افغانستان، صحنه رویارویی هند و پاکستان

افغانستان کشوری است که منافع کشورهای بزرگ جهان و منطقه، قبل از همه دول مانند پاکستان و هند در آن با هم در تصادم قرار دارند. دهلی نو و اسلام آباد رویارویی چندین ساله خودرا به ساحه نو (افغانستان) منتقل ساخته و همواره در تلاش بوده اند در ساختار آینده افغانستان سهم فعال داشته باشند. هر دو جانب در ارتباط به قضیه افغانستان منافع خود را دنبال می کنند.

به نظر می رسد که جنگ در افغانستان علیه تروریسم به رهبری امریکا بوده باشد ولی نیم رخ دیگر این قضیه حکایت از رقابت شدید دو رقیب دیرینۀ هند و پاکستان دارد که حتی این بیست سال جنگ را نیز تحت الشعاع خود قرار داده بوده است. حال پاکستان، با به قدرت رسیدن دوباره طالبان، در این بازی پیروزی شده است.

هند از ابتدای سقوط نظام جمهوریت و رسیدن طالبان به قدرت، کماکان به نقش منفعلانه ی خود ادامه می دهد. به نظر نمی رسد تا زمان روی کار آمدن یک نظام غیر طالبانی، هند فرصت مانور در افغانستان را دوباره پیدا کند. با درک این مهم، هند تلاش می کند راه های بدیل را برای تعقیب منافع حیاتی خود جستجو کند و از این نقش منفعلانه و بی رنگ اندکی بکاهد. با درک این وضعیت و با اتکا به تجربه بیست سال اخیر و رقابت میان هند و پاکستان، نیاز است تا پیشینه این رقابت میان این دو کشور قدرتمند حوزه جنوب آسیا، تحلیل شود. برای این کار در نخست می پردازیم به پیشینه تقابل گری ها میان پاکستان و هند بر سر موضوعات حاد سیاسی –نظامی مانند مسئله کشمیر در سرحد میان دو کشور و نبردهای سرد این دو کشور متخاصم و دشمن دیرینه برای کسب امتیاز در حیاط خلوت استراتیژیک همچو افغانستان.

این دو کشور دشمن از بدو جدا سازی از تنه های همدیگر در سال (۱۹۴۷) تا اکنون سه بار در پهلوی نبردهای نرم و استخباراتی تا جنگ رویاروی بر سر مسئله کشمیر پیش رفته اند. بار نخست در سال ۱۹۴۸ یعنی درست یک سال بعد از استقلال پاکستان از هند، بار دوم در سال ۱۹۶۵ که این رویارویی خود عمده ترین مانع برای بر قراری روابط عادی میان دو کشور هند و پاکستان محسوب شده و مرتبه سوم در سال ۱۹۷۱. در هر سه جنگ پاکستان، با شکست مفتضحانه ای مواجه شده و مجبور به پذیرفتن آتش بس شده است. عوامل شکست پاکستان را می توان در مواردی همچون عرض کم بودن موقعیت جغرافیایی و طول بیشتر آن، موجودیت زمین های هموار و پست و فقدان ارتفاعات و فضا عنوان کرد که نمونه روشن آن لاهور است که در حدود ۲۰۰ کیلومتر با هند سرحد دارد که این موقعیت ناگوار، لاهور را مستقیما زیر تهدید هند قرار می دهد. و اما تقابل میان این دو کشور بیرون از محدوده جغرافیایی شان بالای وضعیت در افغانستان چه تاثیر مخربی داشته است؟

افغانستان از آغاز با تاسیس کشوری به نام پاکستان مخالفت ورزیده که نمونه بارز آن مخالفت این کشور با عضویت پاکستان درسال ۱۹۵۱ در سازمان ملل متحد است، که این عقده تا اکنون در دل سردمداران پاکستانی زنده بوده و افغانستان تاکنون بهای آن را می پردازد. افغانستان به شکل تاریخی به ویژه پس از حمله سپاهیان شوروی به عنوان یک حیاط خلوت استراتژیک به منطقه نفوذ پاکستان به علت همسایگی آن مبدل شده و زمینه نقش آفرینی اسلام آباد در تعیین معادلات سیاسی در افغانستان پس از خروج نظامیان شوروی در فوریه سال ۱۹۸۹ را فراهم کرد، تا از این طریق توانایی گروه های بنیاد گرای اسلامی که در خاک پاکستان فعالیت داشته و خواستار سهم ویا به نحوی تغییر نظام سیاسی پاکستان بودند؛ در خارج از مرز های پاکستان مصرف شود و از میزان بلند خطر روبه افزایش تندرویی و افراط گرایی در داخل خاک پاکستان کاسته شود. به این اساس، افغانستان به اساس دکتورین نظامی پاکستان ساحه نفوذ آنها محسوب می شود.

