مسیر نادرست تحلیل‌های اجتماعی و نتایج آن در حوادث دی ۱۴۰۴

ما در جمهوری اسلامی به‌ویژه طی دو دهه اخیر، با «مسائل اجتماعی» روبرو شده‌ایم. این مسئله‌ها عمدتاً به معنای امنیتی کلمه جمع شده‌اند. از این سخن من امیدوارم مخاطب دچار سوءتفاهم نشود. معنای این سخن من آن است که ما راه‌های حل‌وفصل اجتماعی مسئله را یا اصلاً پیش نگرفته‌ایم یا مسائل را فروکاسته‌ایم به ساده‌ترین راه‌حل‌هایی که به ذهنمان می‌رسد.
دی‌ماه ۱۴۰۴ به پایان رسید و حوادث تلخ آن فروکش کرد، اما آنچه در حوزه رسالت اهل علم قرار دارد آن است تا با بازخوانی این حوادث، بتوانند به این پرسش مهم پاسخ دهند که چگونه می‌توان به چرخه تکرارشونده این حوادث تلخ در کشور پایان داد؟ کشور ما طی دو دهه گذشته موج‌های مهمی از اعتراضات/ اغتشاشات اجتماعی را به خود دیده و برای مهار این رخدادها، شهدای زیادی را نیز تقدیم کرده است. اما پایان‌بخشی به این رخدادها ممکن نمی‌شود مگر آنکه بتوان درکی اجتماعی از حوادث به دست آورد و اقدامی برای خشکاندن ریشه‌های اجتماعی حوادث ارائه داد، در غیر این صورت التهابات نظیر خاکستر زیر آتش بوده و در فرصت مساعد مجدد بیرون خواهد زد. در این بخش ضمن گفتگو با دکتر محمد محمدی‌نیا -فارغ‌التحصیل فلسفه غرب از دانشگاه تهران و عضو هیئت‌علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی- تلاش داریم تا به واکاوی مسائل پیش گفته بپردازیم و صحت مدعای گفته شده را بررسی کنیم. بخش نخست گفت‌وگو با دکتر محمدی‌نیا را در ادامه از نظر خواهید گذراند.

ضرورت درک اجتماعی از اغتشاشات دی‌ماه

دی‌ماه ۱۴۰۴ که گذشت کشور ما شاهد حوادث تلخی بود. نخست اعتراضات مردمی که به دنبال شوک ارزی به وجود آمد و در مرحله بعد سوءاستفاده عناصر خارجی از این اعتراضات و ورود گروهک‌های مسلح که لحظات تلخ و سختی را بر مردم تحمیل کردند. موضوعی که در این مجال قصد داریم به آن بپردازیم، بحث از گروه‌های مرجع اجتماعی و نقش آنان در سامان‌دهی درست اعتراضات مردمی است. آنچه که جامعه‌شناسان ما را به آن رهنمون می‌کنند آن است که اگر جامعه شکل‌یافته بوده و مراجع اجتماعی (روحانیت، اساتید دانشگاه و…)، تشکل‌ها، ساختار اصناف و… با قوت خود پابرجا باشند، مجموع این نهادها و مجموعه‌ها می‌توانند به‌مثابه نهادهای واسط و میانجی، میان مردم و دولت نقش ایفا کرده و از تبدیل‌شدن اعتراضات به شکل خشن جلوگیری کنند. اما اگر نهادهای اجتماعی واسط تضعیف شوند و مردم به شکل توده‌ای اعتراض خود را در خیابان بیان کنند، زمینه برای ظهور خشونت فراهم می‌شود. از این منظر ما می‌خواستیم برشی به حوادث اخیر داشته باشیم و به این موضوع بپردازیم که نقش تضعیف نهادهای اجتماعی میانجی اعم از روحانیت تا اساتید دانشگاه و … در بروز این چنین حوادث چگونه بوده و در مرتبه راهکار، چگونه می‌توان نقش این نهادها را در واسطه‌گری اجتماعی احیا کرد، خصوصاً با اتکای به شرایط جدیدی که بر جامعه و دنیا حاکم بوده و دنیای پلتفرمی که در آن قرار داریم. اما به‌عنوان مقدمه می‌خواستیم تا ابتدا توضیح شما را از خود این حوادث نیز بشنویم تا به بعد به موضوع اصلی ورود کنیم. در خدمت شما هستیم.

