احتمال شکست مذاکرات ۸ آذر را نزدیک به صفر می دانم / اکنون آب خوردن هم به احیای برجام گره خورده است

بعد از بازگشت رافائل گروسی از تهران و ارائه گزارش به شورای حکام آژانس به نظر می رسد دور نمای مذاکرات پیش رو در ۸ آذر. ۲۹ نوامبر مبهم تر از گذشته شده است. در این راستا بسیاری از کارشناسان و ناظران معتقدند بودند با جلب رضایت مدیر کل آژانس بین المللی انرژی اتمی می توان سیگنال مثبتی برای آغازی هرچه بهتر دور هفتم مذاکرات وین از جانب ایران ارسال کرد این در حالی است که به گفته گروسی عملاً این سفر به دستاورد ملموسی منجر نشد. هر چند که از دید بهروز کمالوندی، سخنگوی سازمان انرژی اتمی منظور مدیرکل آژانس «Inconclusive» به معنای «ناتمام» است، اما بسیاری معتقدند که دست خالی بازگشتن گروسی از تهران و ارائه گزارش او به شورای حکام در رابطه با فعالیت های هسته ای ایران در نشست این شورا عملاً شرایط پیچیده و بغرنجی را برای مذاکرات پیش رو با هدف احیای برجام و لغو تحریم ها رقم زده است. خصوصا که دیروز پنج شنبه هم تروئیکای اروپا در بیانیه ای مشترک خطاب به شورای حکام با ابراز نگرانی نسبت به توسعه فعالیت های هسته ای ایران مدعی شدند که توانایی آژانس برای نظارت بر برنامه هسته ای جمهوری اسلامی کاهش یافته است. مضافا ند پرایس، سخنگوی وزارت امورخارجه آمریکا با ادعای عدم همکاری ایران با آژانس بین المللی انرژی اتمی گفت که واشنگتن از نتیجه سفر گروسی به تهران مایوس شده است. این در حالی است که پیشتر هم به واسطه اختلافات شدید طرفین و سطح بالای انتظارات اعضا از مذاکرات پیش رو، به خصوص پیش شرط های دولت رئیسی این مذاکرات را عملا شکست خورده تلقی کرده بودند. دیپلماسی ایرانی برای بررسی بیشتر تاثیر سفر گروسی بر آینده مذاکرات برجامی، گفت وگویی را با عبدالرضا فرجی راد، سفیر سابق ایران در مجارستان و نروژ و تحلیلگر ارشد مسائل ژئوپلیتیک انجام است. در ادامه این گپ و گفت سعی شده به این سوال محوری هم پاسخ داده شود که اساساً میزان موفقیت یا شکست در مذاکرات پیش رو چقدر است و آیا می توان امیدی به حل مشکلات کشور از طریق مذاکره داشت؟ مشروح این گفت وگو را در ادامه می‌خوانید:

پیش از پرداختن به خروجی سفر دوشنبه شب جاری رافائل گروسی، مدیرکل آژانس بین المللی انرژی اتمی به ایران ابتدا در خصوص زمانبندی این حضور سوال کنم. چرا همواره مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در یک فاصله کوتاه زمانی و درست در آستانه نشست شورای حکام به ایران سفر می کند. پیرو این نکته به نظر می رسد این یک اقدام برنامه‌ریزی شده است تا به بهانه کمبود زمان به واسطه برگزاری نشست شورای حکام، عملا ایران را در یک منگنه و فشار دیپلماتیک ناچار به پذیرش توافقی مطابق با اهداف ایالات متحده آمریکا شود. اگر چه در این سفر خبری از توافق و یا قرارداد بین سازمان انرژی اتمی و آژانس نبود، اما از ظواهر امر پیداست گروسی مشابه رویه های قبلی در این سفر عمل کرد، منتهی نتیجه مشابهی نگرفت. آیا شما قائل به این گزاره تحلیلی هستید؟

من معتقدم مسئله زمانبندی این سفرها به خصوص سفر دوشنبه شب مطابق با نگاه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و شخص گروسی نبوده چرا که ایشان ماه هاست درخواستی برای سفر به ایران را داشته، اما دولت رئیسی ضمن خوش آمدگویی، موضع گیری مثبت دیپلماتیک و استقبال از حضور گروسی، اقدامی عملی برای پذیرفتن حضور ایشان در تهران نداشته است و وقتی معینی برای این سفر از جانب دولت سیزدهم تعیین نمی شد. فقط در یک کلی گویی عنوان می شد که گروسی در آینده ای نزدیک به ایران سفر می کند.

