نبرد ایران با اسرائیل مبارزه اعراب برای بقاست!

جمهوری اسلامی ایران به درستی این جنگ را جنگ موجودیتی برای خود می‌داند چرا که هدف نابودی نظام و تجزیه کشور ایران است. سران کشور‌های منطقه باید به این نکته توجه داشته باشند که ایران به نیابت از کل منطقه در حال جنگ با آمریکا و اسرائیل است و «نبرد ایران برای بقا، نبرد کل منطقه برای بقاست» و «همه دولت‌های عربی باید از حاکمیت ایران حمایت کنند.»
1] -از بنیان گذاران و سردبیر وب سایت انگلیسی زبان «میدل ایست آی»- در مطلبی که در این وب سایت خبری-تحلیلی منتشر شده، تاکید می‌کند تنش‌ها در خاورمیانه پس از اقدامات اخیر اسرائیل و آمریکا علیه ایران افزایش یافته است. به گفته وی، جمهوری اسلامی ایران به درستی این جنگ را جنگ موجودیتی برای خود می‌داند چرا که هدف نابودی نظام و تجزیه کشور ایران است. به گفته وی سران کشورهای منطقه باید به این نکته توجه داشته باشند که ایران به نیابت از کل منطقه در حال جنگ با آمریکا و اسرائیل است و «نبرد ایران برای بقا، نبرد کل منطقه برای بقاست» و «همه دولت‌های عربی باید از حاکمیت ایران حمایت کنند.»

خاورمیانه ایستاده بر لبه تیغ

کمتر از یک هفته پیش بود که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در «داووس» منشور به‌اصطلاح «هیئت صلح» خود را در برابر دوربین‌ها امضا کرد؛ اما خاورمیانه اکنون، در سایه احتمال بسیار واقعیِ وقوع سومین جنگ خلیج‌فارس بر لبه تیغ ایستاده است.

همه در منطقه خاورمیانه، صرف‌نظر از گذشته خود با جمهوری اسلامی، باید تمام تلاش خود را برای دفاع از ایران و تضمین حاکمیت آن به کار گیرند.
این احساس، ناآشنا نیست. ناوگروه ضربتی «یواس‌اس آبراهام لینکلن» در فاصله‌ای قرار گرفته است که امکان حمله به ایران را دارد. جنگنده‌های اف-۱۵ و بمب‌افکن‌های بی-۵۲ نیز به ترتیب به اردن و قطر اعزام شده‌اند. شبکه ۱۳ اسرائیل گزارش داده است که ارتش آمریکا در حال آماده‌سازی برای تقویت سامانه‌های پدافند زمینی خود نیز هست و انتظار می‌رود یک سامانه دفاع موشکی «تاد» طی روزهای آینده وارد منطقه شود.

رسانه‌های اسرائیلی نیز به طور گسترده وارد میدان شده‌اند. روزنامه «اسرائیل هیوم» که نزدیک‌ترین رسانه به دولت اسرائیل محسوب می‌شود، گزارش داده است که در صورت وقوع حمله، اردن، امارات متحده عربی و بریتانیا حمایت‌های لجستیکی و اطلاعاتی در اختیار ارتش آمریکا قرار خواهند داد. این گزارش باعث شد امارات متحده عربی به طور علنی اعلام کند که «متعهد است اجازه ندهد از حریم هوایی، خاک یا آب‌های سرزمینی‌اش برای هرگونه اقدام نظامی خصمانه علیه ایران استفاده شود… و تأکید می‌کنیم که هیچ‌گونه حمایت لجستیکی از هیچ اقدام نظامی خصمانه علیه ایران ارائه نخواهیم کرد.»