ما در واقع به واسطه اغتشاش، موضوع اعتراضات را منتفی می‌کنیم. اغتشاشات دی ۱۴۰۴ خیلی خشن بود، نسبت خشونت آن به موارد مشابه قبلی بسیار بالا بود. در یک بازه زمانی کوتاه، با مقدار خشونت بسیار زیاد، قساوت و وحشی‌گری بالا با نوعی ایجاد رعب و وحشت در کسانی که حافظ امنیت بودند همراه بود.
محمدی‌نیا: من خیلی تشکر می‌کنم از طرح بحث خوبی که مطرح کردید و تلاش داشتید تا به حوادث رخ‌داده منظر تازه‌ای بازکرده و استفاده از برخی کلیشه‌های جاری که آن‌قدر استفاده شده که دیگر جانی برایش باقی نمانده تا مسائل را توضیح دهد، پرهیز کردید. من بیان شما در مقدمه را به چند بخش تقسیم می‌کنم و به‌طور مجزا به هرکدام پاسخ می‌دهم. مسئله نخست آن است که تحلیل خلاصه و اجمالی ما از وقایعی که در حال رخ دان است چیست؟ بایستی تا این پدیده را بتوانیم توضیح دهیم. سرفصل بعدی آن است که از دست رفتن نهادهای مرجع در جامعه و پلتفرمی شدن چه مختصاتی دارد و برای جمهوری اسلامی ایران در برون‌رفت از این وضعیت، چه الزاماتی ایجاد می‌کند.
مطلب نخست آن است که من بسیار علاقه‌مند هستم تا ما یعنی کسانی که قصد داریم پدیده اعتراضات/اغتشاشات را تحلیل کنیم، این پدیده را توسط یک چهارچوب از پیش تعیین شده تکراری فهم نکنیم. نه آنکه این حوادث امسال این خصوصیت را دارد، بلکه الگوی اندیشیدن ما در جمهوری اسلامی، دچار خطای محاسبه و خطای در تحلیل شده و این سبب می‌شود تا ما آهسته‌آهسته از جامعه فاصله بگیریم. این الگوها کارشان چیست؟ کار آن‌ها چنین است که به نام و با شعار حفظ نظام (که قطعاً از اوجب واجبات بوده و ما نیز به این فرمایش امام خمینی (ره) باور داریم) راه‌های محافظت از موجودیت نظام و حقیقت نظام و در واقع عناصر کلیدی نظام را مسدود می‌کند. ما داریم الگویی از فکرکردن، تحلیل‌کردن، تشخیص‌دادن و شناسایی‌کردن پدیده‌ها مانند پدیده اعتراضات/اغتشاشات، را حکم‌فرما می‌کنیم که به واسطه آن مسئولان ما اعم از نظامی و امنیتی تا بخش‌های مختلف دیگر، دچار خطای در فهمیدن می‌شوند و این سوء فهم باعث می‌شود تا پدیده‌ها را به‌صورت پخته نشده و سنجیده نشده فهم کنند، احکامی را برای آن صادر کرده و کار را فیصله دهند.

مختصات این الگوی حکم‌فرما که می‌فرمایید چیست؟ در بیان خود گویا که آن را پیش‌فرض گرفته‌اید.