پس باید پرسید که چرا دولت رئیسی و مهمتر از آن جمهوری اسلامی ایران دوشنبه این هفته و در آستانه نشست شورای حکام و مذاکرات ۸ آذر/ ۲۹ نوامبر اجازه حضور گروسی در تهران را داده است؟

این امر بیشتر ناشی از فشارهای کشورهای اروپایی با محوریت فرانسه و ایالات متحده آمریکا و همچنین اسرائیل در سانتاژ و موج سواری سیاسی، رسانه‌ای و دیپلماتیک علیه برنامه فعالیت‌های هسته‌ای ایران بود که خود گروسی هم بخشی از مدیریت این فضاسازی رسانه ای علیه ایران را بر عهده داشت.  به هرحال در هفته و ماه های اخیر هر روز شاهد یک خبر، جنجال و حاشیه در خصوص فعالیت های صلح آمیز هسته‌ای ایران بودیم و از آن طرف عدم پذیرش مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در تهران از جانب دولت رئیسی هم سبب شد این تردید در افکار عمومی تقویت شود که احتمالاً جمهوری اسلامی در پشت پرده به دنبال برخی از فعالیت های هسته ای اعلام نشده با اهداف نظامی است، وگر نه ایران فعلا قصدی نداشت که گروسی را به این زودهای دوباره به تهران راه دهد. یعنی جمهوری اسلامی به نوعی مجبور شد در این شرایط رافائل گروسی را بپذیرد تا هم به این حواشی ها و شانتاژها سیاسی و رسانه ای علیه برنامه هسته ای پایان دهد، هم یک سیگنال مثبتی به نشست شورای حکام ارسال کند و هم بستری برای آغاز دور جدید گفت وگوهای وین شکل بگیرد.

روی خروجی این سفر تمرکز کنیم که طبق گفته مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی «ناتمام» باقی ماند. فارغ از اینکه موارد اختلافی تهران و آژانس به سرویس و تعمیر دوربین های نظارتی آژانس در کارگاه تولید قطعات سانتریفیوژ تسای کرج یا هر مسئله دیگری باز می گشت، اما در نهایت توافقی بین آژانس و سازمان انرژی اتمی شکل نگرفت. حال دلیل یا دلایل عدم شکل گیری توافقی مجدد را فقط زمان کوتاه سفر گروسی می دانید؟

من پیش از سفر گروسی هم عنوان کردم که بعید می‌دانم در این سفر شاهد توافقی مشابه با دوره های قبلی باشیم. به هر حال در اثر فشارهای سیاسی ایالات متحده و به خصوص فرانسه سعی شد از سفر گروسی امتیازاتی برای مذاکرات ۸ آذر به دست آید. چرا که به هر حال ایران غنی سازی ۲۰ درصدی، ۶۰ درصدی و تولید اورانیوم فلزی را در دستور کار قرار داده و همچنین به واسطه توقف اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی بخشی از نظارت‌های آژانس را هم کنار گذاشته است. بنابراین سعی شده به واسطه حضور رافائل گروسی و انجام توافقی، حال در مورد تسای کرج و یا هر موضوع اختلافی دیگری به نوعی از ایران امتیاز گیری شود. لذا عدم توافق تنها به کمبود زمان باز نمی گردد چرا که جمهوری اسلامی این هوشمندی را داشت در آستانه آغاز دور جدید مذاکرات وین امتیازی به آمریکا در سایه سفر مدیرکل آژانس به ایران ندهد. نباید فراموش کرد که غنی‌سازی ۶۰ درصدی و تولید اورانیوم فلزی و همچنین کنار گذاشتن برخی از بازرسی ها و نظارت های آژانس به واسطه توقف اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی نگرانی جدی برای واشنگتن و طرف‌های برجامی به دنبال داشته است. این یک برگ برنده برای تهران خواهد بود. لذا طبیعی بود که به قولی رافائل گروسی دست خالی ایران را ترک کند و تهران توافقی جدید با آژانس نداشته باشد که امتیازات تهران در آستانه دور جدید مذاکرات وین از بین نرود.

همانطور که گفته شد بر اساس مواضع رافائل گروسی در بازگشت از تهران عنوان شد که گفت وگوهای آژانس با جمهوری اسلامی ایران ناتمام ماند. حال در آستانه آغاز دور جدید مذاکرات وین رابطه آژانس و تهران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا امکان ادامه گفت وگوها و رسیدن به توافقی برای حل موارد اختلافی فی مابین وجود دارد؟

این نکته تا حد بسیار زیادی به آینده مذاکرات ۸ آذر بستگی دارد. یعنی تهران باید ببیند در این مذاکرات، اعضای ۱+۴ و آمریکا چه چیزی را روی میز مذاکره می گذارند و طرف های مقابل در پروسه مذاکرات چگونه برخورد می کنند. این مسئله تا حد زیادی نوع روابط پیش روی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و جمهوری اسلامی ایران را مشخص خواهد کرد. لذا اگر مذاکرات مثبت باشد خوب طبیعی است که همکاری‌های ایران و آژانس هم مثبت خواهد بود. اگر مذاکرات با چالش و بن بست همراه باشد که تاثیری جدی در افزایش گسل بین ایران و آژانس خواهد داشت.