اسلام آباد افغانستان را مانند “دژ عقبی” خود تصور می کند و پاکستان تمام مساعی خود را برای حفظ همین موقف به خرج داده است. مقامات عالی نظامی پاکستان، افغانستان را به مثابه منبع عمق استراتژیک خود بررسی می کنند. جایی که می توانند گروه های غیرحکومتی و گروه های افراط گرا را جابه جا کند تا به نفع پاکستان، در منطقه عمل کنند. برعلاوه، افغانستان برای پاکستان عمق استراتژیکی ای را تامین می کند، که منطق مداخله پاکستان در افغانستان را جانمایه می بخشد. زیرا رژیم وفادار به اسلام آباد در افغانستان می تواند عرصه را برای مانور و آرایش مجدد قوا در صورت منازعه با هند فراهم سازد.

افغانستان برای مقامات پاکستانی در صورت رویارویی نظامی با هند، از نظر استراتیژیک اهمیت خاص دارد. پاکستان نمی تواند با به وجود آمدن یک رژیم طرفدار دهلی نو در افغانستان، به این عقیده اجازه دهد که در این صورت در حلقه خصمانه قرار بگیرد چرا که در محاصره قرار خواهد گرفت. بنابراین، پاکستان تلاش می ورزد تا نفوذ هند را در افغانستان به حداقل کاهش دهد و در بهترین صورت نفوذ هند را بر افغانستان منتفی سازد که مورد به قدرت رسیدن دوباره طالبان در اوت سال گذشته در همین منطق می گنجد. پس گفتمان رقابت آمیز میان پاکستان و هند، نه تنها که تعیین کننده معادلات سیاسی – امنیتی جنوب آسیاست بلکه علت اصلی منازعه در افغانستان نیز محسوب می شود.

از طرف دیگر چنان به نظر می رسد که شاید پاکستان به احتمال زیاد حمایت خود را از طالبان افغانستان که حالا قدرت را در دست دارند، ادامه دهد. از همین رو نظامیان این کشور عملیات گسترده را علیه پناه گاه اصلی طالبان، در وزیرستان شمالی انجام نمی دادند و هدف آنها تنها وادار کردن گروه های افراطی برای انتقال پایگاه های شان در داخل خاک افغانستان بوده است. زیرا پاکستان اصلاً نمی توانست به امریکا امکان بردن جنگ با “ملایان تندرو” را میسر سازد، به خاطری که این کار نه تنها حکومت سابق افغانستان را تقویت می کرد، بلکه نفوذ هند را در کابل تحکیم می بخشید که بصورت حتمی به از دست رفتن نفوذ پاکستان در افغانستان منجر می شد.

حمایت پاکستان از گروه های هراس افکن در افغانستان برای به چالش کشیدن دولت نوپای افغانستان و تلاش این کشور برای جلوگیری از نفوذ بیشتر هند درافغانستان که روابط دیرینه با افغانستان داشت، خود می توانست نمایانگر گفتمان رقابت آمیز میان دو کشور همسایه محسوب شود. اسلام آباد افغانستان را جزء قلمرو استراتژیک خود و هند را رقیب استراتژیک خود در منطقه می پندارد و به همین منظور برای رسیدن به این عمق استراتیژیک و راندن رقیب دیرینه خود، تمام توانش را به خرج داد تا طالبان به قدرت برسند.

مشکلات افغانستان با پاکستان ریشه در چند مسئله حاد و مهم دارد: مثل منازعه مرزی میان این دو کشور بر سر مسئله خط دیورند، رغبت بیشتر دولت افغانستان به هند در امر بازسازی افغانستان که این خود به حساسیت ها و رقابت های میان هند و پاکستان دامن می زد، تلاش پاکستان برای روی کار آمدن یک دولت مطیع و فرمانبردار از این کشور مانند رژیم طالبانی که اکنون این مسائل باعث شده تا افغانستان بهای سنگینی را بپردازد و یک بار دیگر شاهد حاکمیت متحجرانه طالبان در افغانستان باشد.

