در خلیج فارس، پیش از آنکه موشکی شلیک شود یا ناوی آرایش رزمی بگیرد، یک نبرد پنهان اما بیوقفه در جریان است؛ نبردی در باندهای فرکانسی، در لینکهای داده، در امواج راداری و در سیگنالهایی که دیده نمیشوند اما میتوانند چشم، گوش و حتی مغز یک نیروی نظامی را برای لحظاتی فلج کنند. اینجا میدان جنگی است که صدایی ندارد، دود ندارد، اما نتیجهاش میتواند سرنوشت یک درگیری دریایی را از همان ثانیههای اول تعیین کند.
خلیج فارس از نظر نظامی فقط یک پهنه آبی نیست؛ یک محیط الکترومغناطیسی فوقمتراکم است. دهها رادار ساحلی، سامانههای پدافندی، ناوهای رزمی، پهپادهای شناسایی، هواپیماهای گشت دریایی، لینکهای ارتباطی نظامی و غیرنظامی، سامانههای ناوبری ماهوارهای، و حتی شبکههای مخابراتی تجاری، همه در یک فضای محدود و بسته در حال انتشار سیگنال هستند. این تراکم سیگنالی، خلیج فارس را به یکی از پیچیدهترین محیطهای جنگ الکترونیک جهان تبدیل کرده است؛ جایی که هر موج رادیویی میتواند یا یک ابزار کشف باشد یا یک هدف برای اخلال.
در چنین محیطی، جنگ الکترونیک دیگر یک ابزار جانبی نیست، بلکه بهنوعی لایه اول درگیری محسوب میشود. یعنی پیش از آنکه یک ناو بتواند موشک هدایتشونده شلیک کند، باید بتواند هدف را در رادار قفل کند، لینک داده پایدار داشته باشد و از صحت دادههای ناوبری خود مطمئن باشد. اگر این سه عنصر دچار اخلال شوند، حتی پیشرفتهترین سامانههای تسلیحاتی هم به ابزارهایی با کارایی محدود تبدیل میشوند.
تقابل جنگ الکترونیک ایران و آمریکا در خلیج فارس را باید در بستر دکترین عملیاتی دو طرف تحلیل کرد. نیروی دریایی آمریکا بر شبکهمحوری، لینکهای داده امن، سنسورهای چندلایه و فرماندهی متمرکز مبتنی است. در مقابل، رویکرد ایران در محیط نزدیک ساحل، بر جنگ نامتقارن، پراکندگی سامانهها، استفاده از اخلال موضعی و فشار الکترونیکی بر حسگرهای دشمن استوار شده است. این تفاوت دکترین باعث میشود که جنگ الکترونیک به یک میدان کلیدی در کاهش برتری فناوری طرف مقابل تبدیل شود.
یکی از مهمترین ابزارهای این نبرد خاموش، جمینگ یا اخلال در طیف فرکانسی است. جمینگ در محیط دریایی خلیج فارس میتواند بر چند لایه اثر بگذارد: رادارهای جستجو، لینکهای ارتباطی تاکتیکی، ارتباطات ماهوارهای، و حتی سیستمهای هدایت تسلیحات. وقتی یک سامانه راداری با نویز هدفمند اشباع شود، قدرت تفکیک آن کاهش مییابد و اهداف کوچک در میان نویز گم میشوند. در محیطی که قایقهای تندرو، پهپادهای کوچک و اهداف کمسطح مقطع راداری وجود دارند، همین کاهش تفکیک میتواند به معنای از دست رفتن آگاهی موقعیتی باشد.
اما جمینگ صرفاً پخش نویز کور نیست؛ اخلال مدرن، هوشمند و طیفمحور است. یعنی سامانه اخلالگر، ابتدا باندهای فرکانسی فعال را پایش میکند، نوع سیگنال را تشخیص میدهد و سپس اخلالی متناسب با همان سیگنال اعمال میکند. این یعنی اخلال در لینک داده یک پهپاد با اخلال در رادار جستجوی یک ناوشکن کاملاً متفاوت است و نیاز به تحلیل طیف در لحظه دارد.
