از دیدگاه مقالهنویس گاردین، رسوایی اپستین بیش از آنکه یک بحران سیاسی باشد، آینهای بیرحم از ساختارهای ریشهدار زنستیزی در جهان قدرت است؛ ساختارهایی که عامدانه پشت هیاهوی سیاست پنهان میشوند
اندیشکده روابط بین الملل
خانه پست ویژه از نیکوکاری جعلی تا سیاستزدگی؛ کالبدشکافی یک رسوایی جهانی
از نیکوکاری جعلی تا سیاستزدگی؛ کالبدشکافی یک رسوایی جهانی
پست ویژه, مطالعات زنان
بدون نظر
بهمن 18, 1404
اندیشکده
تعداد بازدید : 16
از دیدگاه مقالهنویس گاردین، رسوایی اپستین بیش از آنکه یک بحران سیاسی باشد، آینهای بیرحم از ساختارهای ریشهدار زنستیزی در جهان قدرت است؛ ساختارهایی که عامدانه پشت هیاهوی سیاست پنهان میشوند.
اندیشکده روابط بینالملل.
آیا رسوایی اپستین سیاسی است؟ یا مسئله چیز دیگری است؟
در نگاه نخست، پرونده جفری اپستین مجموعهای از افشاگریهای سیاسی به نظر میرسد. نام سیاستمداران، میلیاردرها و چهرههای بانفوذ در صدر خبرهاست. رسانهها با ولع، روی پیامدهای سیاسی تمرکز میکنند. اما این تمرکز، مسئله اصلی را به حاشیه میراند.
مسئله اصلی، سوءاستفاده سیستماتیک از زنان و دختران است. این هسته ماجراست. با این حال، کمترین توجه به آن میشود. پرسش اساسی این است که چرا؟
شجاعت استثنایی در میان سکوت مردان قدرتمند
حضور ملیندا فرنچ گیتس در یک پادکست، در میان این سکوت معنادار، قابلتوجه بود. بسیاری از مردانی که نامشان در اسناد اپستین آمده، ناپدید شدهاند. آنها ترجیح دادهاند پنهان بمانند.
ملیندا با فاصلهگذاری روشن سخن گفت. او مسئولیت پاسخگویی را متوجه مردان دانست. این موضعگیری، هم اخلاقی بود و هم سیاسی. اما اهمیت جمله دیگر او بیشتر است؛ «ما بهعنوان جامعه در حال تسویهحساب هستیم».
نویسنده متن، صریحاً با این گزاره مخالفت میکند. و شواهد، از این تردید حمایت میکنند.
چرا جامعه در حال تسویهحساب نیست؟
اگر تسویهحسابی در کار بود، تمرکز رسانهها جای دیگری میبود. اما آنچه میبینیم، وسواس نسبت به پیامدهای سیاسی است. در بریتانیا، تمرکز بر پیتر مندلسون نمونهای گویاست. فردی که حتی متهم به سوءاستفاده جنسی هم نیست.
این جابهجایی تمرکز تصادفی نیست. پرداختن به سیاست، امنتر از مواجهه با خشونت مردانه است. سیاست، انتزاعی است. زنستیزی، آزاردهنده و واقعی است.
وقتی یک نشریه، ماجرای مندلسون را «رسوایی قرن» مینامد، مسئله تحریف میشود. این حتی بزرگترین رسوایی درون این رسوایی هم نیست.
انحراف جمعی؛ راهی برای فرار از واقعیت
نویسنده استدلال میکند که این تمرکز، یک «فعالیت انحرافی جمعی» است. چه آگاهانه و چه ناخودآگاه، بسیاری از مردان از این انحراف سود میبرند. چون مواجهه با حقیقت، هزینه دارد.
حقیقت چیست؟ اینکه اکنون اسناد قابل جستوجویی وجود دارد. اسنادی که نشان میدهد برخی از قدرتمندترین مردان جهان چگونه درباره زنان و دختران حرف میزنند. این مواجهه، مشروعیت آنها را تهدید میکند.
پس سادهتر است که بحث به سیاست تقلیل یابد. به دعواهای جناحی. به بازی قدرت.
نیکوکاری جعلی؛ چهره بزکشده خشونت
یکی از بخشهای تکاندهنده متن، اشاره به «تغییر چهره» اپستین است. او تلاش میکرد خود را حامی زنان معرفی کند. حتی از جنبش «Time’s Up» سخن میگفت. این تناقض، تصادفی نبود.