لوئیس ال بونو، نماینده و کاردار آمریکا نزد سازمان‌های بین‌المللی مستقر در وین دیروز پنج شبه در دومین جلسه شورای حکام پیرامون پرونده فعایت های هسته ای ایران هشدار داد چنانچه جمهوری اسلامی به عدم همکاری با آژانس ادامه دهد، نشست فوق‌العاده برای رسیدگی به این بحران تشکیل خواهد شد. در کنارش دیروز پنج شنبه هم تروئیکای اروپا در بیانیه ای مشترک خطاب به شورای حکام با ابراز نگرانی نسبت به توسعه فعالیت های هسته ای ایران مدعی شدند که توانایی آژانس برای نظارت بر برنامه هسته ای جمهوری اسلامی کاهش یافته است. این موضع گیری ها نشان نمی دهد که سیاست تهران در برابر آژانس منفک از روند و پروسه مذاکرات باید ادامه یاید؟ 

خیر. چون این دست موضع گیری ها از طرف ایالات متحده و دیگر کشورها بسیار طبیعی است. به هر حال آمریکا و تروئیکای اروپا به خصوص فرانسه روی سفر گروسی به تهران برای انعقاد توافق جدید با هدف امتیاز گیری از ایران در آستانه مذاکرات وین حساب باز کرده بودند. حال که تهران دستشان خوانده اصطلاحا آمریکا در یک فرار رو به جلو سعی دارد عدم همراهی و عدم توافق ایران با آژانس در سفر گروسی به تهران را به نوعی حربه ای برای موج سواری علیه جمهوری اسلامی قرار دهد. این در حالی است که تهران فریب سفر گروسی را نخورد و در آستانه دور هفتم مذاکرات وین امتیازی به طرف های غربی در قالب توافقی جدید به آژانس بین المللی انرژی اتمی نداد. از این رو بر خلاف نگاه مقامات آمریکایی و بیانیه تروئیکای اروپایی که آن را صرفا لفاظی دیپلماتیک در نشست شورای حکام می دانم باز هم تاکید می کنم اگر روند مذاکرات جدید در وین یه گفت وگو های سازنده و ارائه راهکار از طرف اعضای ۱+۴ و آمریکا منجر شود یقینا تاثیر مثبتی بر تداوم و تشدید همکاری‌های ایران با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی خواهد داشت در غیر این صورت هر گونه کارشکنی، سکون، توقف و نادیده گرفتن انتظارات ایران در مذاکرات باعث خواهد شد که تهران روی خوشی به گروسی و آژانس نشان ندهد.

حال که تا این اندازه سمت و سوی مذاکرات ۸ آذر روی روابط پیش روی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی با جمهوری اسلامی ایران اثرگذار است، پس جا دارد تمرکز جدی روی آینده مذاکرات ۸ آذر داشته باشیم. در این بین دو دسته نظر وجود دارد. بخش عمده‌ای معتقد هستند با توجه به عمق شکاف نگاه بین جمهوری اسلامی ایران با اعضای ۱+۴ و همچنین ایالات متحده آمریکا و از طرف دیگر پیش شرط های مدنظر تهران از عدم تضمین عملی آمریکا برای خارج نشدن مجدد از برجام تا گره نزدن مسائل فرابرجامی ‌مانند توان موشکی، نفوذ منطقه‌ای و … به پرونده فعالیت های هسته ای و برجام، لغو دائمی کلیه تحریم های مندرج در برجام، چالش بر سر نخست آمریکا یا نخست ایران در عمل به تعهدات و راستی آزمایی لغو تحریم ها عملاً دسترسی به یک توافق جدید برای احیای برجام و لغو تحریم‌ها در کوتاه مدت و حتی میان مدت غیر ممکن است. لذا این دسته افق مذاکرات را چندان روشن تلقی نمی کنند و معتقدند این مذاکرات به شکست منجر خواهد شد. از طرف دیگر برخی به آینده مذاکرات در دولت رئیسی خوشبینند. حال شما جز کدام یک از این دسته اید و برای آن چه دلایلی متصورید؟

