تحلیل تطبیقی بحران‌های امنیتی-اجتماعی ایران

✍🏻 عباس قائمی، مدیر مخاطب‌پژوهی مرکز تحلیل اجتماعی (متا)

🔹 اتفاقات دی ۱۴۰۴ دست‌کم دو تفاوت عمده با بحران‌های ۸۸، ۹۸ و ۱۴۰۱ داشته است. تفاوت اول این است که شرایط اجتماعی امروز، شرایط جامعه‌ای است که چند تجربه جدی از این نوع اعتراضات را پشت سر گذاشته و به این نقطه رسیده است. کسی که در سال ۸۸ به خیابان آمد، برای اولین‌بار بود که چنین وضعیتی را تجربه می‌کرد و این احساس را داشت که شاید تغییری اساسی رقم بخورد. در ۹۸ هم، هرچند تجربه ۸۸ و تجربه نیم‌بند ۹۶ در حافظه تاریخی وجود داشت، اما باز این تصور بود که این‌بار فرق می‌کند و اگر به خیابان بیاییم، اتفاق متفاوتی رقم می‌خورد که آن هم به نتیجه نرسید. در ۱۴۰۱ نیز با وجود به‌کارگیری تمام توان نتیجه مطلوب ایجاد نشد.

🔹 بین ۸۸ و ۱۴۰۱ حدود پانزده سال فاصله است و بسیاری از کسانی که در ۱۴۰۱ به خیابان آمدند، خاطره‌ی ملموسی از ۸۸ نداشتند. به همین دلیل، به‌ویژه نوجوانان و جوانان، حضور پررنگی داشتند. اما امروز، کسانی که به خیابان آمدند، خاطره ۱۴۰۱ برایشان به‌لحاظ زمانی بسیار نزدیک است. به همین خاطر بعد از ناکام‌ماندن اعتراضات ۱۴۰۱ -که خودشان نام «انقلاب» بر آن گذاشته بودند- یک ناکامی عمیق در بدنه معترضِ ۱۴۰۱ شکل گرفت. حتی اگر امروز هم به خیابان بیایند، بسیار بعید است که امید داشته باشند این حضور خیابانی اتفاق خاصی را رقم بزند. تجربه ۱۴۰۱ باعث شده که اعتراضات ۱۴۰۴ را هم خودشان چندان جدی نگیرند و انتظار نتایج جدی از آن نداشتند.

🔹 تفاوت دوم، تجربه جنگ است. اتفاقی که در جریان حمله اسرائیل رخ داد، تاثیر عمیقی بر ذهنیت ایرانی گذاشت و یک تمایز و مرزبندی جدی در ذهن جامعه ایجاد کرد: تمایز میان دعوای داخلیِ خانوادگی و جنگ بیرونی و سواستفاده‌یدشمن خارجی. این تمایز امروز در ذهن جامعه ته‌نشین شده است.

🔹 لذا اغتشاشات ۱۴۰۴ به نسبت ناآرامی‌های اخیر دارای سرمایه اجتماعی پایینی بود. ۸۸ و ۱۴۰۱ هر دو شعار مشخص داشتند. ۸۸ حتی رهبری مشخص داشت و ۱۴۰۱ هرچند رهبری واحد نداشت و همین باعث ضربه‌خوردن و فروپاشی سریع آن شد، اما لااقل شعار واحد داشت. فتنه‌ی اخیر ۱۴۰۴ نه شعار داشت، نه رهبر و بدنه‌ی اجتماعی قابل توجه و لذا سفارشی‌ترین اعتراض اخیر ایران بوده است. اگر بخواهم فضای جامعه را به‌ویژه از منظر معترضان و براندازان توصیف کنم، با جامعه‌ای مواجه هستیم که مسیرهای مختلف را آزموده و نتیجه‌ای نگرفته است.

🔹 در سوی مقابل، بدنه عمومی مردم نیز ایده‌ مشخصی برای آینده در ذهن ندارند. جریانات سیاسی نیز تمام ایده‌های خود را آزموده‌اند و تاکنون هیچ جریانی نتوانسته است ایده‌ مشخص دیگری را مطرح کند.

🔹 جامعه امروز بیش از هر چیز نیازمند بازگشت به گفت‌وگوست؛ گفت‌وگوی واقعی با مردم. اصل گفت‌وگو بسیار مهم است، چه از سوی دولت و چه شخص رئیس‌جمهور. گفت‌وگوهای رودررو می‌تواند بسیار اثرگذار باشد. اما مهم‌تر از اصل گفت‌وگو، محتوای آن است.

🔹 باید با جامعه ایرانی صادقانه سخن گفت: ما همه‌ مسیرها را آزموده‌ایم و امروز بیش از دو راه پیش رو نداریم. یا تسلیم -آن هم تسلیم با خفت‌وخواری- یا مقاومت و استقامت برای قوی‌شدن. جامعه‌ ایرانی، با غرور و هویتی که دارد، هرگز به تسلیم راضی نمی‌شود؛ جز بخش اندکی از براندازان که جمعیت ناچیزی هستند، اکثریت جامعه تسلیم را نمی‌پذیرد.

🔹 یکی از ابعاد این گفتمان آن است که ایران امروز الهام‌بخش آزادگان جهان است. اگر این مفاهیم با زبان روایت، قصه و ادبیات درست منتقل شود، می‌تواند نقش تاریخی ایرانیِ امروز و این که تصمیم‌ها و کنش‌های جامعه‌ی ایرانی در این گردنه‌ی تاریخی تا چه اندازه می‌تواند اثرگذار باشد را، یادآوری کند.

🔹 این ایده حتما نیاز به یک چهره دارد. اما تا زمانی که این ایده به یک جریان تبدیل نشود، موثر نخواهد بود. ممکن است این جریان به‌تدریج، و به‌صورت ارگانیک، از دل تعارض‌های موجود متولد شود؛ جریانی که از جهاتی تمایزهایی با همه جریان‌های فعلی داشته باشد و بتواند بایستد و عمل کند.

🔹 اگر این جریان بخواهد شکل بگیرد، نیازمند یک‌سری حلقه‌های واسط است. منظور حلقه‌ای است که بتواند از یک‌سو با دولت و حاکمیت وارد گفت‌وگو شود و از سوی دیگر، خواسته‌های مردم را بفهمد و بتواند برای زندگی امروز مردم سخن بگوید، نه فقط برای منافع سیاسی و قدرت. اگر چنین جریانی شکل بگیرد، می‌تواند انتخابات‌ها را به سمت خودش بکشاند، چهره‌سازی کند، امید ایجاد کند و از قشرهای خاکستری و مردم عادی که به‌دنبال کارآمدی هستند، یارگیری کند.

دیدگاهتان را بنویسید