تاریخ پر است از نمونههای مشابه. آزارگران جنسی با ایجاد نهادهای خیریه، به قربانیان نزدیکتر شدهاند. از کلیسا تا سازمانهای امدادی، این الگو تکرار شده است.
اپستین هم میتوانست بنیاد مبارزه با قاچاق جنسی راهاندازی کند. این ایده حتی در مکاتبات اطرافیانش مطرح شده بود. اگر دستگیر نمیشد، احتمال وقوع آن کم نبود.
چرا این الگو بارها تکرار میشود؟
پاسخ در ساختار قدرت نهفته است. ثروت، مصونیت میآورد. شبکههای نخبگانی، سکوت میخرند. پدرانِ دارای قدرت، چشم بر رنج دختران دیگران میبندند.
اینجا مسئله انحراف فردی نیست. ما با یک فرهنگ مواجهیم. فرهنگی که دسترسی، پول و پروژههای سیاسی را مهمتر از جان زنان میداند.
وقتی آزارگران میتوانند با نیکوکاری جعلی تطهیر شوند، یعنی مسئله عمیقتر از چند فرد است.
سیاستزدگی زنستیزی؛ از ترامپ تا کاوانا
متن با اشاره به ایمیلها و نقلقولها، نشان میدهد که چگونه زنستیزی عادیسازی میشود. از شوخیهای رکیک تا تقلید از الگوهای موفق فرار از پاسخگویی.
برِت کاوانا با وجود اتهامات، به دیوان عالی رسید. دونالد ترامپ با همان ادبیات تحقیرآمیز، دوبار رئیسجمهور شد. این پیام روشنی دارد.
سیستم، این رفتارها را تنبیه نمیکند. بلکه گاه پاداش میدهد.
چرا خشم نخبگان صادقانه نیست؟
نویسنده از «مرواریدفشانی نمایشی نخبگان» بیزار است. چون این خشم، سطحی و انتخابی است. هیچ اقدام جدی برای تغییر ساختارها دیده نمیشود.
همان ساختارهایی که به اپستین اجازه دادند سالها مصون بماند. همان ساختارهایی که هنوز پابرجا هستند.
تا وقتی پول، قدرت و اطلاعات اولویت دارند، زنستیزی به حاشیه رانده میشود.
مسئله فراتر از چپ و راست است
یکی از نکات مهم متن، فرارفتن از دوقطبی سیاسی است. از نوآم چامسکی تا استیو بنن، از بیل گیتس تا شاهزاده اندرو، همه در یک منظومه حضور دارند.
این مسئله ایدئولوژیک نیست. ساختاری است. زنستیزی، زبان مشترک بخشهایی از نخبگان است. فارغ از اینکه خود را مترقی یا محافظهکار بدانند.
درسهایی برای ایران
پرونده اپستین، فقط یک داستان آمریکایی نیست. برای ایران هم درسهایی دارد. نخست، خطر سیاستزدگی مسائل اجتماعی است. وقتی خشونت علیه زنان سیاسی میشود، حقیقت گم میشود.
دوم، مسئله مصونیت نخبگان است. هر جا پاسخگویی تضعیف شود، آزار امکان رشد پیدا میکند. این قاعده، جهانشمول است.
سوم، نقش رسانهها حیاتی است. تمرکز بر قربانیان، نه بر بازی قدرت، باید اولویت باشد.
فرصتها و تهدیدها برای ایران
فرصت در بازاندیشی است. ایران میتواند از این تجربه برای تقویت سازوکارهای حمایت از زنان استفاده کند. شفافیت، آموزش و پاسخگویی ابزارهای کلیدیاند.
اما تهدید نیز وجود دارد. اگر این مسائل صرفاً به نزاعهای سیاسی تقلیل یابد، قربانیان دوباره قربانی میشوند. این خطر واقعی است.
همچنین واردات روایتهای سطحی غربی بدون بومیسازی، میتواند مسئله را مخدوش کند.
جمعبندی
رسوایی اپستین، آزمونی برای وجدان جمعی است. اما واکنشها نشان میدهد که این آزمون هنوز پس داده نشده است. تمرکز بر سیاست، راهی برای فرار از حقیقت است.
حقیقت این است که زنستیزی در دل ساختارهای قدرت تنیده شده است. تا زمانی که این ریشهها هدف قرار نگیرند، نامها عوض میشوند، اما فاجعه تکرار خواهد شد.
این جهان، هنوز جهان «دستدرازیکنندگان» است. تفاوت فقط در این است که اکنون، اسنادش روی میز است.