من از زمان آغاز مذاکرات جمهوری اسلامی ایران با ۱+۵ برای انعقاد برجام در دولت حسن روحانی همواره بر تلاش های دیپلماتیک برای استمرار و تشدید گفت وگوها و مذاکرات تاکید داشته و دارم. چون از همان زمان معتقد بودم اگر مذاکرات و برجام به شکست برسد اقتصاد کشور دچار بحرانی خواهد شد که متاسفانه اکنون با آن دست به گریبان است. البته در کنار آن اختلافات ما با FATF هم مزید بر علت شده است. بنابراین من مذاکره را همواره یک راه حل درست، منطقی، واقع بینانه و در عین حال کم هزینه برای کشور می‌دانم. در این شرایط تنها راه حل برای سر و سامان دادن به وضعیت اقتصادی و معیشتی کشور هم تنها مذاکره و دیپلماسی است، به خصوص آنکه ایالات متحده آمریکا اکنون بیش از هر زمان دیگری به توافق با ایران نیاز دارد. این نیاز، هم در میان سیاسیون و دیپلمات های آمریکایی و حتی در میان نظامیان و چهره های امنیتی ایالات متحده هم دیده می شود، کما اینکه لوید آستین، وزیر دفاع ایالات متحده در نشست منامه صراحتاً عنوان کرد ما خواهان رسیدن به توافق با ایران هستیم. واشنگتن تمایلی برای درگیرشدن با نیروهای نیابتی تهران در منطقه را ندارد، چه برسد به آنکه با خود جمهوری اسلامی درگیر شود. هدف کانونی و محور تلاش‌های دولت بایدن تقابل با نفوذ چین است. این یک سیگنال از طرف آستین، هم به کشورهای عربی و هم به اسرائیل بود تا تکلیف خود را در خصوص نوع نگاه دولت بایدن نسبت به جمهوری اسلامی ایران بدانند. لذا من حتی معتقدم آمریکا در این شرایط  حاضر به دادن امتیازات جدید به ایران هست. پیرو این نکته من بر خلاف برخی از کارشناسان و تحلیلگران در داخل کشور که معتقدند دولت رئیسی به دنبال تأخیر و کارشکنی در مذاکرات است اتفاقاً بر این باورم دولت رئیسی هم بیش از هر زمان دیگری اکنون به مذاکره و رسیدن به توافق با آمریکا نیاز دارد، اما نکته اینجاست که تفاوت دولت رئیسی با دولت روحانی در بیان صریح تر سه پیش شرط اساسی خود در رسیدن به توافق است. یعنی تضمین برای عدم خروج آمریکا از برجام، لغو کامل تحریم‌ها و راستی‌آزمایی آنها اکنون پیش شرط های جدی دولت رئیسی برای موفقیت در مذاکرات است. پس می بینید، هم طرف ایرانی و هم طرف آمریکایی یعنی دولت رئیسی و دولت بایدن به دنبال معامله هستند. در راستای آن چه که مطرح شد من تاکید دارم در هیچ دوره ای مانند اکنون تهران و واشنگتن تا به این حد آماده مذاکره و حصول توافق جدید نبوده‌اند. چون از یک طرف دولت رئیسی با انواع مشکلات اقتصادی و معیشتی واقعاً به موفقیت در این مذاکرات و رفع تحریم‌ها نیاز دارد و از طرف دیگر دولت بایدن هم برای تمرکز بیشتر در خصوص مقابله با چین به تضمین در خصوص مدیریت توان هسته‌ای ایران نیاز دارد که فقط در گرو احیای برجام و موفقیت مذاکرات وین است. این مسائل سبب می شود که آینده مذاکرات روشن باشد تا جایی که من احتمال شکست مذاکرات را تقریباً صفر می دانم.

اما بر خلاف تصور شما اخیرا از طرف جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی کاخ سفید طرحی با عنوان توافق موقت مطرح شد که نشان می دهد سطح انتظارات طرفین و گسل در مذاکرات به قدری شدید است که احتمال حصول توافق دائمی وجود ندارد، بنابراین واشنگتن طرح جایگزینی را با عنوان توافق موقت مطرح کرده است. تحلیل شما در این خصوص چیست؟

اتفاقا مطرح شدن پلن توافق موقت از طرف جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی کاخ سفید نشان از این دارد که شدت نیاز آمریکا برای رسیدن به توافق با ایران آن قدر بالاست که حتی حاضرند، ولو در کوتاه مدت با لغو بخشی از تحریم‌ها و آزادسازی بخشی از اموال بلوکه شده ایران، تهران را مجبور کند که اقداماتی مانند غنی‌سازی ۶۰ درصد، تولید اورانیوم فلزی، غنی‌سازی ۲۰ درصد و توقف اجرای پروتکل الحاقی را در همین شرایط و وضعیت فعلی متوقف کند و اصطلاحاً فریز کند. از آن طرف باز هم تاکید می کنم دولت رئیسی هیچ راهی برای حل مشکلات داخلی کشور به خصوص در حوزه اقتصادی و معیشتی جز انجام توافق با هدف لغو تحریم ها ندارد. حتی من معتقدم حل مشکلات آبی کشور در گرو حصول توافق در مذاکرات وین است.

همین جمله پایانی شما موضع معروف روحانی را در ذهن متبادر می کند که آب خوردن کشور را هم به برجام گره زد؛ سخنی که همواره مورد انتقاد جریان مقابل بوده است و آن را دست مایه ای برای حمله به توافق هسته‌ای و دولت روحانی کرده اند. آیا در این شرایط بغرنج آبی کشور که شاهد تحصن و اعتراض چند روزه مردم اصفهان و چهارمحال و بختیاری نسبت به بی آبی و کم آبی بوده‌ایم و پیشتر از آن حوادث تلخی را در استان خوزستان طی همین تابستان گذشته دیدیم شما هم معتقدید آب خوردن کشور اکنون به احیای برجام و لغو تحریم ها گره خورده است؟

بله.