در کنار جمینگ، اسپوفینگ یکی از پیچیدهترین ابزارهای جنگ الکترونیک محسوب میشود. اسپوفینگ بهمعنای فریب سامانههای ناوبری یا حسگری با ارسال سیگنالهای جعلی اما معتبرنما است. در محیط دریایی، این موضوع میتواند بهصورت اخلال در GPS یا سیستمهای ناوبری ماهوارهای بروز پیدا کند. اگر یک شناور یا پهپاد دادههای ناوبری نادرست دریافت کند، بدون آنکه خدمه فوراً متوجه شوند، مسیر آن بهتدریج منحرف میشود. این انحراف در سناریوهای حساس میتواند به خروج از مسیر عملیاتی، اختلال در مأموریت شناسایی یا حتی قرار گرفتن در موقعیت آسیبپذیر منجر شود.
نقش لینکهای داده در جنگ مدرن دریایی بهحدی حیاتی است که اخلال در آنها گاه مؤثرتر از هدف قرار دادن فیزیکی یک سامانه است. ناوهای مدرن آمریکایی به شبکههای تاکتیکی مانند لینکهای داده چندگانه متکی هستند که اطلاعات راداری، اهداف، دادههای پروازی و دستورهای عملیاتی را بهصورت لحظهای تبادل میکنند. اگر این شبکه دچار اختلال شود، یکپارچگی میدان نبرد دیجیتال از هم میپاشد و هر واحد مجبور میشود به سنسورهای بومی خود متکی شود که این موضوع سطح آگاهی موقعیتی را کاهش میدهد.
در خلیج فارس، فاصله کم میان سواحل و شناورها، یک مزیت خاص برای عملیات جنگ الکترونیک ساحلمحور ایجاد میکند. سامانههای اخلالگر مستقر در سواحل، جزایر و حتی شناورهای کوچک میتوانند در فاصله نزدیکتر نسبت به سامانههای دریایی مستقر در آبهای آزاد، سیگنالهای قویتری اعمال کنند.
این نزدیکی جغرافیایی، نسبت توان به فاصله را به نفع سامانههای ساحلی تغییر میدهد و اثربخشی اخلال را افزایش میدهد
پهپادها نیز در این نبرد خاموش نقش دوگانه دارند؛ هم هدف جنگ الکترونیک هستند و هم ابزار آن. پهپادهای شناسایی برای ارسال تصویر و داده به لینکهای ارتباطی پایدار وابستهاند. اگر لینک داده آنها دچار اخلال شود، یا ارتباط قطع میشود یا کیفیت اطلاعات کاهش مییابد. در مقابل، برخی پهپادها میتوانند خود بهعنوان پلتفرم جنگ الکترونیک عمل کرده و با نزدیک شدن به هدف، اخلال موضعی و دقیق اعمال کنند.
یکی از ابعاد کمتر دیدهشده جنگ الکترونیک، کورسازی حسگرها در لحظه بحران است. کورسازی بهمعنای نابود کردن فیزیکی سنسور نیست، بلکه ایجاد شرایطی است که سنسور نتواند داده قابل اعتماد تولید کند. این کار میتواند از طریق اشباع سیگنال، ایجاد اهداف کاذب یا اخلال در پردازش داده انجام شود. در یک درگیری دریایی، اگر رادار نتواند میان هدف واقعی و بازتابهای کاذب تمایز قائل شود، تصمیمگیری فرماندهی دچار تأخیر و خطا میشود.
محیط بسته خلیج فارس یک ویژگی راهبردی دیگر هم دارد: بازتابهای چندمسیره امواج. امواج راداری و رادیویی در این محیط بهدلیل نزدیکی سواحل، جزایر و سازههای دریایی، بازتابهای متعددی تولید میکنند. این موضوع تشخیص سیگنال واقعی از نویز و بازتاب را پیچیدهتر میکند و میدان را برای عملیات فریب الکترونیکی آمادهتر میسازد. به بیان فنی، نسبت سیگنال به نویز در چنین محیطی بهطور طبیعی چالشبرانگیز است و اخلال هدفمند میتواند این چالش را تشدید کند.
