نقدی بر اندیشه ی استعمار زده زیبا کلام

🔺️نقدی بر اندیشه ی استعمارزده زیباکلام

برای نقد اندیشه و دیدگاههای آقای صادق زیباکلام، به ویژه در بستر تحولات سنگین و سرنوشت ساز سال ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، می‌توان از چند زاویه پرداخت. نقد اصلی به این نوع نگاه، در واقع نقد به یک «بی حسی تاریخی» و «سنجش غلط واقعیت» است:

۱. وارونگی در تعریف «صلح» و «جنگ»
زیباکلام همواره تلاش می‌کند ایستادگی در برابر زیاده خواهی را «جنگ طلبی» و تسلیم در برابر اراده مستکبران را «عقلانیت و صلح» معرفی کند. اما واقعیت تلخ تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران در خرداد و اسفند ۱۴۰۴ ثابت کرد که «صلح طلبی یکطرفه» نه تنها مانع جنگ نمی شود، بلکه دشمن را در تعرض جری تر می کند. نقد بر کلام او این است که وقتی دشمن مستقیما به خاک، رهبر و کودکان در مدارس یک کشور حمله می کند، سخن گفتن از میانه روی و تغییر رفتار برای جلب رضایت غرب، توهین به خونهای ریخته شده مدرسه میناب و نادیده گرفتن ماهیت متجاوز است.

۲. نادیده گرفتن «جنایتکاران» در ترازوی قضاوت
زشتی کلام ایشان در اینجاست که همواره نوک پیکان انتقاد را به سمت سیاستهای داخل می گیرد، اما در برابر سیاستهای قدرت در غرب که افرادی نظیر ترامپ (با پرونده‌های سیاه اخلاقی و حقوقی) یا نتانیاهو (به عنوان جنایتکار جنگی تحت تعقیب) در رأس آن هستند، سکوت کرده یا آنها را واقعیتهای گریزناپذیر جهان می نامد. این استاندارد دوگانه، یعنی مقصر دانستن مقتول به جای قاتل، بزرگترین آسیب تفکر او به غرور یک ملت است.

۳. تئوریزه کردن بی غیرتی ملی تحت نام روشنفکری
این که ایشان مدعی است آینده ایران را «میانه روها» (به معنای مد نظر خودش یعنی کسانی که با آمریکا کنار می‌آیند) می سازند، در واقع نوعی پیشگویی نیست، بلکه ترویج روحیه شکست طلبی است. نقد جدی این است که او «هویت ملی» و «ایستادگی بر اصول» را هزینه زایی بیهوده می داند؛ در حالی که در دنیای امروز، کشوری که از خود دفاع نکند و بر غرور خود پا بگذارد، نه «نرمال» می شود و نه ثروتمند، بلکه به یک مستعمره بی اراده تبدیل می گردد.

۴. بن بست تحلیلهای ویترینی
زیباکلام سالها مدعی بود که اگر ایران لحن خود را تغییر دهد، تنشها تمام میشود. درصورتی که دوستانشان در دولت اینکار را کردند و پالس مذاکره دادند و در دو مرحله میز مذاکره و مدرسه را بمباران کرد و با شهادت آیت الله خامنه ای نشان داد که تضاد استکبار با ایران، نه بر سر لحن، بلکه بر سر وجود یک ایران مستقل است. کلام او از این جهت زشت و دور از واقعیت و شرف است که هنوز هم می خواهد نسخه ای را تجویز کند که بطلان آن با خون و آتش در اسفند ۱۴۰۴ به اثبات رسید.

نتیجه‌گیری:
تاریخ بهترین قاضی است. تجاوز امریکا به مذاکرات نشان داد که نسخه ی زیباکلام نه به صلح منجر شد و نه به توسعه؛ بلکه به جنگ و ترور ختم شد. این که او هنوز هم با همان زبان گذشته سخن می گوید، نشان دهنده ی این است که او از حقیقت فرسنگها فاصله دارد و صرفا مامور به تکرار کلیشه هایی است که هدفشان فلج کردن اراده ی ملی در دوران جدید ایران قوی و رهبری مقتدر است.

ایران و ایرانی آگاه امروز، در حالی که داغدار است، به خوبی آموخته است که بین «روشنفکر ملی» و «رعیت آکادمیک استعمار» تفاوت بگذارد.
راه آینده را نه آنهایی که بوی تسلیم میدهند، بلکه آنهایی خواهند ساخت که با تکیه بر عزت ملی، هزینه ایستادگی را کمتر از ذلت وابستگی می دانند. وقت آن است که این جریان خود رعیت پندار بابت دهه ها آدرس غلط دادن به ملت بزرگ و غیور ایران، مورد بازخواست فکری قرار گیرد.

دیدگاهتان را بنویسید