خاورمیانه قدیمِ جدید
فارن افرز
اف گریگوری گاس، پژوهشگر موسسه خاورمیانه، در یادداشت خود در فارن افرز به تاریخ سیام جولای ۲۰۲۶ بیان میکند که علیرغم جنگهای گسترده سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۶، خاورمیانه برخلاف تصور رایج دچار تحول بنیادین نشده و ساختارهای اصلی قدرت و منازعات منطقه تقریباً همان شکل سابق را حفظ کردهاند. او در آغاز یادداشت تأکید میکند که جنگ غزه، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، سقوط حکومت بشار اسد، تضعیف حماس و حزبالله، و حملات متقابل ایران و اسرائیل، در ظاهر نشانههای یک نظم جدید هستند. اما در عمل، همان الگوهای قدیمی همچنان پابرجا ماندهاند: رقابت ایران و اسرائیل ادامه دارد، مسئله فلسطین حل نشده است، دولتهای عربی ضعیف همچنان میدان رقابت قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای هستند و آمریکا نیز نه توان و نه اراده ایجاد یک نظم پایدار در منطقه را دارد.
به اعتقاد نویسنده، یکی از مهمترین نتایج جنگ ۲۰۲۶ برخلاف انتظار واشنگتن و تلآویو، احیای موقعیت جمهوری اسلامی ایران بود. هرچند ایران پیش از جنگ ضربات سنگینی خورده بود؛ از تخریب زیرساختهای هستهای گرفته تا از دست دادن نفوذ در سوریه و تضعیف نیروهای نیابتی، اما توانست با استفاده از اهرم تنگه هرمز و مقاومت در برابر حملات آمریکا و اسرائیل، بقای خود را تثبیت کند. حکومت ایران همچنان در اختیار سپاه پاسداران باقی مانده و انگیزه بیشتری برای پیگیری برنامه هستهای بهعنوان ابزار بازدارندگی پیدا کرده است. همچنین نفوذ تهران در عراق، یمن و لبنان، اگرچه کاهش یافته، اما از بین نرفته است.
در بخش دیگری از مقاله، نویسنده وضعیت اسرائیل را بررسی میکند. به باور او، اسرائیل از نظر نظامی دستاوردهای مهمی داشته، اما نتوانسته اهداف راهبردی خود را محقق کند. حماس تضعیف شده، اما از میان نرفته است؛ حزبالله همچنان یک بازیگر مؤثر محسوب میشود؛ حکومت ایران سقوط نکرده و مسئله فلسطین همچنان بدون راهحل باقی مانده است. دولت بنیامین نتانیاهو نیز به جای حرکت به سمت یک توافق سیاسی، بر گسترش شهرکسازی، تضعیف تشکیلات خودگردان فلسطین و حفظ برتری نظامی تکیه کرده است؛ رویکردی که از نگاه نویسنده، زمینهساز جنگهای آینده خواهد بود.
مقاله سپس به کشورهای عربی خلیج فارس میپردازد. این کشورها که سالها تلاش کرده بودند از درگیریهای منطقه فاصله بگیرند و توسعه اقتصادی را در اولویت قرار دهند، در جنگ ۲۰۲۶ مستقیماً هدف حملات ایران قرار گرفتند. نویسنده توضیح میدهد که دولتهای عربی از یک سو همچنان به چتر امنیتی آمریکا نیاز دارند، زیرا هیچ قدرت دیگری مانند چین، روسیه یا اروپا توان جایگزینی آن را ندارد؛ اما از سوی دیگر، نسبت به سیاستهای اسرائیل نیز بیاعتمادتر از گذشته شدهاند. جنگ غزه و حملات اسرائیل به قطر، روند عادیسازی روابط با اسرائیل را متوقف کرده و تنها امارات همچنان روابط نزدیک خود را حفظ کرده است.
از دید نویسنده، مهمترین تحول مثبت منطقه سقوط حکومت اسد و تشکیل دولت جدید در سوریه است؛ اما حتی این تحول نیز تضمینی برای ثبات ایجاد نکرده است. سوریه همچنان کشوری ضعیف و چندپاره است و اگر دولت مرکزی نتواند کنترل کامل کشور را در دست بگیرد، دوباره به میدان رقابت ایران، اسرائیل، ترکیه و کشورهای عربی تبدیل خواهد شد. نویسنده همین وضعیت را درباره لبنان، عراق و یمن نیز صادق میداند و معتقد است تا زمانی که این دولتها اقتدار کافی برای کنترل مرزها و مهار گروههای مسلح نداشته باشند، صلح پایدار در خاورمیانه شکل نخواهد گرفت.
در بخش پایانی، نویسنده پیشنهاد میکند که آمریکا به جای تلاش برای تغییر رژیم ایران از طریق جنگ، سیاست واقعبینانهتری در پیش گیرد. از نظر او، واشنگتن باید حضور نظامی خود را در خلیج فارس حفظ کند تا امنیت کشورهای عربی تضمین شود، همزمان مذاکرات هستهای با ایران را از سر بگیرد و با همکاری قدرتهای بینالمللی چارچوبی برای مدیریت تنگه هرمز ایجاد کند. مهمتر از همه، آمریکا باید برای حل مسئله فلسطین فشار واقعی بر اسرائیل وارد کند؛ زیرا تا زمانی که حق تعیین سرنوشت فلسطینیها محقق نشود، هر آتشبسی صرفاً وقفهای موقت میان دو جنگ خواهد بود.
https://www.foreignaffairs.com/middle-east/new-old-middle-east
منبع: کانال محمدرضا دادگستر پژوهشگر سیاستگذاری عمومی