محمدی‌نیا: بله اکنون آن را توضیح می‌دهم. آن الگوی حاکم شده چنین است که ما توسط بیگانگان دست‌کاری اجتماعی می‌شویم و از طریق دست‌کاری‌های اجتماعی آن‌ها، گروهی فریب‌خورده شروع به اقدام‌های ضدامنیت ملی و اغتشاش، آشوب و… می‌کنند. این الگو از جایگاه حقیقی خود در حال خروج بوده، تعمیم‌یافته و متورم شده است. این الگو بزرگ‌تر از مقداری که می‌تواند صحنه را توضیح دهد، در حال به‌کارگیری است. شما نگاه کنید دائم رسانه ملی ما، تلاش دارد نشان دهد که هسته‌های سازمان‌دهی‌شده چگونه هستند، چگونه انسان‌ها را فریب داده و با خود همراه می‌کنند و موتور اغتشاش چگونه توسط عامل بیگانه روشن و سازمان‌دهی می‌شود. درحالی‌که این واقعیت موجود است که موتور اغتشاش تا حد زیادی توسط سرویس‌های داخلی و مداخله‌گر تولید شده و کنترل می‌شود، به‌موازات این امر یک رخداد اجتماعی نیز در داخل ایران در حال شکل‌گیری است. به‌عنوان‌مثال شما به بزرگ‌ترین قائله‌های شورشی در حدود بیست سال گذشته، توجه کنید. از سال ۱۳۸۸ که اسناد زیادی نیز بعداً منتشر شده و با گذشت زمان اکنون ما خیلی راحت می‌توانیم توضیح دهیم که چقدر این موتور اغتشاشات از بیرون سازمان‌دهی می‌شد، کانال‌ها و شریان‌های آن چه بود و این فتنه چه شکلی داشت که خارجی‌ها در ایران به پا کردند؟ اما به‌موازات آن یک پدیده اجتماعی نیز در جریان بود. همین‌گونه حادثه به حادثه که پیش می‌آییم تا می‌رسیم به دی ۱۴۰۴، به‌نوعی ما داریم آن روند خزنده اجتماعی را نادیده می‌گیریم. ما در واقع به واسطه اغتشاش، موضوع اعتراضات را منتفی می‌کنیم. اغتشاشات دی ۱۴۰۴ خیلی خشن بود، نسبت خشونت آن به موارد مشابه قبلی بسیار بالا بود. در یک بازه زمانی کوتاه، با مقدار خشونت بسیار زیاد، قساوت و وحشی‌گری بالا با نوعی ایجاد رعب و وحشت در کسانی که حافظ امنیت بودند همراه بود. از اساس نوع سلاخی‌کردن‌ها، نوع تهاجم و حمله‌کردن به مردم عادی و کشته گرفتن از مردم عادی که تقریباً دو سوم از کشته‌شده‌ها از نیروهای حافظ امنیت یا مردم عادی هستند، همه این واقعیت‌ها که حساب شده هم هست و شباهتی با کار داعش داشت، علی‌رغم پذیرش تمام این معانی، ما به واسطه پذیرش اغتشاش در دی ۱۴۰۴، اعتراض‌های انباشته شده سال ۱۴۰۴ و ۱۴۰۳ را فیصله می‌دهیم.
غافل از واقعیتی که خود عینیت تولید ادراک می‌کند. ما تصور می‌کنیم ادراک صرفاً توسط بیگانه مهندسی می‌شود. یک تصور مهندسی از ذهنیت عمومی داریم. درحالی‌که من تصور می‌کنم باید نگاه دیالکتیکی‌تری میان ذهنیت و عینیت داشته باشیم. اینکه تصور می‌کنیم از بیرون مدام برای ما ذهنیت براندازانه ساخته می‌شود، از قضا عموم کسانی که در ایران زندگی می‌کنند اکنون به‌طورجدی معترض هستند. از این عموم اعتراضی تنها بخش کمی از آنان خود را به شکل حضور خیابانی نشان داده‌اند. بخش عمده این جمعیت اعتراضی خاموش هستند. آیا تولید این اعتراض از طرف بیگانه است یا از طرف خود ماست؟ آیا آمریکای بیرون از مرزهای ایران این اعتراض و این ادراک نارضایتی و خشم را تولید می‌کند یا آمریکای درون مرزهای ایران؟ این سؤال اصلی است به باور من. پاسخ به نظر من روشن است. آمریکای بیرون ممکن است ساز و کارهایی نظیر تحریم ظالمانه را فراهم کند، اما معماری اصلی این اعتراضات در درون وجود دارد. این تصمیم‌گیری‌های داخلی در حال تولید خشم و نارضایتی است که وقتی منفجر می‌شود، می‌تواند خود را در قالب کنش‌های خشونت‌آمیز نشان دهد.
اگر صلاح بدانید این بخش را شما جمع‌بندی کنید تا بتوانیم به دیگر ابعاد بحث نیز بپردازیم. ضمناً می‌خواستم به این پرسش نیز در انتهای این بخش پاسخ دهید که وقتی شما از اغتشاشات و نقش دشمن با عنوان کلیشه یاد می‌کنید، این پرسش ممکن است در ذهن ایجاد شود که شاید شما در حال انکار بخشی از واقعیت هستید. خصوصاً می‌خواهم ارجاع دهم به شرایط بسیار خاصی که دنیا طی دو سال گذشته تجربه کرده و به وضوح ما شاهدیم که غرب رویه تهاجمی‌تری را در برابر ما اتخاذ کرده و این مسئله خود را در اغتشاشات ۱۴۰۴ نیز به سرعت نشان داد. یعنی هسته‌های سازمان‌دهی شده با اسلحه‌های جنگی به سرعت شهرها را به آشوب کشیدند و اتفاقاً وجه اجتماعی این اعتراضات خیلی زود به حاشیه رفت. پاسخ شما به این مسئله چیست؟

