چگونه تهران را ایزوله کنیم
منبع: فارن پالیسی
برای بازگشایی تنگه هرمز پس از آخرین افت و خیز در ترن هوایی ایران، دولت ترامپ باید تلاشهای مجدد برای محاصره را با یک رویکرد دیپلماتیک جمعیتر پیوند دهد.
، رئیس جمهور آمریکا، هرگز در مورد جنگ با ایران دچار سردرگمی نمیشود. او در بیان اهداف روشن در جنگ مورد علاقهاش با مشکل مواجه است. در حالی که مقامات آمریکایی گزینههای نامطلوب خود را برای رسیدن به یک پایان قابل قبول میسنجند، اهداف جنگی دولت ترامپ امروز به همان اندازه که در زمان آغاز کمپین نظامی آمریکا و اسرائیل در 28 فوریه مبهم بود، مبهم باقی مانده است.
در ماه فوریه، دولت ترامپ نمیتوانست تصمیم بگیرد که آیا هدفش سرنگونی رژیم است یا تضعیف ابزارهای نظامی ایران برای تهدید همسایگانش. طنز ماجرا اینجاست که اگر ترامپ فقط به قدرت نظامی تهران و نه رهبری آن حمله میکرد، ایرانیها تقریباً مطمئناً تنگه هرمز را نمیبستند. آیتالله علی خامنهای، رهبر فقید ایران، از سال ۱۹۸۸ از انجام این کار اجتناب کرده بود، زیرا معتقد بود که بستن تنگه باعث جنگ با ایالات متحده میشود که میتواند بقای جمهوری اسلامی را تهدید کند. اما هنگامی که ترامپ و اسرائیلیها با کشتن خامنهای سعی در سرنگونی رژیم داشتند، رهبران ایران به این نتیجه رسیدند که چیزی برای از دست دادن ندارند. اکنون، هر چقدر هم که دولت ترامپ در مورد اطمینان از اینکه ایران هرگز به سلاح هستهای دست پیدا نمیکند صحبت کند، دغدغه ایالات متحده بازگشایی و عملیاتی کردن تنگه هرمز مانند قبل از جنگ است.
مشکل این است که به نظر میرسد ایرانیها مصمم هستند که کنترل تنگه هرمز را حفظ کنند. آنها این تنگه را به عنوان یک «برگ برنده» میبینند که به آنها قدرت نفوذ در اقتصاد جهانی میدهد، درد سیاسی داخلی را به ترامپ منفور تحمیل میکند و همسایگان خلیج فارس و دیگران را مجبور میکند که از نظر اقتصادی و سیاسی به آنها پول بدهند. محسن رضایی، عضو قدیمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و مشاور رهبر جدید، اخیراً اعلام کرد که این تنگه «از دهها بمب اتم مهمتر است».
در نتیجه، ترامپ سه گزینه اساسی برای پایان دادن به جنگ دارد. اول، او میتواند به مسیر فعلی خود ادامه دهد و از حملات نظامی برای تضعیف ایرانیان استفاده کند. ترامپ با تمدید محاصره ایران توسط آمریکا، هزینههای ایرانیان را در زمانی که اقتصادشان در وضعیت ناامیدکنندهای قرار دارد، افزایش خواهد داد. ادعاهای رئیس جمهور مبنی بر بازگشایی تنگه هرمز توخالی است و ایرانیان اگر نتوانند این کار را انجام دهند، انگیزه قوی برای جلوگیری از عبور دیگران از تنگه خواهند داشت.
این احتمالاً منجر به تبادلات نظامی نسبتاً محدودی خواهد شد که اکنون شاهد آن هستیم، اما هر طرف حملات نظامی خود را در چارچوب مشخصی نگه میدارد. ترامپ این کار را خواهد کرد زیرا نمیخواهد تأسیسات نفتی هدف قرار گیرند، مبادا قیمت نفت به طرز چشمگیری افزایش یابد؛ ایرانیها این کار را خواهند کرد زیرا فکر میکنند میتوانند بیشتر از رئیس جمهور دوام بیاورند. جنبه مثبت این گزینه این است که هزینهها برای ایران افزایش مییابد و حتی یک رهبری تحت سلطه سپاه پاسداران در تهران نمیتواند به طور نامحدود فشار داخلی را نادیده بگیرد. جنبه منفی، از دیدگاه ترامپ، این است که قیمت نفت و تورم افزایش خواهد یافت. با این حال، فشار فزاینده بر اقتصاد ایران (و تضعیف مداوم نیروهای آن) میتواند تهران را به گونهای به مذاکرات بازگرداند که دستیابی به یک توافق واقعی را ممکن سازد.
دوم، ایالات متحده میتواند پروژه آزادی، عملیات خود برای کمک به اسکورت کشتیهای تجاری در تنگه هرمز را احیا کند. این امر مستلزم تضعیف قابلیتهای نظامی ایران است تا رهبری سپاه پاسداران توانایی خود را برای تهدید همسایگان ایران و کشتیرانی بینالمللی از دست بدهد. از بین بردن هرمز به عنوان یک برگ برنده، ایرانیان را آسیبپذیر کرده و آنها را از اهرم کلیدی خود محروم میکند. اما انجام این کار احتمالاً مستلزم تصرف برخی از جزایر ایرانی در تنگه و از بین بردن درصد بالایی از موشکها، پرتابگرها و پهپادهای ایران است.
