پشت پرده جنگ ۱۲ روزه ودور اول مذاکرات هسته ای ایران وآمریکا از کتاب (تغییر رژیم)

پشت‌پرده‌های جنگ 12 روزه و دور اول مذاکرات هسته‌ای ایران و آمریکا از کتاب «تغییر رژیم»

صفحه کیاوش کلهر

آن‌چه در ادامۀ خواهیم خواند، کنارهم قرار دادن و گزارشی از سیر وقایع منتهی به جنگ 12 روزه در دولت آمریکا براساس کتاب «تغییر رژیم» است که به تازگی منتشر شده؛ این بریده‌های پراکنده در کتاب را این‌جا باهم در قابل یک گزارش با سیر مشخص باهم می‌خوانیم.

کتاب می‌نویسد که پس از سفر خاورمیانه‌ای ترامپ، مسئله فوری منطقه همچنان ایران بود. ترامپ میان دو قطب گیر کرده بود: از یک شهید سو آیت‌الله علی خامنه‌ای در تهران که دولت ترامپ هم‌زمان با او درگیر دیپلماسی هسته‌ای بود، و از سوی دیگر بنیامین نتانیاهو که معتقد بود تنها راه برخورد با ایران راه نظامی است. نتانیاهو از دسامبر پیشین در حال آماده‌سازی حمله به چند هدف در ایران بود و می‌خواست واشنگتن هم در آن شرکت کند؛ با وجود این، ترامپ هنوز امیدوار بود ایرانی‌ها را به راه‌حل دیپلماتیک وادار کند.

باوجود امید به راه دیپلماتیک، هم‌زمان از آغاز دولت، به سنتکام اجازه داده بود با اسرائیلی‌ها درباره گزینه‌های نظامی هماهنگی کند. تا اواسط فوریه، ژنرال مایکل کوریلا چهار گزینه تهیه کرده بود: نقش حداقلی آمریکا در سوخت‌رسانی و اطلاعات؛ حملات مشترک آمریکا و اسرائیل؛ حمله با محوریت آمریکا و پشتیبانی اسرائیل با استفاده از بمب‌افکن‌های B-1 و B-2، هواپیماهای ناوها و موشک‌های کروز زیردریایی؛ و گزینه چهارمی که به سرعت کنار گذاشته شد و شامل حملات هوایی گسترده آمریکا همراه با عملیات کماندویی اسرائیل بود.

در داخل دولت ترامپ، ونس و ویتکاف مدتی جلوی فشارهای فوری نتانیاهو را می‌گرفتند. ضد‌مداخله‌گرانی مثل تاکر کارلسن، استیو بنن و چارلی کرک هم در بیرون از دولت تلاش می‌کردند ترامپ را از جنگ دور نگه دارند. کرک می‌گفت که پایگاه ترامپ از جنگ خسته است و جوانان آمریکا فقط خون و مرگ و شن دیده‌اند، اما خصوصی به اطرافیان می‌گوید از کاری که ترامپ ممکن است بکند نگران‌تر از آن است که علناً نشان می‌دهد.

ونس، که به کرک نزدیک بود، از این شکاف نگران به‌نظر می‌رسید. او نسبت به نتانیاهو بدبین بود و از کشیده شدن آمریکا به جنگ تغییر رژیم در ایران می‌ترسید، اما نمی‌خواست با فشار بیش از حد بر خلاف غریزه ترامپ عمل کند. در یکی از جلسات اتاق وضعیت، مرز نگرانی‌اش را این‌طور روشن می‌کند: اگر فقط تأسیسات هسته‌ای را بزنند، یک چیز است؛ اما اگر وارد جنگ طولانی‌تر شوند، فاجعه‌ای بزرگ خواهد بود.

ترامپ حتی به تیمش گفته بود می‌خواهد نامه‌ای مستقیم به شهید آیت‌الله خامنه‌ای بفرستد. ویتکاف و والتز پیش‌نویس اولیه را تهیه کردند: مذاکره مستقیم درباره برنامه هسته‌ای، ضرب‌الاجل برای توافق، ممنوعیت غنی‌سازی، ممنوعیت نظامی‌سازی، ممنوعیت موشک‌های دوربرد و دسترسی کامل بازرسان.

کتاب ادعا می‌کند ترامپ می‌خواست مسئله مسالمت‌آمیز حل شود، اما نامه هم‌زمان تهدید می‌کرد که در غیر این صورت اتفاقات بسیار بدی رخ خواهد داد. ترامپ متن را با عبارت‌پردازی‌های خودش زیباتر کرد، آن را برای بعضی مهمانان اتاق بیضی خواند و در نهایت ویتکاف را به ابوظبی فرستاد تا نامه از طریق رئیس امارات به شهید خامنه‌ای برسد. کتاب می‌گوید برخلاف تجربه کیم جونگ اون، اینجا «دیپلماسی شخصیت» شکل نگرفت.

چند دور گفت‌وگو میان ویتکاف و وزیر خارجه ایران، عباس عراقچی، در آوریل و مه برگزار شد؛ عمانی‌ها میانجی بودند و جلسات میان مسقط و اقامتگاه سفیر عمان در رم جابه‌جا می‌شد. دو هیئت آمریکایی و ایرانی در اتاق‌های جداگانه می‌نشستند و وزیر خارجه عمان پیام‌ها را میانشان منتقل می‌کرد.

کتاب می‌گوید اگر تصمیم فقط با ویتکاف و عراقچی بود، شاید سازشی میان آمریکا و ایران ممکن می‌شد. این دو طی دو ماه رابطه‌ای گرم پیدا کردند؛ هر دو خوش‌بین بودند، و ویتکاف دست‌کم از نگاه نویسندگان، کمتر اسیر بار تاریخی مسئله بود و در جزئیات سبک‌تر حرکت می‌کرد.

در نخستین دیدار با عراقچی در ۱۴ آوریل، ویتکاف پیشنهاد داد ایران بتواند برنامه غیرنظامی خود را در سطح توافق ۲۰۱۵، یعنی برجام، حفظ کند. در ادامه، ویتکاف زیر فشار داخلی و پس از مشورت با ترامپ مسیرش را عوض می‌کند. او اصرار می‌کند ایران باید تأسیسات هسته‌ای و برنامه غنی‌سازی‌اش را کاملاً کنار بگذارد؛ هیچ نوع غنی‌سازی، برای هیچ هدفی، قابل قبول نیست.

این تغییر ناگهانی بعضی‌ها در دولت را غافلگیر و ایران را خشمگین می‌کند. شرط جدید برای تهران غیرقابل قبول بود؛ هم‌زمان درون دولت آمریکا احساس خشم و فرسودگی از اسرائیلی‌ها بالا می‌رود؛ حسی که اسرائیلی‌ها هیچ گزینه‌ای جز کارزار نظامی علیه ایران را جدی نمی‌گیرند و مدام می‌کوشند کاخ سفید را از مسیر دیپلماتیک خارج کنند.

دیدگاهتان را بنویسید