با این حال، ایران این موضع‌گیری را نادیده خواهد گرفت؛ چراکه مقام‌های ارشد این کشور هشدار داده‌اند امارات متحده عربی از پیش «بیش از حد جلو رفته است». در صورت وقوع حمله‌ای دیگر، جمهوری اسلامی پاسخ خود را تنها به اسرائیل و پایگاه‌های نظامی آمریکا محدود نخواهد کرد. یکی از مقام‌های ارشد ایرانی سال گذشته به من گفت که اسرائیل در «جنگ کثیف» خود علیه ایران از جمهوری آذربایجان و امارات استفاده می‌کند. او گفت: «ما قطعاً منتظر دور دیگری از این جنگ هستیم و این بار ایران غافلگیر نخواهد شد و در موضع دفاعی هم نخواهد ماند؛ بلکه به موضع تهاجمی خواهد رفت.» او افزود: «امارات بهای بسیار سنگینی خواهد پرداخت. دفعه بعد که به ما حمله شود، دامنه درگیری به خلیج‌فارس و کل منطقه کشیده خواهد شد.»
برنامه‌ریزی برای هدف‌گیری رهبر ایران

زمانی که اسرائیل و آمریکا در ماه ژوئن گذشته (خرداد ۱۴۰۴) به ایران حمله کردند – جنگی که ۱۲ روز به طول انجامید – تهران به واسطه وعده برگزاری دور جدیدی از مذاکرات در عمان، دچار این تصور شده بود که اسرائیل پیش از آن دست به حمله نخواهد زد. در آن مقطع، کاخ سفید این ادعا را که هدف حملات «تغییر رژیم» بوده رد کرد و گفت حملات صرفاً متوجه فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان هسته‌ای و پناهگاه‌های عمیق محل استقرار سانتریفیوژهای غنی‌سازی اورانیوم ایران بوده است.

نتانیاهو در حال طرح‌ریزی حمله به ایران است، زیرا هر اقدام دیگری که انجام داده با شکست مواجه شده است. نبرد ایران برای بقا، نبرد کل منطقه برای بقا است و هیچ حاکم عربی نباید این حقیقت را فراموش کند.
با این حال، «بنیامین نتانیاهو»، نخست‌وزیر اسرائیل، به دنبال تغییر رژیم بود. او گفته بود که ترور رهبر جمهوری اسلامی ایران، آیت‌الله علی خامنه‌ای، «باعث تشدید درگیری نخواهد شد، بلکه به این درگیری پایان خواهد داد». اما کاخ سفید در این مورد راه خود را از اسرائیل جدا کرد. وب‌سایت اکسیوس گزارش داد که ترامپ نسبت به نتانیاهو تمایل کمتری به هدف قراردادن خامنه‌ای داشت. یکی از مقام‌های ارشد دولت آمریکا گفت: «آیت‌الله خامنه‌ای؛ رهبر فعلی ایران شناخته شده و قابل‌پیش‌بینی است، اما اگر او از بین برود و رهبر جدیدی جایگزین شود، ممکن است ویژگی‌ها و تصمیماتش کاملاً غیرقابل‌پیش‌بینی و خطرناک باشد.» اما این بار، آن ملاحظه‌کاری کنار گذاشته شده است. رهبر جمهوری اسلامی به هدف اصلی تبدیل شده است.

در اعتراضات اخیر در ایران، هزاران نفر کشته شدند. تعداد دقیق کشته‌شدگان موضوعی به‌شدت مورد اختلاف است. دولت ایران هفته گذشته شمار جان‌باختگان را کمی بیش از ۳۱۰۰ نفر اعلام کرد، در حالی که روزنامه وال‌استریت ژورنال به نقل از گروه‌های حقوق بشری، این رقم را نزدیک به ۱۰ هزار نفر دانسته است. این خیزش در ماه دسامبر (دی) و با اعتراض بازاریان تهران به سقوط ارزش ریال و افزایش سرسام‌آور هزینه‌های زندگی آغاز شد. این حرکت به‌سرعت به شهرهای دیگر و محله‌های فقیرنشین طبقه کارگر گسترش یافت؛ نشانه‌ای آشکار از خشم و ناامیدی سراسری پس از دهه‌ها تحریم آمریکا، فساد و سوءمدیریت. اما این واقعیت که خشم ناشی از رکود اقتصادی ــ که هم طبقه متوسط و هم طبقه کارگر را درگیر کرده ــ واقعی بوده و هست، مانع از آن نمی‌شود که نقش سرویس‌های اطلاعاتی غرب و اسرائیل در شعله‌ور کردن این ناآرامی‌ها را نادیده بگیریم. این دو موضوع لزوماً در تضاد با یکدیگر نیستند.

