در همزمانی معنادارِ یورش آمریکا به ونزوئلا و تلاش برای امنیتیسازی مطالبات اقتصادی در ایران، ماجرای ربایش مادورو به یک «آزمایش عینی» برای افکار عمومی ایرانیان بدل شد؛ آزمایشی که نشان داد پشت نقاب حمایت از اعتراض و دموکراسی، همان پروژه قدیمی مداخله، غارت و بیثباتسازی نهفته است
در روزهای آغازین سال ۲۰۲۶ جهان شاهد ۲ رویداد ظاهراً مجزا اما با ریشههای پیوسته بود؛ از یک سو، لشکرکشی ایالات متحده به ونزوئلا و انتقال نیکلاس مادورو به خاک آمریکا و از سوی دیگر، تلاش مزدوران آمریکا و رژیم صهیونی برای تبدیل مطالبات اقتصادی بخشی از جامعه ایران به یک آشوب تمامعیار امنیتی. با این حال، اقدام عجولانه و خشن دولت ترامپ در نیمکره غربی، برخلاف تصور واشنگتن، به جای آنکه یک عامل مرعوبکننده دیده شود، به مثابه آزمایشگاهی زنده برای ملت ایران عمل کرد. این یادداشت تبیین میکند چگونه تهاجم به ونزوئلا ناخواسته نقاب از چهره جریانهای مخل امنیت در ایران برداشت و ماهیت واقعی مداخلات محور شرارت واشنگتن – تلآویو را برای افکار عمومی ایران شفاف کرد.
عبور از فریب لیبرالی و فروپاشی افسانه دموکراسی
بزرگترین خدمت ترامپ به آگاهی سیاسی مردم جهان، شفافیت در وقاحتی بود که در پرونده ونزوئلا به خرج داد. واشنگتن ابتدا عملیات را تحت پوشش اجرای قانون و حکم قضایی آغاز کرد اما تنها چند ساعت پس از اشغال، ترامپ صراحتاً از مدیریت منابع نفتی ونزوئلا و تشکیل دولت موقت تحت نظارت پنتاگون سخن گفت.
برای ناظر ایرانی که در بحبوحه فراخوانهای مشکوک داخلی قرار داشت، این تغییر روایت یک درس بزرگ دارد؛ ادعاهای آمریکا درباره حمایت از معترضان یا دفاع از حقوق مردم، تنها یک پل برای رسیدن به مرحله تصاحب و اداره است. مردم ایران دیدند چگونه مفاهیم حقوقی در کاراکاس به ابزاری برای استعمار نوین تبدیل شد و به طور طبیعی این الگو را بر وقایع داخلی تطبیق دادند؛ در نتیجه این پرسش در ذهن جمعی شکل گرفت: آیا پایان ادعای حمایت ترامپ از معترضان ایرانی نیز چیزی جز مدیریت مخازن نفت و منابع ملی ایران توسط شرکتهای آمریکایی خواهد بود؟
پایان سراب آمریکایی و مأموریت ناکام در تهران
رهبر معظم انقلاب بر یک مرزبندی دقیق تأکید کردهاند؛ تفکیک میان مطالبات بحق اقتصادی و اقدامات سازمانیافته دشمن برای ایجاد ناآرامی. عملیات ونزوئلا درستی این تحلیل را در ابعاد جهانی به اثبات رساند. در ایران، دشمن تلاش کرد بر موج گلایههای معیشتی – که ریشه در تحریمهای ظالمانه و برخی نارساییهای اجرایی دارد – سوار شود اما همزمانی این رخداد با قلدری ترامپ در ونزوئلا دست «نفوذیها» را رو کرد.
هنگامی که ترامپ در شبکههای اجتماعی خود صراحتاً از احتمال مداخله در ایران سخن میگوید، دیگر نمیتوان ادعا کرد خشونتهای خیابانی صرفاً یک کنش خودجوش مدنی است. مردم ایران دریافتند «آشوب» بخش مکمل جنگ اقتصادی و فشار نظامی است. در واقع، مورد ونزوئلا نشان داد آمریکا اعتراض را به مثابه یک فرصت عملیاتی میبیند، نه یک ارزش دموکراتیک.
نباید فراموش کرد فضای ذهنی جامعه ایران هنوز تحت تأثیر خاطره حملات مذبوحانه خرداد/ تیر امسال توسط آمریکا و رژیم صهیونیستی به برخی زیرساختهای هستهای است. آن تجاوزات، یک بستر تاریخی از بیاعتمادی تجربهشده عمیق نسبت به نیت غربیها ساخت. وقتی ترامپ در اوج اعتراضات روزهای اخیر، همان ادبیاتی را به کار برد که پیش از حمله به ونزوئلا استفاده کرده بود، نوعی حس آمادهباش ملی در ایران شکل گرفت. حتی قشری از معترضان به این جمعبندی رسیدند اغتشاشگرانی که زیرساختها را هدف قرار میدهند یا با اسلحه وارد میدان میشوند، در حقیقت پیادهنظام همان جریانی هستند که بمبافکنهایشان را روانه مرزهای ایران کرده بودند. این پیوند منطقی، باعث شد تودههای مردم صف خود را با سرعتی باورنکردنی از هستههای خشونتطلب جدا کنند.