چطور؟

حل مشکلات آبی کشور به پول نیاز و بودجه کافی نیاز دارد. این بودجه و پول از کجا می آید از فروش آزادانه نفت و صادرات دیگر تولیدات داخلی کشور به واسطه احیای برجام، لغو تحریم ها و نیز بازگشت منابع درآمدی در سایه روابط آزاد بانکی و مالی. بنابراین مذاکرات ما با ۱+۴ و آمریکا در وین باید به احیای برجام و لغو تحریم ها منجر شود و از طرف دیگر باید اختلافات مان را با FATF حل کنیم تا دوباره دست دولت برای حل مشکلات کشور به خصوص در حوزه آبی باز شود. شما به همین کشورهای حاشیه خلیج‌فارس نگاه کنید امارات متحده عربی، بحرین، عربستان سعودی، قطر، کویت و …، همه اینها به نسبت ایران در یک منطقه خشک، بی آب و علف و بیابانی قرار دارند که منابع آبی آن تقریباً صفر است. این در حالی است که در شهرها و استان های مجاور رشته کوه های زاگرس و البرز نسبت به مناطق مرکزی و جنوب و جنوب شرق کشور مشکلات کمتری در خصوص ‌آب وجود دارد. حال سوال اینجاست که با این وضع بی آبی در کشورهای حاشیه خلیج فارس چرا در هیچ کدام از همسایگان ایران یک خط خبر در مورد اعتراض مردم نسبت به نبود یا حتی کمبود آب آشامیدنی شنیده نمی شود. دلیل آن پول و هزینه کافی برای حل مشکل ناشی از کم آبی و یا بی آبی در این کشورهاست. برای مثال کشوری مانند عربستان با درآمدهای سرشار نفتی خود توانسته است نیروگاه های بزرگ آب شیرین کن ایجاد کند و آب اقیانوس و دریا را به راحتی در اختیار بگیرد. همین عربستان سعودی با این آب و هوای خشک در سال جاری حدود ۲۸۰ میلیون دلار صادرات محصولات کشاورزی داشته است. اینجاست که مسئله به بی آبی یا کم آبی ایران باز نمی گردد، بلکه به مدیریت کم‌آبی بازمی‌گردد که آن هم نیاز به بودجه و پول کافی دارد. پس اگر توافق نتیجه برسد، برجام احیا شود، تحریم‌ها لغو گردند، مشکلات ما با FATF حل شود و ما از لیست سیاه این کار گروه مالی خارج شویم قطعا می توان به راحتی نفت و دیگر محصولات غیرنفتی خود را صادر کند و آزادانه منابع درآمدی آن را هم به کشور بازگرداند. در این شرایط دست دولت رئیسی یا هر دولت دیگری برای مدیریت کم آبی یا دیگر مسائل اقتصادی و معیشتی باز خواهد شد. یعنی به موازات برنامه‌ریزی برای حل مشکلات کم آبی کم آبی و یا بی آبی اصفهان، چهارمحال بختیاری، یزد، سیستان و بلوچستان، خوزستان، هرمزگان و دیگر شهرها و استان های کشور می‌توان بودجه های دیگری برای تامین خسارت و امرار معاش دامداران، کشاورزان و سایر مشاغل آسیب در نظر گرفت که حداقل در کوتاه مدت و میان مدت شاهد تحصن و اعتراض مردم این شهرها و استان هایی که درگیر معضل و بحران کم آبی و یا بی آبی هستند و اتفاقا اعتراضات به حقی هم هست، نباشیم. در کنار آن می توان وام هایی را هم برای به کارگیری آبیاری هوشمند و قطره ای در اختیار کشاورزان قرار داد، دامداری مکانیزه و مجهزی را در این استان ها که درگیر بی آبی و کم آبی هستند رها اندازی کرد. مضافا با وارد کردن دستگاه های آب شیرین کن مجهز، آب مصرفی استان هایی مانند یزد که به اشتباه صنعتی شده است را تامین کرد. همه اینها به بودجه و پول نیاز دارد. پس می بینید که بودجه و پول مشکلات را حل می کند. یعنی اکنون آب خوردن هم به احیای برجام گره خورده است.