قربانیان فشار حداکثری مردمی که آمریکا نگران وضعیت آنان است!

بحران عمیق اقتصادی ایران حاصل ترکیبی از سوءمدیریت داخلی و تحریم‌های فلج‌کننده‌ای است که دونالد ترامپ اعمال کرد؛ همان کسی که در دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش آمریکا را از توافق هسته‌ای ایران خارج کرد و سیاست «فشار حداکثری» را در پیش گرفت؛ سیاستی که دولت دموکرات جو بایدن نیز آن را ادامه داد.

کشورهای منطقه خاورمیانه به دلیل درسی که از تجاوزات نظامی اسرائیل گرفته‌اند در حال انعقاد پیمان‌های نظامی جدید هستند.
همانند آنچه در مورد نسل‌کشی در غزه رخ‌داده، تلاش برای به‌زانودرآوردن اقتصاد ایران نیز سیاستی دوحزبی در آمریکاست. قربانیان اصلی این سیاست، مردم ایران هستند؛ همان مردمی که غرب مدعی است نگران وضعیت آنان است. ایجاد شرایط ناامیدی، و سپس استفاده از آن به‌عنوان بهانه‌ای برای حمله به یک کشور، موضوع تازه‌ای برای موساد، سیا یا ام‌آی ۶ نیست؛ همان‌طور که تلاش فعال برای تبدیل اعتراضات اقتصادی به شورش مسلحانه نیز چیز جدیدی محسوب نمی‌شود.

تفاوت این بار اما در این است که تقریباً هیچ تلاشی برای پنهان‌کردن ردپای آن‌ها صورت نگرفت. موساد هیچ تلاشی برای پنهان‌کردن نقش خود نکرد. این سازمان در پستی به زبان فارسی در شبکه اجتماعی ایکس (توییتر سابق) در تاریخ ۲۹ دسامبر (۸ دی)، ایرانیان را به اعتراض فراخواند و حتی اعلام کرد که به طور فیزیکی در کنار آن‌ها در خیابان‌ها حضور دارد. در این پیام آمده بود: «همگی با هم به خیابان‌ها بیایید. زمانش فرارسیده است. ما با شما هستیم؛ نه فقط از راه دور و در حرف، بلکه در میدان.»

همین موضوع به‌تنهایی می‌تواند توضیح‌دهنده شمار بالای کشته‌شدگان پلیس باشد. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، شبکه‌های وابسته به اسرائیل را متهم کرد که با نفوذ در میان معترضان، دست به خرابکاری و حملات هدفمند زده‌اند تا سطح درگیری‌ها و تلفات را افزایش دهند.
راهبرد اسرائیل زمانی ناکام ماند که ده‌ها هزار نفر در راهپیمایی‌های حمایتی از دولت شرکت کردند، اینترنت قطع شد و هزاران نفر بازداشت شدند؛ اما نه پیش از آنکه این ایده در رسانه‌های غربی جا بیفتد که سرنگونی حکومت ایران اکنون به یک «مطالبه بین‌المللی حقوق بشری» تبدیل شده و مخالفان حکومت نیز رهبری بالقوه را در شخص رضا پهلوی، پسر ۶۵ساله آخرین شاه ایران، یافته‌اند.

ریشه‌های اقتصادی اعتراضات اخیر در ایران نباید مانع از آن نمی‌شود که نقش سرویس‌های اطلاعاتی غرب و اسرائیل در شعله‌ور کردن این ناآرامی‌ها را نادیده بگیریم.
دونالد ترامپ به طور معناداری از دیدار با رضا پهلوی خودداری کرد. هنگامی که مجری پادکست، «هیو هیوئیت» [2]، از او پرسید آیا با پهلویِ مقیم آمریکا دیدار خواهد کرد یا نه، ترامپ پاسخ داد: «من او را دیده‌ام و به نظر آدم خوبی می‌آید، اما مطمئن نیستم که در این مقطع، به‌عنوان رئیس‌جمهور، انجام چنین کاری مناسب باشد». این موضع‌گیری به‌عنوان پیامی شبیه به الگوی ونزوئلا تفسیر شد؛ به این معنا که اگر ترامپ موفق به کنارزدن خامنه‌ای شود، آماده خواهد بود با ساختار باقی‌مانده حکومت وارد معامله شود.

