دستورالعمل انزوای تهران؛ چرا محاصره مستمر و فشار نظامی تنها راه باقیمانده برای ترامپ است؟
فارن پالیسی
اهداف گمشده جنگ
ترامپ درباره جنگ ایران کمبود واژه ندارد، اما هنوز نتوانسته هدفی روشن برای این جنگ انتخابی تعریف کند. از آغاز کارزار مشترک آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه، واشنگتن میان سرنگونی حکومت و تضعیف توان نظامی ایران سرگردان بوده است. اگر حملات فقط توان نظامی را هدف میگرفت و به رأس رهبری نمیرسید، احتمالاً تهران تنگه هرمز را نمیبست.
آیتالله علی خامنهای از ۱۹۸۸ از این اقدام پرهیز کرده بود، زیرا آن را محرک جنگی میدانست که میتوانست بقای جمهوری اسلامی را تهدید کند. اما پس از کشته شدن او، رهبران ایران به این نتیجه رسیدند که چیزی برای از دست دادن ندارند. اکنون دغدغه اصلی آمریکا بازگرداندن هرمز به وضعیت پیش از جنگ است. تهران این آبراه را «برگ برنده» خود میبیند؛ ابزاری برای فشار بر اقتصاد جهانی، تحمیل هزینه سیاسی به ترامپ و گرفتن امتیاز از کشورهای خلیج فارس. محسن رضایی نیز هرمز را «مهمتر از دهها بمب اتمی» خوانده است.
سه راه پرهزینه
ترامپ سه گزینه دارد.
1⃣نخست، ادامه حملات محدود و محاصره اقتصادی است؛ مسیری که هزینههای ایران را افزایش میدهد، اما قیمت نفت و تورم را نیز بالا میبرد. هر دو طرف احتمالاً ضربات خود را مهار میکنند: واشنگتن برای جلوگیری از هدف قرار گرفتن تأسیسات نفتی و تهران به امید فرسوده کردن رئیسجمهور آمریکا. این فشار شاید زمینه بازگشت تهران به مذاکره را فراهم کند.
2⃣گزینه دوم، احیای اسکورت کشتیهای تجاری و گرفتن برگ هرمز از دست سپاه است؛ اقدامی که مستلزم تصرف جزایر ایرانی، نابودی موشکها، پرتابگرها و پهپادها و حمله به تونلهای زیرزمینی خواهد بود. این مسیر میتواند تلفات آمریکایی و حملات ایران به زیرساختهای انرژی خلیج فارس را در پی داشته باشد.
3⃣گزینه سوم، تشدید جنگ است: هفت تا ده روز بمباران گسترده، اعلام پیروزی، پیشنهاد پایان جنگ در برابر بازگشایی تنگه و تهدید به حملات تازه در صورت بازیابی اورانیوم غنیشده از فردو یا اصفهان. رهبری جدید و سپاهمحور ایران بعید است پس از بمبارانی تازه، بدون امتیاز عقبنشینی کند.
راه کمبدتر
کمهزینهترین مسیر، ترکیب محاصره آمریکا با دیپلماسی قاطع است. محاصره بهتنهایی کافی نیست، اما بهآرامی هزینه جنگ را برای ایران بالا میبرد و قدرت چانهزنی آن را کاهش میدهد. دیپلماسی باید برای بسیج دیگران و اعمال فشار جمعی بهکار گرفته شود. اروپا و کشورهای عربی میتوانند قطعنامهای در شورای امنیت پیش ببرند که بر بینالمللی ماندن تنگه و جلوگیری از کنترل آن توسط هر دولت تأکید کند.
عربستان و امارات نیز باید چین را برای حمایت از چنین قطعنامهای تحت فشار بگذارند؛ خودداری پکن از وتو، شوکی جدی برای تهران خواهد بود. جمهوری اسلامی کره شمالی نیست و رهبرانش برای میراث تاریخی، ملی و فرهنگی ایران اهمیت قائلاند؛ بنابراین انزوای بینالمللی برایشان هزینه دارد. پایان جنگ تنها با پیوند دادن ابزارهای سیاسی، اقتصادی، دیپلماتیک، نظامی و اطلاعاتی ممکن است. نیروی نظامی بهتنهایی ایران را تضعیف و هرمز را آزاد نخواهد کرد، اما فشار هماهنگی که دیپلماسی را با زور و محاصره اقتصادی ادغام کند، شاید راه توافقی برای پایان جنگ را باز کند.