بگذارید به موضوع مذاکرات بازگردیم. باز هم بر خلاف آنچه عنوان داشتید رابرت مالی، نماینده آمریکا در امور ایران NPR (رادیوی ملی سراسری آمریکا) که متن آن چهارشنبه جاری منتشر شد تاکید کرد که نشانه‌ها می‌گوید ایران به مذاکرات هسته‌ای بر نمی‌گردد. لذا اگر ایران تصمیم بگیرد به توافق برنگردد، باید تلاش‌های دیگر را چه در قالب تلاش های دیپلماتیک و غیره بررسی کنیم تا به قول ملی به جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران رسیدگی کنیم. آیا این موضع نماینده ایالات متحده در امور ایران حکایت از آن دارد که نباید به مذاکرات خوشبین بود؟

موضع گیری های سیاسی و دیپلماتیک متفاوت از واقعیت های جاری است که قطعاً در میز مذاکره خود را نشان می دهد. تا قبل از آغاز مذاکرات طرف ها از جمهوری اسلامی ایران و آمریکا گرفته تا اروپایی‌ها و حتی روسیه و چین در موضع گیری سیاسی و دیپلماتیک سعی می‌کنند حداکثر خواسته ها، انتظارات و منافع خود را مطرح کنند تا در میز مذاکرات به حداقل آن خواسته ها برسند. اصطلاحاً به مرگ می‌گیرند تا به تب راضی شوند. لذا رابرت مالی سعی کرده است از طریق این سخنان خواسته‌های حداکثری دولت بایدن را مطرح کند و هم چنین خط و نشانی برای جمهوری اسلامی ایران در آستانه آغاز مذاکرات بکشد. ضمنا همان گونه که در سوال شما هم مشخص بود زمان این گفت وگوی مالی یک روز بعد از سفر مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به تهران بود که برخلاف ارزیابی و برنامه‌ریزی واشنگتن به انجام توافق جدید با جمهوری اسلامی ایران و گرفتن امتیاز از تهران منجر نشد. در نتیجه طبیعی است که آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها در این روزهای منتهی به هشتم آذر ماه و آغاز مذاکرات سعی کنند در یک گام رو به جلو عملاً با تهدید به دنبال افزایش توان چانه‌زنی دیپلماتیک و امتیازگیری از ایران باشند. با توجه به آن چه که گفته شد به هیچ وجه نمی توان این دست موضع گیری های رابرت مالی و دیگر دیپلمات ها را ملاکی برای شکست در مذاکرات جدید وین دانست. به هر حال ایالات متحده آمریکا اکنون محور تحرکات سیاست خارجی و حتی نظامی خود را روی مهار چین قرار داده است. بنابراین از هر طریقی به دنبال آن است که در کمترین زمان به تضمین لازم در کنترل و مدیریت توان هسته‌ای ایران دست پیدا کند تا بیشترین تمرکز خود را روی مهار چین بگذارد. پس باید پذیرفت که اکنون به همان اندازه که دولت رئیسی و جمهوری اسلامی ایران برای حل مشکلات اقتصادی و معیشتی به موفقیت در مذاکرات و لغو تحریم‌ها نیاز دارد از آن طرف آمریکایی‌ها هم برای عبور از پرونده هسته ای ایران و تمرکز روی مهار چین به رسیدن به یک توافق جدید با تهران نیازمندند و حتی در این مسیر حاضرند امتیازات جدیدی به جمهوری اسلامی بدهند.

علی باقری کنی، معاون سیاسی وزارت امور خارجه از ۱۹ آبان/ ۱۰ نوامبر تور اروپایی خود را با سفر به فرانسه و دیدار با فیلیپ ارورا، مدیرکل سیاسی وزیر امور خارجه این کشور فرانسه آغاز کرد. در ادامه این تور دیپلماتیک، کنی  با مقامات سیاسی وزارت امور خارجه آلمان دیدار و گفت‌وگو کرد. باقری در ادامه سفرش به اروپا بامداد ۲۰ آبان/ ۱۱ نوامبر به وقت تهران در راس هیاتی دیپلماتیک برای دیدار و گفت‌وگو با مقام‌های انگلیس وارد لندن شد. یک روز پس از آن در ۲۱ آبان/ ۱۲ نوامبر بود که معاون سیاسی وزات امور خارجه برای گفت‌وگو با همتای اسپانیایی خود وارد مادرید شد و دیداری با آنخلس مورنو، همتای اسپانیایی خود داشت. پیش از این باقری کنی ۷ آبان/ ۲۹ اکتبر با سرگئی ریابکوف، همتای روسی خود و مذاکره کننده ارشد هسته‌ای در مسکو دیدار داشت. ۲۴ آبان/ ۱۵ نوامبر نیز معاون سیاسی وزیر امور خارجه از طریق ویدئو کنفرانس با سرگئی ریابکوف و ما ژائوسو معاونان وزیران امور خارجه روسیه و چین درباره مذاکرات پیش رو برای لغو تحریم ها گفت وگو کرد. همزمان با آن گفت وگوهای تلفنی حسین امیرعبداللهیان، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران برخی از کشورهای اروپایی، روسیه و چین پیرامون نحوه اثر گیری مذاکرات وین انجام شد. این در حالی است که بی‌شک بازیگر غائب، اصلی، تعیین کننده برای احیای برجام فقط آمریکاست. لذا این تورهای دیپلماتیک باقری کنی، این گفت وگوهای تلفنی امیرعبداللهیان و این نشست های مجازی با روس ها و چینی ها این برآورد را در ذهن شکل می‌دهد که دور هفتم و جدید مذاکرات وین برای احیای برجام که قرار است از ۸ آذر/ ۲۹ نوامبر آغاز شود عملاً بدون نتیجه خواهد بود. چون ایران طرف اصلی یعنی آمریکا را نادیده گرفته است. حال باید پرسید که چرا دولت رئیسی و جمهوری اسلامی چرا جمهوری اسلامی ایران لقمه را دور سرش می چرخاند؟