حالا اعراب هم به منافع ملی فکر می‌کنند

ما بارها در گذشته این مسیر را پیموده‌ایم. اما این بار یک تفاوت اساسی با تلاش‌های پیشین برای سرنگونی جمهوری اسلامی وجود دارد. جهان عربِ سنی – که سال‌ها خود را هدف گسترش شبکه گروه‌های مسلح وابسته به ایران می‌دانست و در مقاطعی شاهد جنگ‌های نیابتی خونین در عراق، لبنان، یمن و سوریه بود – اکنون در حال چرخش به‌سوی ایران است.

این چرخش نه از سر احساسات رمانتیک در حمایت از آرمان فلسطین و نه ناشی از موجی ناگهانی از تساهل دینی است. همچنین این تغییر موضع اساساً به‌خاطر حفظ دارایی‌های نفتی نیست؛ دارایی‌هایی که به‌شدت در برابر حملات تلافی‌جویانه پهپادی و موشکی آسیب‌پذیرند.

این تغییر نگرش، ریشه در درک تازه‌ای از منافع ملی عربی در حوزه حاکمیت و استقلال دارد. ایران هرچه بیشتر به‌عنوان کشوری دیده می‌شود که همان نبردی را می‌جنگد که دولت‌های عربی در برابر سلطه‌جویی و اشغالگری درگیر آن هستند.

همانند آنچه در مورد نسل‌کشی در غزه رخ‌داده، تلاش برای به‌زانودرآوردن اقتصاد ایران نیز سیاستی دوحزبی در آمریکاست. قربانیان اصلی این سیاست، مردم ایران هستند؛ همان مردمی که غرب مدعی است نگران وضعیت آنان است.
آن‌ها نیز بیم آن دارند که اسرائیل در مسیر تبدیل‌شدن به قدرت نظامی مسلط منطقه قرار گرفته باشد و تجزیه کشورهای همسایه را سریع‌ترین راه برای تحقق این هدف بداند. بارزترین چرخش علیه اسرائیل را می‌توان در عربستان سعودی مشاهده کرد؛ کشوری که در یک دهه گذشته پایگاه اصلی سیاست‌های ضدایرانی بوده است. در ششم اکتبر ۲۰۲۳ (۱۴ مهر ۱۴۰۲) تنها یک روز پیش از حمله حماس به جنوب اسرائیل، عربستان در آستانه امضای «توافق‌نامه‌های ابراهیم» قرار داشت؛ توافقی که به عادی‌سازی روابط ریاض و تل‌آویو می‌انجامید. اما امروز، نه‌تنها آن مسیر کاملاً کنار گذاشته شده، بلکه یک کارزار رسانه‌ای تند و گسترده‌ای علیه اسرائیل نیز به راه افتاده است.
امارات در آغوش صهیونیسم

یکی از مقالات منتشرشده در این میان، به‌ویژه جلب‌توجه می‌کند؛ مقاله‌ای که انتشار و بازنشر آن تنها با تأیید سطوح بالای حاکمیت ممکن بوده است. در هر شرایطی، حضور «احمد بن عثمان التویجری» [3]، دانشگاهی سعودی، در ستون‌های روزنامه «الجزیره» عربستان باید پرسش‌برانگیز می‌بود؛ چرا که این روزنامه ارگان رسمی دولت به شمار می‌آید و خودِ «تویجری» نیز همواره مواضعی همدلانه‌تر با اخوان‌المسلمین ــ که در عربستان ممنوع است ــ داشته است.

