(دکترین تحمیل هزینه)از پاسخ ایران تا پایان (حاشیه امن) آمریکا

«دکترین تحمیل هزینه»؛ از پاسخ ایران تا پایان «حاشیه امن» آمریکا

سه اقدام موثر نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به تجاوزات جدید آمریکا در ۳ روز گذشته صرفاً یک واکنش نظامی نبود، بلکه به معنای انتقال میدان تقابل از «سطح تاکتیکی» به «سطح راهبردی» است. چنین اقداماتی نشان دهنده «تغییر قواعد بازدارندگی» است که هرگونه تجاوز، تنها در نقطه آغاز پاسخ می‌ماند و هزینه‌های آن در سراسر محیط عملیاتی آمریکا در منطقه گسترش می‌یابد.

۱. بستن کامل تنگه هرمز
بستن تنگه هرمز، به معنای ورود مستقیم اقتصاد جهانی به معادله جنگ است، اقدامی که نشان می‌دهد هر تهدید علیه ایران، امنیت انرژی جهان را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد. انسداد این تنگه هرمز، به عنوان بزرگ‌ترین گلوگاه انرژی جهان، آن را از یک «مسیر راهبردی» به «اهرم فشار راهبردی» تبدیل کرده و اثبات کرد امنیت انرژی جهان بدون امنیت ایران قابل تصور نیست.

۲. هدف گیری شناورهای متخلف در تنگه هرمز
این هدف‌گیری نشان‌دهنده «اجرای قواعد بازدارندگی» در عرصه دریایی است و اثبات کننده این است که برتری دریایی، بدون پذیرش هزینه، امکان‌پذیر نیست و قواعد امنیت در خلیج فارس را نمی‌توان یک‌جانبه تعریف کرد. این بازدارندگی تثبیت این پیام است که هرگونه اقدام خصمانه در آبراه‌های منطقه، با پاسخ مستقیم و متناسب روبه‌رو خواهد شد و ابتکار عمل دریایی در اختیار ایران باقی می‌ماند.

۳. ضربات به ستون فقرات نظامی و لجستیکی آمریکا در منطقه
هدف قرار دادن پنج پایگاه نظامی آمریکا در چهار کشور عربی منطقه خلیج فارس و دو پایگاه در کشور اردن، پیام روشن پایان «حاشیه امن» است. در این الگو، دیگر فاصله جغرافیایی یا استقرار در کشورهای هم‌پیمان، مصونیت ایجاد نمی‌کند و هر مرکز فرماندهی، پشتیبانی یا عملیاتی می‌تواند در معرض پاسخ قرار گیرد. در این معادله، هر پایگاه می‌تواند به یک نقطه آسیب‌پذیر تبدیل شود و هزینه تجاوز را مستقیماً به ساختار عملیاتی آمریکا تحمیل کند.

نتیجه‌گیری راهبردی:
این سه اقدام، در کنار یکدیگر، صرفاً عملیات نظامی نیستند، بلکه نمایش«دکترین فعال بازدارندگی» و «دکترین تحمیل هزینه» هستند؛ دکترینی که می‌کوشد به جای دفاع منفعل، هزینه تجاوز را به‌طور مستقیم به مهاجم منتقل کند و محاسبات سیاسی و نظامی او را دگرگون سازد. در چنین الگویی،بازدارندگی نه با تهدید، بلکه با توانایی تغییر معادلات میدان و برهم زدن محاسبات راهبردی آمریکا و تغییر قواعد بازی در خلیج فارس و غرب آسیا معنا پیدا می‌کند.

د‌کترمرتضی امیری نژاد

دیدگاهتان را بنویسید