در پاسخ به این سوال شما باید چند نکته را به صورت جداگانه مورد ارزیابی قرار دارد. اول اینکه با وجود برخی انتقادات من کارنامه سیاست خارجی این دولت را تا به اکنون قابل قبول می دانم. یعنی وزارت امور خارجی دولت رئیسی تاکنون بد عمل نکرده و فعال بوده است. همین آقای باقری به عنوان معاون سیاسی آقای عبداللهیان در همین زمان کوتاهی که روی کار آمده است سفرهای متعددی به اروپا و کشورهای اروپایی داشت. من از شما می‌پرسم کدام کشور پای اسرائیل را به منطقه باز کرد؛ آیا جز امارات متحده عربی که نقش جدی در باز کردن پای اسرائیل در منطقه خلیج فارس داشت؟ اکنون ابوظبی بیشترین روابط سیاسی، اقتصادی، تجاری، امنیتی و نظامی را با تل‌آویو در منطقه خلیج فارس دارد. با این حال همین آقای باقری کنی در یک سیاست عملگرایانه به امارات سفر کرد.

یعنی سفر چهارشنبه هفته جاری باقری کنی به امارات و دیدارش با انور قرقاش، مشاور دیپلماتیک رئیس‌ امارات در حضور خلیفه شاهین المرر، وزیر مشاور دولت در امور خارجه امارات نشان از پراگماتیک شدن سیاست خارجی تهران در زمان رئیسی دارد؟