برای دولتی که طی سال‌های گذشته چندین پاک‌سازی گسترده علیه دانشگاهیان و روزنامه‌نگاران مرتبط با اسلام سیاسی انجام داده، انتشار مطلبی از سوی «تویجری» خود به‌تنهایی قابل‌توجه است. این روزنامه در مقاله‌ای تند و کم‌سابقه، امارات متحده عربی را متهم کرد که «خود را به آغوش صهیونیسم انداخته» و به «اسب تراوای اسرائیل در جهان عرب» تبدیل شده است؛ آن هم با این امید که علیه عربستان و دیگر کشورهای بزرگ عربی به کار گرفته شود که «خیانت به خدا، پیامبر او و تمام امت» محسوب می‌شود.

با شروع اعتراضات در ایران سازمان جاسوسی موساد در شبکه اجتماعی «ایکس» خطاب به ایرانیان نوشت: «همگی با هم به خیابان‌ها بیایید. زمانش فرارسیده است. ما با شما هستیم؛ نه فقط از راه دور و در حرف، بلکه در میدان.»
«تویجری» به‌درستی امارات متحده عربی را به تجزیه لیبی، «گسترش هرج‌ومرج در سودان» با تأمین مالی و مسلح‌کردن نیروهای پشتیبانی سریع، و «نفوذ مانند حشرات موذی در تونس» متهم کرد. او همچنین ادعا کرد که امارات به طور عمدی از پروژه سد «رنسانس بزرگ» اتیوپی حمایت می‌کند، با وجود خساراتی که این پروژه می‌تواند بر سطح آب نیل در پایین‌دست و منافع استراتژیک مصر وارد کند.

تمام این موارد درست است، اما وقتی این حرف‌ها از عربستان سعودی، شریک امارات در بسیاری از اقدامات ضدانقلابی که به سرکوب بهار عربی منجر شد، بیان می‌شود، بسیار قوی و قابل توجه است. «ابوظبی» در واکنش، شبکه‌های خود در واشینگتن را فعال کرد. «باراک راوید» [4] از «اکسیوس» در شبکه ایکس نوشت که این مقاله نه تنها ضداسرائیل است، بلکه «ضدیهودی» نیز هست. سپس اتحادیه ضد افترا (ADL) وارد ماجرا شد و اعلام کرد که نگران «افزایش تعداد و شدت صداهای برجسته سعودی -تحلیل‌گران، روزنامه‌نگاران و خطیبان- هستیم که به‌طور آشکار علامت‌های ضدیهودی ارسال می‌کنند و با شدت مواضع ضدتوافق‌نامه ابراهیم را پیش می‌برند، اغلب در حالی که نظریه‌های توطئه درباره‌ی توطئه‌های صهیونیستی را تبلیغ می‌کنند».

به محض اینکه هیاهو پیرامون این ستون به اوج رسید، مقاله به‌طور ناگهانی از اینترنت ناپدید شد. اتحادیه ضد افترا مدعی شد که حذف مقاله به‌دنبال انتشار پست آن‌ها رخ‌داده است. اما این پایان کار نبود؛ مقاله تقریباً به همان سرعت دوباره در وب‌سایت الجزیره ظاهر شد. «کلمبوس» که به‌طور گسترده «سعود القحطانی» [5]، مسئول رسانه‌ای محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، فرض می‌شود، در ایکس نوشت: «برخی از اماراتی‌ها شایعه‌ای را پخش می‌کنند که مقاله سعودی از الجزیره حذف شده است! به دلیل ترس از روابط بین‌الملل! این درست نیست؛ مقاله هنوز آنجاست و این هم لینک مقاله». تنها نتیجه‌ای که می‌توان از این ماجرا گرفت این است که گفته‌های تویجری، خط رسمی خود عربستان سعودی را نمایندگی می‌کند.
سیاست تجزیه یا وعده‌های پوچ

«اثر غزه» در سراسر منطقه احساس می‌شود. خود غزه برای حماس، حزب‌الله و ایران یک شکست نظامی بود؛ اما اثر غزه، هرگز چنین نیست. در حمله به غزه، نتانیاهو بارها سوگند خورد که خاورمیانه را بازسازی کند. او در مناسبت‌های مختلف گفته است که «چهره خاورمیانه را تغییر می‌دهد» و این درگیری را «جنگی برای تولد دوباره» خوانده است.