در این میان هند هم نظاره گر اوضاع ننشسته و اقدامات پیشگیرانه ای را روی دست گرفته بود و سعی می کرد تا به عنوان یکی از بزرگترین سرمایه گذاران خارجی در افغانستان موقعیت متناسب خود را در این کشور احراز کند. از طرف دیگر هند به ثبات اوضاع و کاهش نفوذ پاکستان در افغانستان علاقمندی وافر داشت. از همین رو از زمان سقوط رژیم طالبان در سال ۲۰۰۱ تا دوباره به قدرت رسیدن شان در اوت 2021 در حدود ۱.۲ میلیارد دلار به افغانستان کمک کرد، که این کمک ها بیشتر در تحقق پروژه های بازسازی در افغانستان مانند تربیت متخصصین افغان، کمک در عرصه های معارف، صحت عامه، انرژی، مخابرات و تربیت نظامیان افغان در هند به مصرف رسیده است. هند در پروژه بازسازی بند سلما در ولایت هرات دست بالا داشت و کار ساختمان عمارت نوی پارلمان افغانستان را تکمیل کرد. عملاً، هند مشی استعمال “قوه نرم” را در افغانستان در پیش گرفته بود و به پیروزی امیدوار بود. اذهان عامه در افغانستان نسبت به هند مساعد بود و محصولات هندی بازارهای محلی را تسخیر می کردند، در حالی که پاکستان با گذشت هر روز جایگاه خصمانه تری در اذهان عامه به خود می گرفت و منزوی می شد، اما همه چیز به یک بارگی تغییر کرد و پاکستان دست بالایی در قضایای افغانستان پیدا کرد.

ثبات اوضاع در افغانستان و تحکیم یک حاکمیت مرکزی در این کشور با منافع استراتیژیک هند همخوانی داشت، زیرا یک افغانستان بی ثبات و وابسته به پاکستان می توانست تمام منطقه بشمول کشورهای آسیای مرکزی را بی ثبات کند و به یک متحد استراتیژیک پاکستان علیه هند در مبارزه بر سر کشمیر مبدل شود که در این صورت منافع هند در منطقه و افغانستان با خطر مواجه شده و درد سرهای بزرگی را برای هند بوجود می آورد.

اسلام آباد در تبانی با اسلام گرایان سعی دارند تا مانع تحکیم مواضع هند درافغانستان شده و به نحوی منافع این کشور را در افغانستان به چالش بکشند. نمونه های بارز آن را در حمله بر نمایندگی های دیپلماتیک هند در افغانستان می توان به وضوح مشاهده کرد.

حمله بالای سفارت هند در کابل در سال ۲۰۰۸ که منجر به کشته شدن بیش از ۴۰ تن شد دوکشور هند و پاکستان را تا مرز خط قرمز جنگ رویاروی کشاند. و همین ترتیب حمله بر شهر بمبئی در نوامبر سال ۲۰۰۸ هند را بیشتر از پیش از خشمگین ساخت که بعدا این ماجرا با وساطت واشنگتن حل شده و دو کشور مجهز به سلاح هستوی را از نبرد گرم بازداشت. و در آخرین مورد حمله بر کونسلگری هند در شهر جلال آباد را می توان به مثابه تشدید و ادامه این گفتمان رقابت آمیز میان این رقبای سرسخت عنوان کرد.

پس با این حساب به نظر می رسید که اسلام آباد و دهلی جدید، بیشتر نگران منافع امنیتی کشورهایشان در افغانستان هستند تا منافع جمعی هر سه کشور، و در این میان افغانستان بود که بهای سنگین این رقابت شدید هند و پاکستان را می پرداخت، در حالی که مردم توقع داشتند تا افغانستان را صحنه نزاع های استراتژیک میان هند و پاکستان نه، بل میدان مبارزۀ امریکا در امر نابودی سازی تروریسم بیابند. پس با این حساب، افغانستان بیشتر میدان رقابت امنیتی و خون بار میان دو کشور هند و پاکستان بود و این کار باعث شده بود تا صلحی در افغانستان تامین نشود.

اگر قرار بود صلحی در افغانستان حکمفرما شود دو کشور هند و پاکستان باید به توافق مصالحوی می رسیدند؛ زیرا پاکستان با فرستادن تندروان مذهبی و استقرار پایگاه های گروه های تندرو در منطقه کشمیر در مرز خود با هند، همواره برای دولت هند دردسر ایجاد می کرد و این تاکتیک پاکستان هر روز بر وضعیت امنیتی افغانستان، تاثیر مخرب خود را برجا می گذاشت. اما افغانستان از آنجای که در دو و نیم دهه اخیر، همواره تحت سلطه پاکستانی ها بوده و از زمان به وجود آمدن حکومت جدید در افغانستان که تا حدودی دست هند را نیز در زمینه ایجاد روابط با افغانستان باز گذاشته، منافع این دو کشور همواره در افغانستان دچار تضاد بوده و پاکستان بارها منافع هند را در افغانستان مورد حمله قرار داده و بازهم بیشترین ضربه را به منافع هند از طریق گروه های تندرو در قالب حملات انتحاری و انفجار انجام داده و در برخی موارد قربانی اصلی این تضاد منافع، مردم و دولت افغانستان بوده است.

علاوه بر آن پاکستان با استفاده از نفوذ سیاسی در درون دستگاه دولتی افغانستان، با عقد قرارداد تجاری و ترانزیتی که بین دولت پاکستان و افغانستان منعقد شد که از طریق آن افغان ها قادر به ترانزیت کالا از بندر کراچی و دیگر بنادر پاکستان شدند. یکی از شروط پاکستانی ها این بود که تجار افغانی حق ترانزیت کالای هندی را نداشته باشند و افغانستان جبرا باید این شرط را می پذیرفت و این یک محدودیت تجاری و اقتصادی برای افغان ها ایجاد می کرد.

این اتفاقات در حالی رخ می دادند که مردم افغانستان توقع داشتند تا هر دو دولت مزبور به جای ادامه رقابت ها برای کسب منافع شان در افغانستان، در امر مبارزه با تروریسم، ثبات سیاسی و پیشرفت اقتصادی متداوم در کشور جنگ زده ای مانند افغانستان با هم همکاری کنند و از این بیشتر این کشور جنگ زده را متضرر نسازند ولی به نظر می رسید که این رقابت ها را پایانی نیست و هر دم چهره ای جدی تر به خود می گیرد.

نقش پررنگ هند در بازسازی افغانستان به خصوص تربیت کادرهای نظامی افغان، همواره برای پاکستان حساسیت بر انگیز بوده تا جایی که باری پرویز مشرف، رئیس جمهوری اسبق پاکستان در یک مصاحبه در لندن گفته بود ”من از رئیس جمهوری کرزی خواستم تا نظامیان افغان برای آموزش بیشتر به اسلام آباد بفرستد ولی وی از این امر سر باز زد و چندی بعد نظامیان افغان برای آموزش به هند فرستاده شدند که این خود عامل مهم تشدید ناآرامی ها در افغانستان است.” این خود ثابت می کند که پاکستان از گسترش نفوذ هند در افغانستان نگران بوده و از هر وسیله ای برای تشدید خشونت ها در افغانستان استفاده می کرد. این دقیق زمانی بود که هند در عرصه عمرانی افغانستان خوب درخشیده و پاکستان می کوشید از این نقش پررنگ هند در افغانستان کاسته و تاثیر آن را زیر سئوال ببرد، ولی پاکستان همواره به دنبال دامن زدن ناآرامی ها در افغانستان بوده است.

هر دولتی که در افغانستان به گونه قانونی استقرار پیدا می کند باید برای کاهش این رقابت های استراتیژیک میان هند و پاکستان باید راهکار موازی در عرصه روابط با این کشورها ایجاد کند و از دامن زدن به حساسیت ها که به شکل گیری موج عظیمی از تنش ها میان پاکستان و افغانستان و یا افغانستان و هند منجر می شود اجتناب ورزد زیرا وجود این نوع نبردهای نرم نه تنها به نفع افغانستان نیست، بلکه روند بازسازی این کشور را که بعد از یک مرحله طولانی کشمکش ها در عرصه نزاع های بین المللی در محراق توجه جامعه بین المللی قرار گرفته و صدها میلیارد دلار کمک کشورهای بزرگ جهان به آن سرازیر شده را به بن بست مواجه ساخت و یک بار به برگشت طالبان به قدرت سیاسی به کمک پاکستان منجر شد و هم از وجود هر دو کشور که به پیشترفت های خوبی در تمام عرصه نائل شده اند برای ثبات سیاسی و انکشاف پایدار اقتصادی افغانستان استفاده اعظمی را کند و به هیچ کشوری اجازه ندهد تا افغانستان را بحیث میدان رقابت ها برای حصول منافع شان استفاده کنند.

دیدگاهتان را بنویسید