مروری بر شکل گیری ادبیات دولت توسعه گرا؛ بازاندیشی در نقش و اهمیت آژانس های راهبر

پس از محور تاریخی توسعه (اروپای غربی و آمریکای شمالی)، تنها چند کشور شرق آسیا به فاصله چند دهه توانسته اند به مجموعه این کشورها بپیوندند. مطالعات زیادی پیرامون تجربه این کشورها شکل گرفته و تلاش کرده اند مؤلفه های اصلی توسعه سریع شرق آسیا را شناسایی کنند. در این میان دو رویکرد حدی مطرح است؛ رویکرد اول مسیر توسعه شرق آسیا را مبتنی بر دیدگاه های بازارمحور و استفاده از آنچه در دهه های اخیر تحت عنوان اجماع واشنگتن طرح شده است؛ می داند و رویکرد دوم، مسیر توسعه شرق آسیا را مبتنی بر مداخلات جدی تر دولت می داند؛ این رویکرد تحت عنوان دولت توسعه گرا شناخته می شود. به نوعی جنگ روایت هایی میان این دو رویکرد وجود دارد در مورد توصیف آنچه واقعاً در شرق آسیا رخ داده است. بررسی دقیق مسیر توسعه کشورهای شرق آسیا نشان می دهد که بسیاری از اقدام های دولت ها در این کشورها مغایر با دیدگاه های بازارمحور بوده است.
رویکرد دوم، دولتی را توسعه گرا می داند که توسعه اقتصادی را اولویت اصلی خود به طور مستمر بداند، بازار را با ابزارهای تدوین شده و از طریق یک آژانس راهبر که گلچینی از نخبه ترین افراد درون بوروکراسی دولتی است، هدایت کند؛ ازسوی دیگر، باب مشاوره و هماهنگی با بخش خصوصی از طریق نهادها و انجمن های مشورتی مفتوح باشد و بوروکرات های دولتی از طریق بسط یدی که در اختیار دارند، بتوانند اهداف توسعه ای دولت را پیش ببرند. به نظر می رسد این رویکرد کلی در شرق آسیا جاری بوده است.
به بیان دیگر، بوروکراسی اقتصادی و تعامل دولت و بخش خصوصی دو مؤلفه اصلی ادبیات دولت توسعه گرا را تشکیل می دهند. در این میان، نقش محوری آژانس های راهبر در ادبیات دولت توسعه گرا مورد تأکید واقع شده است. آژانس راهبر کارکرد اتاق فکر را دارد، مسیر توسعه اقتصادی را ترسیم می کند، تصمیم می گیرد که برای ارتقای ساختار و افزایش رقابت پذیری صنعتی کشور در سطح بین المللی کدام صنایع باید وجود داشته باشند و به وجود کدام صنایع دیگر نیاز نیست، نوعی اجماع برای برنامه های خود در میان بخش خصوصی ایجاد می کند و از ابتکار عمل بخش خصوصی حمایت مثبت می کند. آژانس راهبر باید مراقب اهداف عملیاتی مانند ایجاد تنوع در صنایع، متنوع سازی بازارها، کاهش وابستگی به واردات مواد اولیه و اشتغال بیشتر در صنایع خاص باشد و با تجزیه و تحلیل چگونگی تأثیر سیاست های مختلف، برای تحقق این اهداف تلاش کند. این آژانس باید خود را یک سازمان استراتژیک بداند.
ادبیات دولت توسعه گرا عموماً در توصیف عملکرد آژانس های راهبر در کشورهای شرق آسیا (ژاپن، کره جنوبی و تایوان) بسط یافته است. در ادبیات دولت توسعه گرا تأکید شده است که آژانس های راهبر به نوعی جزایر شایستگی در میان انبوهی از بوروکراسی اقتصادی بوده اند. این موضوع دقیقاً نقطه مقابل اندیشه هایی است که تصور می کنند همه بوروکراسی ها در شرق آسیا عملکرد و کیفیت یکسانی داشته و یا باید برای آغاز توسعه اقتصادی همه بوروکراسی را متحول کرد. این گزارش، گزارش نخست از سلسله گزارش هایی است که بنا دارد با بررسی ادبیات و نمونه های کلاسیک آژانس های راهبر، درنهایت به ارائه تجویزات مشخصی در باب نهاد متولی توسعه در ایران امروز بپردازد. گزارش اول با تأکید بیشتر بر ادبیات موضوع، نگارش شده و در گزارش های بعدی به نمونه های کلاسیک آژانس های راهبر (به طور خاص وزارت تجارت بین الملل و صنعت ژاپن و همچنین وزارت اقتصاد ایران در دهه 1340 شمسی) پرداخته خواهد شد و این گزارش ها مقدمه ای برای آسیب شناسی و ارائه توصیه های سیاستی مشخص برای ایران امروز در گزارش نهایی خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید