قطعاً شلیک حتی یک گلوله به قلمرو ایران، ولو به سمت بیابان باشد، باید مهم انگاشته شود و با صلابت و قاطعیت پاسخ داده شود. اینجا مرز باریک و مهم بازدارندگی است. به هیچ وجه نباید اجازه چنین تحرکاتی برای حریف بیهزینه بماند. این احتمال را هم باید داد که تحرکات اخیر، چندمین تست ناکام برای نقشههای مدنظر درباره تنگه هرمز و جزایر و بنادر اطراف آن باشد.
محمد ایمانی فعال رسانهای و تحلیلگر سیاسی در یادداشتی تحلیلی نوشت: حملات متقابل آمریکا و ایران در خلیج فارس، از ابعاد گوناگون، قابل تحلیل و ارزیابی است.
شروع ماجرا ظاهراً به سرنگونی بالگرد آپاچی پنتاگون در حوالی تنگه هرمز برمیگشت. آمریکا چهارشنبه شب و بامداد امروز به چند سایت راداری و پدافندی حمله کرد و در مقابل، ایران پاسخ حملات را در بحرین، کویت و اردن داد.
اخبار غیررسمی از حملاتی به سیریک، قشم، بندرعباس، میناب و جاسک حکایت میکرد. در همین حال، فاکسنیوز اعلام کرد: «۲۰ هدف مورد حمله قرار گرفت و اگر ایران تصمیم به انتقام بگیرد، آمریکا پاسخ خواهد داد.»
در مقابل، بنا بر اعلام سپاه پاسداران و ارتش، ۲۱ هدف در پایگاههای هوایی و دریایی آمریکا در منطقه مورد اصابت قرار گرفت؛ از جمله ناوگان پنجم دریایی در بحرین، پایگاه علیالسالم در کویت و پایگاه هوایی و مرکز فرماندهی کنترل آمریکا در الازرق اردن و آشیانههای جنگندههای F35. همچنین یک فروند پهپاد MQ9 در آسمان جم منهدم شد.
خبرنگار فاکسنیوز در کاخ سفید، پیش از آغاز حملات آمریکا گفته بود: «ترامپ احتمالاً در شُرُف دستور دادن برای یک انفجار بزرگ در ایران است. هیچ سرباز آمریکایی کشته نشد، اما به نظر میرسد ایران واقعاً سخت تلاش میکرد تا سربازان ما را بکشد، زیرا یک بالگرد آپاچی را سرنگون کرد.»
این فرار به جلو در حالی است که غیر از شهادت چند هزار شهروند ایرانی در جنگ، فقط در حمله سحرگاه ۴ خرداد به جنوب جزیره لارک، چهار هموطن از جمله عباس اسلامی، قدرت زرنگاری و عبدالرضا گلزاری به شهادت رسیدند.
ارزیابی ماجرا
بالگرد نظامی آمریکا در تنگه هرمز سرنگون شده است. اولاً همین سرنگونی، ابطال هرزهگوییهای ترامپ درباره نابودی توان دفاعی ایران است. آسمان منطقه برای پرندههای نظامی دشمن، ناامنتر از یک سال قبل یا حتی چند ماه پیش است. ۲۰۰ هواپیما و پهپاد آمریکا در جنگ ۴۰ روزه منهدم شد و پدافند ایران دائماً و به سرعت در حال ارتقا و تقویت است.
ثانیاً آمریکا چندمین بار است که در مجاورت تنگه هرمز زورآزمایی میکند، اما نتیجه راهبردی نمیگیرد و ضرب شست متقابل دریافت میکند. حملات به ایستگاههای راداری و پدافندی ایران در بنادر و جزایر، چه در جنگ ۴۰ روزه و چه پس از آن، نتوانسته اختلالی در چیرگی و مدیریت ایران بر تنگه هرمز ایجاد کند.
حملات دو شب گذشته را از یک منظر میتوان ادامه عملیات شکستخورده ترامپ، موسوم به «پروژه آزادی»، تلقی کرد که در گشودن تنگه نافرجام ماند. دست برتر ایران و بسته ماندن تنگه، به موضوعی حیثیتی و حیاتی و در عین حال لاینحل برای آمریکا تبدیل شده؛ چرا که هدفگذاری جنگ را واژگون کرده است.
قطعاً شلیک حتی یک گلوله به قلمرو ایران، ولو به سمت بیابان باشد، باید مهم انگاشته شود و با صلابت و قاطعیت پاسخ داده شود. اینجا مرز باریک و مهم بازدارندگی است. به هیچ وجه نباید اجازه چنین تحرکاتی برای حریف بیهزینه بماند. این احتمال را هم باید داد که تحرکات اخیر، چندمین تست ناکام برای نقشههای مدنظر درباره تنگه هرمز و جزایر و بنادر اطراف آن باشد.
در عین حال، باید سنجید که دونالد ترامپ و ماشین عملیات روانی او، دیشب چه عملیات روانی سنگین و کمسابقهای را به راه انداختند و در میدان چه کاری توانستند انجام دهند. عملیات رسانهای حاکی از این بود که چند ده هواپیمای نظامی و سوخترسان در حال رسیدن به مرزهای غربی، جنوب غربی و جنوبی ایران هستند و بناست عملیاتی سنگین و انفجارهای بزرگی را انجام دهند.
با این حال، حجم چندینساعته عملیات رسانهای با خروجی عملیات در میدان هیچ تناسبی نداشت و فاقد کمترین آورده راهبردی برای آمریکا بود. به استناد دلایل متعدد میتوان ادعا کرد «کوه هیاهو، موش زایید».