در سناریوی تقابل مستقیم، جنگ الکترونیک میتواند نقش سپر نامرئی را ایفا کند. مثلاً اخلال در هدایت راداری موشکهای ضدکشتی یا ایجاد اختلال در قفل راداری میتواند احتمال اصابت را کاهش دهد. سامانههای مدرن دفاعی ناوها نیز خود مجهز به جنگ الکترونیک هستند و با استفاده از دیکویها، چف، فلر و اخلالگرهای پیشرفته تلاش میکنند تهدیدات را منحرف یا گمراه کنند. این یعنی نبرد الکترونیکی یک فرآیند دوطرفه و پویا است، نه یک اقدام یکجانبه.
از منظر فناوری، سامانههای جنگ الکترونیک مدرن به پردازش دیجیتال سیگنال، هوش مصنوعی و تحلیل طیف لحظهای وابسته شدهاند. این سامانهها میتوانند الگوی انتشار سیگنال دشمن را شناسایی کرده و پاسخ اخلالی متناسب تولید کنند. در محیطی مانند خلیج فارس که الگوهای عملیاتی قابل پایش هستند، این قابلیت اهمیت دوچندان پیدا میکند.
جنگ الکترونیک همچنین مستقیماً بر کارایی موشکهای هدایتشونده اثر میگذارد. موشکهایی که از هدایت راداری فعال، نیمهفعال یا لینک داده میانی استفاده میکنند، در برابر اخلال هدفمند آسیبپذیرتر هستند. اگر لینک بهروزرسانی مسیر موشک دچار اختلال شود یا جستجوگر آن با نویز مواجه شود، دقت اصابت کاهش مییابد. به همین دلیل، مقابله با جنگ الکترونیک در طراحی تسلیحات مدرن به یک اولویت تبدیل شده است.
در کنار بُعد فنی، بُعد روانی جنگ الکترونیک نیز قابل توجه است. اختلال ناگهانی در ارتباطات، قطع لینکهای داده یا دریافت دادههای متناقض، میتواند فشار روانی شدیدی بر خدمه و فرماندهان وارد کند. در میدان نبرد دریایی که تصمیمها باید در چند ثانیه اتخاذ شوند، این اختلال شناختی میتواند به اشتباهات تاکتیکی منجر شود.
واقعیت عملیاتی این است که در خلیج فارس، هر سامانهای که به سیگنال وابسته باشد، در معرض جنگ الکترونیک قرار دارد؛ از پهپادهای شناسایی تا ناوهای پیشرفته. این یعنی برتری فناوری صرف، تضمینکننده برتری عملیاتی نیست، بلکه تابآوری الکترونیکی و توان مقابله با اخلال، تعیینکنندهتر میشود.
در شرایط تنش، این نبرد فرکانسی میتواند بهصورت تدریجی تشدید شود؛ ابتدا پایش طیف، سپس اخلال محدود، بعد اختلال گستردهتر در لینکها و در نهایت تلاش برای کورسازی حسگرهای کلیدی. این روند، یک پلکان تنش نامرئی ایجاد میکند که بدون شلیک حتی یک گلوله، میدان را برای مراحل بعدی درگیری شکل میدهد.
به همین دلیل، جنگ الکترونیک در خلیج فارس را باید بهعنوان خط مقدم نبرد مدرن دریایی شناخت؛ خطی که نه در سطح آب دیده میشود و نه در تصاویر ماهوارهای، اما در عمق طیف الکترومغناطیسی جریان دارد. جایی که هر سیگنال یک هدف است، هر فرکانس یک میدان نبرد است و هر لحظه اختلال میتواند موازنه قدرت را بهصورت موقت اما حیاتی تغییر دهد. این نبرد خاموش، پیش از هر درگیری فیزیکی آغاز میشود و گاه بدون آنکه افکار عمومی متوجه شود، نتیجهاش بر کل معادله بازدارندگی و تقابل نظامی در منطقه سایه میاندازد.

