صنعت سوگواری
چگونه “سوگ وجودی” به “کالای سیاسی” بدل شد؟
رسول لطفی، سردبیر رسانه فکرت؛ پدیدارشناسی سوگ در اتمسفر سیاسی پس از حوادث دیماه، نشان میدهد که همه این سوگواری از سر همدلی و درک وجودی نیست بلکه نشانگر نوعی فریب است که رنج را از ساحتِ وجودیاش تهی کرده و به مثابه یک «کالا» در بازار مکارهی سیاست عرضه میکند. آنچه جریانهای ضدانقلاب و سلطنتطلب تحت عنوان سوگواری به خوردِ افکار عمومی میدهند، یک صنعت هژمونیک و «پرفورمنسِ سیاسی» است.
ویژگی صنعت سوگواری، ساخت رنج و فقدان به ابزار بسیج سیاسی است. سوگ، دیگر تجربهای برای همدلی نیست؛ بلکه ابزاری برای قطبیسازی، فشار اجتماعی و مشروعیتبخشی به پروژههای قدرت میشود. اما تراژدی اصلی در این میان، «غصب جایگاه مدعی» است. در حالی که عزادار واقعی، آن خانوادهای است که فرزند غیور و مدافع امنیت خود را در غوغای خیابان و زیر ضربات کینه و قساوت از دست داده، جریان ضدانقلاب با یک وقاحت ساختاری، خود را در جایگاه شاکی مینشاند. آنها که خود مسبب اصلی ناامنی و برهمزننده آرامش زیستجهان ایرانی بودند، حالا با ردای سوگواری، بر سر سفرهی خون نشستهاند. بنابراین نوعی «مصادره سوگ» شکل گرفت؛ گویی تنها یک روایت حق اندوه دارد و دیگران حتی از حق عزاداری نیز محروماند.
باید تبیین کرد که سوگ، ابزاری برای «تخریب اجتماعی» و «بهرهکشی سیاسی» نیست. صنعتِ سوگواری که توسط سلطنتطلبان و جریانهای همسو هدایت میشود، به دنبال رهایی نیست، بلکه به دنبالِ «بردگیِ عاطفی» است تا از پسِ هر حادثه، بنبستی برای جامعه بسازد. در مقابل، سوگی که ما از آن دم میزنیم، صیانت از حقیقتی است که در پای نهال این سرزمین ریخته شده است. ما نه تنها عزاداریم، بلکه پاسداران اصیل این داغیم تا اجازه ندهیم دستهای آلوده به خون ملت، با نقاب سوگواری، تاریخ را تحریف کنند.
با این همه، نباید و نمیتوان در واکاوی این حادثه تلخ، تنها به افشای دستهای بیرونی بسنده کرد و از «بسترسازهای درونی» غافل ماند. ما مکلفیم با شجاعتِ اندیشهای، به سراغ پرسشهای سخت و بنیادین برویم: کدام سیاستهای صلب، کدام طرحهای نسنجیده و کدام فشارهایِ شبهکودتاگونه در ساختارِ تصمیمسازی، زمینهساز شدند تا گروهی از این سواستفاده کرده و فتنه اخیر را رقم بزنند و حال مدعی صنعت سوگواری باشند.
اگر سوگواری ما تنها به مرزهای تقابل با دشمن محدود شود و به «بازخوانی انتقادی بافتار خویشتن» نینجامد، ما عملاً بخشی از فرصت ترمیم اجتماعی را از دست دادهایم.
سوگ ،اصیل برخلاف سوگ نمایشی
خاصیتی بیدارگر» و «اصلاح گر دارد. اگر ما مدعی سوگ وجودی و حقیقی برای از دست رفتن سرمایههای انسانی خویش هستیم این داغ باید به مثابه یک آینه عمل کند؛ آینه ای که در آن خطاهای استراتژیک تصلبهای اداری و شکافهای میان ذهنیتی بازنمایی شود. نباید اجازه داد که هیاهوی کذایی دشمن، مانع از شنیدن صدای ضرورت اصلاح گردد. این سوگ نوعی مسئولیت تاریخی است که غفلت از آن میتواند انسجام درونی ما را در بزنگاه های بعدی با لغزش جدی مواجه سازد.