ایران جا نزد
ایران در برابر حجم سنگین عملیات روانی و میدانی دشمن، که هر کشور معمولی را میتوانست از پا درآورد، جا نزد. اگر پریروز سه پایگاه هوایی و یک پالایشگاه رژیم صهیونیستی را در هم کوبید، دیشب نیز بیدفاع بودن و توسریخور شدن پایگاههای ارتش متجاوز آمریکا در سه کشور منطقه را به رخ کشید.
ترامپ به ایبیسی نیوز گفته بود: «به پاسخ قاطعانه اعتقاد دارم و این رویکرد همیشگی من است. ما توافق بسیار خوبی با ایران داریم که پابرجاست. فکر میکنم این وضعیت همچنان حفظ خواهد شد.»
اما او در صد و دومین روز جنگ، یک بار دیگر ثابت کرد گزینه نظامی معتبر و مؤثری در اختیار ندارد و این در حالی است که تابآوری بازار نفت و انرژی در جهان و آمریکا در آستانه در هم شکستن کامل قرار گرفته است.
در حالی که طبق آمار اداره انرژی آمریکا، ذخایر استراتژیک نفت این کشور به پایینترین سطح از سال ۱۹۸۳ نزدیک شده است، نشریه نیویورکر دو روز قبل نوشت: «جنگ ایران و شوک بزرگ هرمز، کمر اقتصاد جهانی را شکست. قیمت نفت میتواند تا ۱۵۰ دلار صعود کند. اقدامات دولت ترامپ در بازارسازی و القای نزدیکی توافق، مانع از جهش قیمت نفت به ۱۵۰ یا ۱۸۰ دلار شده است.»
در همین حال، بر اساس تازهترین نظرسنجی رویترز و ایپسوس، فقط ۳۵ درصد آمریکاییها از عملکرد ترامپ رضایت دارند، تنها ۳۶ درصد از جنگ علیه ایران حمایت میکنند، فقط ۲۵ درصد گفتهاند منافع جنگ ارزش هزینههای آن را داشته است، تنها ۲۲ درصد از نحوه مدیریت هزینههای زندگی توسط ترامپ رضایت دارند و ۷۰ درصد ناراضی هستند و فقط ۳۷ درصد نیز گفتهاند اگر امروز انتخابات کنگره برگزار شود به جمهوریخواهان رأی خواهند داد.
طی دو هفته اخیر، تردد کشتیها در تنگه هرمز با اجازه ایران به حدود ۳۰ فروند در روز افزایش یافته بود، اما دیروز مؤسسه رهیابی دریایی کپلر بر اساس دادههای ماهوارهای اعلام کرد: «ترددها در تنگه هرمز به شکل قابل توجهی محدود شده و در روزهای اخیر فقط ۸ شناور تجاری و غیرتجاری عبور کردهاند.»
از طرف دیگر، مقاومت یمن از انسداد مجدد تنگه بابالمندب به روی کشتیهای متعلق یا همسو با رژیم صهیونیستی خبر داده است. در این زمینه نشریه نیوزویک تحلیل کرد: «محاصره دریای سرخ و فلج شدن شریانهای اقتصادی غرب احیا شده است. دفعه قبل، تردد کشتیها ۶۶ درصد کاهش یافت و بسیاری مجبور شدند آفریقا را دور بزنند که یک میلیون دلار هزینه و چند هفته تأخیر را در پی داشت. این بار بحران همزمان با تنش در تنگه هرمز رخ داده و ترکیب افزایش حق بیمه، کاهش ترافیک در گلوگاههای انرژی و اختلال در دریای سرخ میتواند هزینههای حمل را بیش از دوره قبل افزایش دهد.»
روزنامه نیویورک تایمز نیز در ارزیابی موقعیت ترامپ در مقابل ایران مینویسد: «او میخواهد حرف آخر را بزند، اما در پرونده ایران مدام به در بسته میخورد. ترامپِ همهکاره در خاورمیانه به دیوار واقعیت خورده است. مشکل اصلی او خطای محاسباتی استراتژیک در آغاز جنگ بود. او قدرت آمریکا را بیش از حد و اراده ایران را کمتر از واقعیت برآورد کرد. نتیجه آنکه ترامپ حالا در جنگ انتخابی خود گرفتار شده و هیچ راه خروجی ندارد.»
ایران بیش از یک هفته است که تقریباً مذاکرات را متوقف کرده است. ترامپ به زعم خود میخواهد حریف را برای مذاکره و توافق تحت فشار بگذارد، اما او چیزی را که با ۴۰ روز جنگ تمامعیار نتوانست به دست بیاورد، به طریق اولی با تحرکات بدون دستاوردی مانند عملیات دیشب و بامداد امروز نیز نخواهد توانست به دست آورد.
معادله و موازنه قبلی به هم خورده و آمریکا باید بپذیرد که ایران به عنوان ابرقدرت نوظهور بر تنگه هرمز مسلط است، برگه بابالمندب را نیز در دست دارد و بدون تأمین حقوق و جبران خساراتش، اجازه نخواهد داد ترامپ یاغی روی آرامش ببیند.
مجموع آنچه گفته شد مانع از توجه و تمرکز درباره دو موضوع دیگر نیست؛ اهتمام مضاعف به شکستن محاصره دریایی و حمایت از لبنان در برابر شرارتهای اسرائیل. باید اهرمهای فشار قدرتمند را با قاطعیت به کار گرفت. از جمله، ترکیب کامل و جامع فشار دو تنگه راهبردی میتواند دشمن را به زانو درآورد.