همه اینها بسیار مطلوب به نظر میرسد، اما آیا با هزینهای قابل قبول قابل دستیابی خواهد بود؟ اگر فرماندهی مرکزی هر یک از جزایر هرمز یا مناطق ساحلی ایران را تصرف کند، ایالات متحده قطعاً متحمل تلفات خواهد شد. علاوه بر این، باید تونلهای عمیق زیرزمینی ایران را از بین ببرد – جایی که موشکها و پرتابگرهای تهران در طول بمباران مشترک ایالات متحده و اسرائیل از نابودی جان سالم به در بردند. شاید تمرکز بر تونلها به جای رهبری ایران و ستادهای بسیج و سپاه پاسداران، بتواند نتایج بسیار بهتری به همراه داشته باشد. در این صورت، ایران ممکن است در برابر خواستههای دولت ترامپ در مورد برنامه هستهای و هرمز بسیار مطیعتر شود.
اما این مأموریت میتواند به این زودیها پرهزینه یا غیرقابل دستیابی باشد، یا تقریباً قطعی است که ایرانیها را به حمله به اهداف انرژی سایر کشورهای خلیج فارس سوق دهد.
گزینه سوم رئیس جمهور، تشدید جنگ است. این ممکن است ترامپیترین گزینه باشد. او میتواند حملات گستردهای علیه ارتش ایران انجام دهد و در پایان هفت تا ده روز بمباران، آن را یک موفقیت بزرگ اعلام کند. همانطور که ترامپ از تضعیف تهران سخن میگوید، میتواند بگوید که اگر ایران اجازه عبور از تنگه را بدهد، آماده پایان دادن به جنگ و لغو محاصره آمریکا است. او همچنین ممکن است اعلام کند که هرگونه تلاش ایران برای استخراج اورانیوم غنیشده از زیر آوار در فردو یا اصفهان، منجر به بمباران بیشتر آمریکا خواهد شد. ترامپ پیش از این اعلام کرده است که ممکن است کوه پیکاکس، مکانی در نزدیکی نطنز، را که به نظر میرسد ایرانیان در تلاش برای ساخت یک تأسیسات غنیسازی هستهای زیرزمینی در آن هستند، بمباران کند.
مقامات آمریکایی روز چهارشنبه گفتند که ترامپ به سمت عملیات نظامی گستردهتر، شاید از جمله عملیات زمینی علیه جزایر ایرانی، متمایل است. این کار خطرناک خواهد بود. اگرچه لغو محاصره در ازای بازگشایی تنگه هرمز توسط ایران ممکن است معاملهای منطقی به نظر برسد، اما بعید است که ایرانیها آن را بپذیرند، مگر اینکه به اندازه کافی آسیب دیده باشند که بخواهند یا نیاز به راهی برای خروج از جنگ داشته باشند. برای رهبری جدید ایران که تحت سلطه سپاه پاسداران است، به دو دلیل کلیدی، احتمال کمی برای این امر وجود دارد: آنها نمیخواهند به نظر برسد که پس از یک هفته بمباران شدید دیگر، تسلیم ترامپ شدهاند و تمایل او برای پایان دادن به جنگ برای آنها ملموس خواهد بود. از آنجایی که او میخواهد جنگ تمام شود، سپاه پاسداران به دنبال چیزی برای آن خواهد بود.
بنابراین، ترامپ باید به جای آن چه کاری انجام دهد؟ بهترین – یا کمخطرترین – گزینه، ترکیب محاصره آمریکا با دیپلماسی قدرتمند و پیچیده است. همانطور که در بالا ذکر شد، محاصره به آرامی هزینههای جنگ را برای ایرانیها افزایش میدهد و اهرم فشار آنها را تضعیف میکند. اما این به تنهایی کافی نیست. یک استراتژی برنده مستلزم انجام کاری است که دولت ترامپ مدتهاست از آن اجتناب کرده است: استفاده از دیپلماسی نه فقط برای گفتگو، بلکه برای بسیج دیگران، تقویت اقدامات ایالات متحده و اعمال فشار جمعی (و نه یکجانبه).
برای اینکه این رویکرد مؤثر واقع شود، ایران باید خود را در مورد هرمز منزوی و بیاعتبار ببیند و احساس انزوا کند. باید ببیند که اروپاییها و اعراب قطعنامهای را در شورای امنیت سازمان ملل ارائه میدهند که تأکید میکند این تنگه همچنان یک آبراه بینالمللی باقی بماند و توسط هیچ کشور عضوی کنترل، مدیریت یا درآمدزایی نشود. ترامپ باید با سعودیها و اماراتیها همکاری کند تا به چین بگوید که انتظار دارند پکن از چنین قطعنامهای حمایت کند – و هشدار دهد که عدم انجام این کار عواقبی برای روابط آنها خواهد داشت. تصمیم چین برای عدم جلوگیری از چنین قطعنامهای برای تهران شوکآور خواهد بود. ایران کره شمالی نیست: رهبران جمهوری اسلامی خود را وارث یک میراث غنی تاریخی، ملی و فرهنگی میدانند و جلوگیری از انزوا برای آنها مهم است.
هیچکدام از اینها آسان نخواهد بود. جوهره سیاستمداری خوب، پیوند دادن اهداف و ابزارها است و انجام این کار وقتی اهداف درهمتنیده باشند، غیرممکن است. سیاستمداری هوشمند شامل استفاده از همه ابزارها – سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک، نظامی، اطلاعاتی – برای منزوی کردن ایران و افزایش هزینههای اداره تنگه هرمز است. ترامپ میخواهد این جنگ را با ایران ضعیفتر و بدون کنترل هرمز به پایان برساند. زور به تنهایی این پایان بازی را رقم نخواهد زد – اما دیپلماسی که با استفاده از زور ادغام شده و با افزایش فشار اقتصادی گره خورده باشد، ممکن است به او اجازه دهد تا به توافقی برای پایان دادن به جنگ خود دست یابد.