ما با اعمال خود آن معماری داخلی را ایجاد می‌کنیم. کار آن معماری داخلی آن است که طرح ناتمام و شکسته خورده ناتو، آمریکا و صهیونیست‌ها را در ایران پیاده می‌کند. اینجا آن نقطه‌ای است که من می‌گویم کلیشه‌ها اجازه نمی‌دهند ما این ریشه‌های داخلی را فهم کنیم.
محمدی‌نیا: سؤال شما درست است، من نیز معتقدم دشمنی با ایران از سال ۱۴۰۳ به این‌سو وارد یک دوران تازه‌ای شده است. حالا برخی می‌گویند از شهادت سردار سلیمانی به این‌سو دشمنی آمریکا وارد دوره تازه‌ای شده اما به طور مشخص‌تر از سال ۱۴۰۳ این وضعیت روشن است. ما می‌توانیم سلسله به‌هم‌پیوسته‌ای از رخدادها در ۱۴۰۳ به این‌سو را بشماریم و نشان دهیم که شدت و گستردگی دشمنی با ایران وارد دوران تازه‌ای شده است. من وقتی از عبارت کلیشه استفاده می‌کنم دقیقاً چه نقطه‌ای را نقد می‌کنم؟ من از قسمتی سخن می‌گویم که ما معماری تحریم‌های آمریکایی را در ایران پیاده می‌کنیم. من معتقدم اگر مکمل داخلی ریچارد نفیو در ایران نباشد، آن معماری تحریم‌ها هرگز به این شکل تبدیل نمی‌شود، به این ابزار تهاجمی تبدیل نمی‌شود. سوخت اصلی تحقق طرح‌های آمریکایی و توطئه‌های آنها علیه ایران (و علیه مردم ایران، این دشمنی قطعاً علیه یک حاکمیت سیاسی نیست، علیه کل مردم ایران است) وابسته به یک معماری داخلی است. ما با اعمال خود آن معماری داخلی را ایجاد می‌کنیم. کار آن معماری داخلی آن است که طرح ناتمام و شکسته خورده ناتو، آمریکا و صهیونیست‌ها را در ایران پیاده می‌کند. اینجا آن نقطه‌ای است که من می‌گویم کلیشه‌ها اجازه نمی‌دهند ما این ریشه‌های داخلی را فهم کنیم. ما در حالی شوک‌درمانی را تجربه می‌کنیم که در سه دوره ریاست‌جمهوری با سلایق سیاسی کاملاً متضاد، یعنی آقایان احمدی‌نژاد، روحانی و رئیسی این سیاست را اجرا کرده‌ایم و متوجه شده‌ایم رانت را از بین نبرده، ناترازی را از بین نبرده، تورم را کاهش نداده، ارزش ریال را بالا نبرده، اعتبار بین‌المللی ما را افزایش نداده، سرمایه خارجی را جذب نکرده است و… حالا وقتی ما با اتفاق‌نظر برای بار چهارم طی کمتر از دو دهه این طرح را اجرا می‌کنیم، این برای مردم پیامی دارد.

دیدگاهتان را بنویسید