گزارشهای تحلیلگران ارشد امنیتی نشان میدهد الگوی ناآرامی در ایران، شباهتهای شگفتانگیزی به کانونهای نفوذ رژیم صهیونیستی در آمریکای لاتین دارد. اسرائیل به عنوان شریک راهبردی ترامپ در عملیات ونزوئلا در واقع به دنبال ایجاد یک «بحران موازی» در تهران بود تا توجهات را از جنایات خود در منطقه منحرف کند اما تجاوز صریح به کاراکاس، نقش اسرائیل را نیز لو داد. افکار عمومی ایران مشاهده کرد چطور رسانههای صهیونیست همزمان با تحسین عملیات اشغال ونزوئلا به تهییج اغتشاشات در ایران میپردازند. این همصدایی، بیش از هر سند امنیتی ثابت کرد آشوب در خیابانهای ایران، یک قطعه از پازل بزرگتر «تلآویو/ سنتکام» برای درهم شکستن مقاومت مردم ایران است.
آگاهی ملت ایران قمار ترامپ را به شکست کشاند
برخی تصور میکردند قدرتنمایی ترامپ در ونزوئلا روحیه نیروهای مدافع کشور را ضعیف میکند اما کاملا برعکس، این یک فرصت تبیینی بینظیر برای نظام بود. آمریکا با دخالت مستقیم نظامی در ونزوئلا تمام تئوریهای جامعه مدنی غرب را زیر خاک دفن کرد.
وقتی ترامپ با غرور از تغییر رژیم و اداره مستقیم کشورها دم میزند، دیگر فضای خاکستری برای رسانههای معاند باقی نمیماند تا ایران را متهم به توهم توطئه کنند. ماجرای ونزوئلا ثابت کرد توطئه، واقعی و در حال اجراست. این موضوع باعث شد حتی منتقدترین طیفهای داخلی ایران، امنیت کشور را خط قرمز غیرقابل معامله بدانند و درک کنند جایگزین ثبات کنونی، نه یک بهشت دموکراتیک، بلکه سرنوشتی شبیه لیبی دیروز یا ونزوئلای امروز است.
آنچه در چند روز اخیر در ایران گذشت، یک بلوغ سیاسی جدید بود. مردم دیدند در کاراکاس، آمریکا با وعده نجات اقتصاد، در حال مصادره منابع ملی است. این تصویر به مردم ایران نهیب زد فریادهای ترامپ برای حمایت از معیشت ایرانیان، در واقع همان دستکش مخملینی است که روی پنجه آهنین کشیده شده. باید با مقایسه تطبیقی این ۲ واقعه، منطق مقاومت را برای نسل جوان بازسازی کرد. وقتی نوجوان ایرانی در اخبار میبیند همزمان با تهدید تهران، رئیسجمهور یک کشور دیگر ربوده میشود، ناخواسته متوجه میشود پلیدی در ذات دشمن است و دشمن، نه با سیاستهای ایران، بلکه با استقلال نهاد ایران مشکل دارد.
براندازان در کنار متجاوزان؛ افشای شناسنامه وابستگی
عملیات ونزوئلا یک فیلتر قوی برای شناسایی گروههای برانداز وابسته به بیگانه شد. جریانهایی که در چند روز اخیر با تمام توان بر طبل خشونت کوبیدند، درست همان گروههایی هستند که در بیانیههای خود از یورش ترامپ به ونزوئلا استقبال کردند. این وابستگی فکری و مالی، دیگر قابل پنهان کردن نبود.
لیدرهای آشوب، دقیقاً همان مسیری را طی میکنند که منجر به تجاوز به یک کشور در آمریکای لاتین شد و این، جامعه ایران را هوشیارتر کرده است. به جرات میتوان گفت هر یک سخنرانی ترامپ درباره پیروزی در ونزوئلا، ریزشی جدی در بدنه هواداران ناآگاه آشوبهای اخیر ایران ایجاد کرد.
اقدام ترامپ در ونزوئلا اگرچه یک تراژدی بینالمللی و نقض آشکار قوانین جهانی است اما برای جامعه ایران نقش یک واکسن بیدارگر را ایفا کرد. این تجاوز ثابت کرد دشمن برای دستیابی به اهداف خود، هیچ محدودیتی در زیر پا گذاشتن جان و مال و آبروی ملتها قائل نیست.