یکی از اجزای اساسی سیاست تجزیه اسرائیل، اطمینان از آن بود که پس از سقوط بشار اسد، سوریه هرگز به‌عنوان یک دولت ملی مستقل باز نگردد. این همان هدف نتانیاهو بود که در اواخر سال ۲۰۲۴، تنها چند ساعت پس از سقوط اسد، بزرگ‌ترین حمله هوایی تاریخ سوریه را انجام داد. نیروی هوایی و دریایی سوریه ظرف ۲۴ ساعت نابود شدند.

تانک‌های اسرائیلی سپس به جنوب سوریه وارد شدند با این بهانه که قرار است یک قیمومت برای دروزی‌ها ایجاد کنند؛ پیشنهادی که رهبری دروزی‌ها در ابتدا رد کرد. اسرائیل همچنین پیشنهاد «حفاظت» از کردها در شمال سوریه را ارائه داد. این پیشنهاد هفته گذشته به‌شکل فاجعه‌باری پوچ از آب درآمد؛ پس از درگیری‌هایی که در مناطق کردنشین حلب آغاز شد، نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) به‌طور چشمگیری فرو ریختند و دمشق کنترل بخش عمده‌ای از سوریه را به دست گرفت. حامی پیشین این نیروها، یعنی آمریکا، حتی یک انگشت هم برای جلوگیری از این فروپاشی تکان نداد و اسرائیل به درخواست کمک کردها پاسخی نداد. پیش از امضای آتش‌بس، «تام باراک»، فرستاده ویژه آمریکا در سوریه، «مظلوم عبدی» فرمانده کردهای دموکراتیک سوریه، را متهم کرد که در تلاش بوده اسرائیل را وارد مسائل داخلی سوریه کند.

منطقه واقعاً در حال تغییر است، اما نه به‌گونه‌ای که نتانیاهو تصور می‌کرد. «احمد الشرع» رهبر جدید سوریه پس از فروپاشی دولت اسد تمام تمام تلاش خود را کرد تا نشان دهد که تمایلی به جنگ با اسرائیل ندارد. یک سال بعد، فضای سوریه توسط تجاوزگری و تکبر اشغالگران اسرائیلی دگرگون شده است؛ اشغالگرانی که نه تنها قصد ندارند بلندی‌های جولان اشغالی را ترک کنند، بلکه نیروهایشان اکنون در فاصله ۲۵ کیلومتری دمشق مستقر هستند.

درس آموخته‌شده و منطقه‌ای در حال تغییر

جنگ با اسرائیل اکنون در سوریه مسأله‌ای ملی و غرورآمیز محسوب می‌شود، همان‌طور که در بخش‌های زیادی از منطقه نیز چنین است. خود «احمد الشرع» همچنان با همان احتیاط و زیرکی عمل می‌کند که هنگام کنار گذاشتن اسد از خود نشان داد. در آستانه پیروزی در شمال سوریه، «الشرع» فرمانی صادر کرد که زبان کردی را به‌عنوان یک زبان ملی به رسمیت می‌شناخت و تابعیت را به همه کردهای سوری بازمی‌گرداند.

یکی از گزینه‌های اسرائیل در ایران فروپاشی نظام و ایجاد یک قیمومیت اسرائیلی تحت سلطه پهلوی است. اما پهلوی تقریباً هیچ حمایتی در ایران ندارد و اگر قدرت به او واگذار شود، حتی بیشتر از پدرش مهره‌ای در دست اسرائیل خواهد بود.
توافقات نظامی جدید در راه است. اسرائیل یکی از این توافقات را «ناتوی مسلمانان» می‌نامد، اما واقعیت چنین نیست. این توافقات از درک رو به رشد میان قدرت‌های متوسط مسلمان منطقه ناشی می‌شود که تنها راه مهار اسرائیل، دفاع متقابل از یکدیگر است. این درسی است که از مشاهده اسرائیل و شکست دادن دشمنانش، یکی پس از دیگری، آموخته شده است.