بله. وقتی که امارات متحده عربی بازیگر محوری در باز کردن پای اسرائیل در منطقه حاشیه خلیج فارس است، اما آقای باقری با وجود این نکته سعی می‌کند سفری به امارات داشته باشد و طی دیدار با انور قرقاش روابط و مناسبات دیپلماتیک دو جانبه را دوباره احیا کند. این نشان می دهد که نوعی منطق، انعطاف و لزوم توجه به منافع ملی در سایه تعمیق روابط با همسایگان اکنون به محور سیاست خارجی دولت سید ابراهیم رئیسی بدل شده است. یعنی جمهوری اسلامی ایران در دولت سید ابراهیم رئیسی به دنبال باز کردن صفحه جدیدی از روابط با کشورهای حاشیه خلیج فارس است. به موازاتش در همین مسئله تحولات قره‌باغ و قفقاز جنوبی که باکو و آنکارا، تهران را به شدت اذیت کردند آقای امیرعبداللهیان به عنوان وزیر امور خارجه تحرکات قابل قبولی داشت و با تماس‌های مکرر، همتای ترکیه ای خود آقای مولود چاووش اوغلو را به تهران کشاند و از طرف دیگر هیئت تجاری و اقتصادی از جمهوری آذربایجان به ایران سفر کردند تا مدیریتی جمعی با حضور همه طرف ها در خصوص اختلافات به وجود آمده شکل گیرد. در صورتی که آقای امیرعبداللهیان می‌توانست به جای این کارها شعار بدهد، مصاحبه های تند انجام بدهد، توییت کند و به اختلافات و تنش‌ها دامن بزند. یا در آن طرف درست زمانی که یک دادگاه سوری و نمایشی برای حوادث تلخ آبان ۹۸ در انگلستان شکل گرفته بود همین آقای باقری به عنوان معاون سیاسی وزارت امور خارجه به انگلستان سفر کرد و پیرامون مسئله بدهی لندن به تهران در خصوص تانک های چیفتن و همچنین آزادی نازنین زاغری مذاکره کرد و توافقاتی هم حاصل شد. این در حالی است که بسیاری پیشاپیش این ارزیابی را داشتند با حضور آقای باقری کنی در وزارت امور خارجه به عنوان معاون سیاسی و مهره اصلی مذاکره کننده عملاً سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بسته و منزوی خواهد شد. در صورتی که اکنون می‌بینید اتفاقاً آقای باقری طی این ماه ها به شدت فعال بوده است. پس نباید با نگاه و قضاوت از پیش انجام شده به سیاست خارجی دولت رئیسی انتقاد کرد. باید دید این دولت و این وزارت امور خارجه در آزمون‌های مهم مانند مذاکرات هشتم آذر چه کارنامه‌ای از خود به یادگار می‌گذارد، آن زمان می توان تحلیل دقیق‌تر و انتقادات بهتری داشت. لذا من معتقدم باید شانس زیادی برای موفقیت در مذاکرات وین قائل شد، چون آقای باقری فعلی با زمانی که در قالب تیم مذاکره کننده دولت احمدی نژاد عمل می کرد به شدت متفاوت است. او اکنون به اقتضائات سیاسی، امنیتی، دیپلماتیک و تحولات بین الملل و همچنین نیاز و ضرورت ایران برای رسیدن به یک توافق با هدف لغو تحریم ها آگاه است. لذا قطعا سیاست های شکست خورده دولت احمدی نژاد دوباره در دستور کار دولت رئیسی نیست. چون وضعیت کشور به خصوص از نظر اقتصادی و معیشتی این اجازه را نمی دهد که آن سیاست های شکست خورده دوباره اجرایی شوند. اینها علاوه بر آن است که من هم معتقدم طرف اصلی مذاکرات جمهوری اسلامی ایران برای احیای برجام فقط ایالات متحده آمریکاست. پس این احتمال وجود دارد که تحرکات وزارت امور خارجه در دیدار با کشورهای اروپایی و روسیه و چین عملاً در ادامه به بستری برای گفت وگوهای مستقیم تهران و واشنگتن بدل شود. چون بی شک لازم است دوباره دو طرف وارد مذاکرات مستقیم شوند. ضمن اینکه در نهایت هم اگر توافقی منعقد شود باید آمریکایی‌ها هم آن را امضا کنند. این یک واقعیت اجتناب‌ناپذیر است. در نتیجه اگر دولت رئیسی بخواهد به هر دلیلی و با هر منطقی آمریکا از پروسه احیای برجام و لغو تحریم‌ها حذف کند و به امید کشورهای اروپایی و روسیه و چین بنشیند که مطمئناً این سیاست پیشاپیش شکست خورده است. اما من بعید می‌دانم که دولت رئیسی به این واقعیت نرسیده باشد که مهره اصلی مذاکرات صرفا آمریکاست و باید در سایه تامین خواسته و منافع آمریکا امید به احیای برجام و لغو تحریم ها داشت. پس ایران لقمه را دور سرش نمی چرخاند، بلکه سعی می کند در سایه دیدار با اروپا، روسیه و چین نوعی مدیریت مذاکرات وین را پیش ببرد تا در ادامه فضای لازم برای گفت وگوهای مستقیم تهران – واشنگتن شکل بگیرد. یعنی اکنون به واسطه فاصله جدی و اختلاف پررنگ در برجام بین ایران و آمریکا، دولت رئیسی سعی می‌کند مذاکرات را در قالب ۱+۴ پیش ببرد تا در ادامه اگر خواسته ها و منافع ایران نسبتا تامین شد فضا برای بازگشت مستقیم آمریکا به مذاکرات هم شکل بگیرد.

در این بین نکته بسیار مهم دیگری که وجود دارد این است که آقای باقری به عنوان مسئول تیم مذاکره کننده اشرافی کاملی به زبان انگلیسی ندارند. یعنی پروسه مذاکره با مترجم پی گرفته می شود. این در حالی است که قطعاً یک مترجم نمی‌تواند کلمه به کلمه خواسته ها و انتظارات اعضای ۱+۴ و آمریکا را به ایران منتقل کند و یا به عکس، آن هم در شرایطی که قطعاً احیای برجام و مذاکرات برای لغو تحریم «جنگ کلمات» است و به قول یک ضرب المثل انگلیسی The Devil is in the Details (شیطان در جزئیات است). حال باور شما ادامه مذاکرت با تیم ترجمه یک نقطه ضعف و پاشنه آشیل خواهد بود که نهایتا مذاکرات هشتم آذر را به شکست بکشاند یا این مسئله را حاشیه ای می دانید؟ 

اکنون محور مذاکرات در وین بر روی توافقات کلی است. یعنی ایران چگونه اقدامات هسته ای خود را در همین جا متوقف کند و یا در مقابل آمریکا چگونه به برجام بازگردد و تحریم‌ها را لغو کند. مسئله زبان زمانی اهمیت دارد که مذاکراتی مانند مذاکرات برجام شکل گرفته باشد، اما اکنون برجام وجود دارد و محور مذاکرات پیش رو هم احیای برجام و لغو تحریم‌هاست، نه شکل دادن برجام جدید. اما اگر در نهایت مذاکرات به جاهای حساس و نگارش نکات جزئی رسید و نیاز به بررسی دقیق داشت می‌توان با یک تیم ترجمه حرفه‌ای این نقیصه را رفع کرد و یک توافق و بیانیه جدیدی از طرف همه اعضا شکل داد که روی کلمه به کلمه آن گفت وگو و بحث کارشناسی صورت گرفته باشد.

نویسنده خبر:عبدالرحمان فتح الهی

برچسب ها :

دیدگاهتان را بنویسید