بزرگ‌ترین ارتش منطقه، یعنی ترکیه، در حال حاضر در حال مذاکره برای پیوستن به یک پیمان دفاعی متقابل موجود بین عربستان سعودی و پاکستان است. ترکیه، عربستان و مصر اکنون به‌طور آشکار از فرمانده ارتش سودان، «عبدالفتاح البرهان» [6]، حمایت می‌کنند و برای افزایش شکاف با امارات متحده عربی، عربستان قصد دارد طلاهای سودان را خریداری کند؛ اقدامی که تجارت طلای آفریقایی ابوظبی را محدود می‌کند اما پایان نمی‌دهد.
همه این‌ها نشانه‌هایی هستند که نشان می‌دهند منطقه واقعاً در حال تغییر است، اما نه به شکلی که نتانیاهو تصور می‌کرد. نتانیاهو اکنون در بیش از یک جبهه با شکست مواجه است. او نتوانسته است جابه‌جایی جمعیتی گسترده‌ای از غزه یا کرانه باختری اشغالی ایجاد کند، همان هدفی که تمام سیاست‌هایش — از بمباران تا ایجاد قحطی — برای تحقق آن طراحی شده بود. او نتوانسته است سوریه را تجزیه کند. برعکس، اسرائیل موفق شده است آن را به‌گونه‌ای متحد کند که پیش از این بی‌سابقه بوده است. او نتوانسته است حضوری نظامی در سوماترای جداشده (سومالی لند) برقرار کند و اکنون با مخالفت آشکار دولت سومالی روبه‌رو است.

او حمایت مصر در مورد غزه و حمایت اردن در مورد کرانه باختری را از دست داده است؛ دو کشوری که هر گونه ورود پناهندگان فلسطینی را تهدیدی وجودی تلقی می‌کنند. آخرین شانس نتانیاهو، حمله دوباره به ایران است. متحد اصلی او، امارات، پس از اخراج از یمن، بخش زیادی از نفوذ خود را از دست داده است. اگر او حمله کند، سه گزینه پیش رو دارد: گزینه اول، سرنگونی رهبری ایران و ترساندن اعضای باقی‌مانده نخبگان برای همکاری است. این گزینه در ایران احتمال موفقیت کمی دارد. آیت‌الله جایگزین آیت‌الله خامنه‌ای به احتمال زیاد مصمم‌تر خواهد بود که ایران به تنها عامل بازدارندهٔ حمله‌های بعدی – یعنی بمب هسته‌ای – دست پیدا کند.

گزینه دوم، در صورت فروپاشی دولت، ایجاد یک قیمومت اسرائیلی تحت سلطه پهلوی است. این نیز بعید به نظر می‌رسد، چرا که او تقریباً هیچ حمایتی در ایران ندارد و اگر قدرت به او واگذار شود، حتی بیشتر از پدرش مهره‌ای در دست اسرائیل خواهد بود.

اما گزینه سوم و محتمل‌ترین، در صورت فروپاشی دولت، جنگ داخلی و تجزیه ایران خواهد بود. این امر موج عظیمی از مهاجرت ایرانیان به سمت شمال و غرب به عربستان و ترکیه ایجاد می‌کند و کل منطقه را به‌شدت بی‌ثبات می‌سازد.

رؤیاهای عربستان برای مدرن‌سازی یک‌شبه نابود می‌شود و پس از چنین فروپاشی، هیچ صلحی برای هیچ همسایه‌ای برقرار نخواهد بود. ترکیه نیز از قبل برنامه‌هایی برای دفاع از مرزهای خود دارد تا جلوی ورود میلیون‌ها ایرانی را بگیرد. دولت ایران کاملاً درست می‌بیند که این رویدادها تهدیدی وجودی هستند و همه در منطقه، صرف‌نظر از گذشته خود با جمهوری اسلامی، باید تمام تلاش خود را برای دفاع از ایران و تضمین حاکمیت آن به کار گیرند. نتانیاهو در حال طرح‌ریزی حمله به ایران است، زیرا هر اقدام دیگری که انجام داده با شکست مواجه شده است. نبرد ایران برای بقا، نبرد کل منطقه برای بقا است و هیچ حاکم عربی نباید این حقیقت را فراموش کند.

دیدگاهتان را بنویسید