رفتارشناسی جریان اصلاحات نشان میدهد که این جریان سیاسی در طول بیش از سه دهه، نه بر پایه وفاق و توسعه ملی بلکه بر مدار انحصارگرایی، نفی رقیب و برهمزدن قواعد بازی در زمان شکست حرکت کرده است.
جریان اصلاحات به عنوان یکی از دو بازیگر اصلی فضای سیاسی ایران پس از انقلاب، همواره با شعارهای جذاب و عامهپسندی همچون «وفاق ملی»، «آشتی ملی» و «توسعه سیاسی» خود را به جامعه معرفی کرده است. با این حال، تحلیل عمیق و بیطرفانه کارنامه سیاسی و رفتارشناسی این جریان در بزنگاههای تاریخی، الگویی تکرارشونده و متناقض را آشکار میسازد که با ماهیت این شعارها در تضاد کامل قرار دارد.
عملکرد تاریخی اصلاحطلبان، نشان میدهد که راهبرد اصلی این جریان بر سه پایه انحصارگرایی سیاسی مبتنی بر راهبرد «فتح سنگر به سنگر»، هویتسازی بر پایه «غیریتسازی» و نفی رقیب و برهم زدن قواعد بازی سیاسی در هنگام شکست یا مواجهه با موانع استوار بوده است.
تناقض بنیادین؛ شعار وفاق، عملکرد مبتنی بر غیریتسازی
هویت سیاسی جریان اصلاحات، بیش از آنکه بر یک رویکرد اثباتی و ایجابی استوار باشد، بر پایه «نفی» و «دیگریسازی» شکل گرفته است.
این جریان بقای خود را در حفظ و برجستهسازی گسلهای سیاسی و اجتماعی و ترسیم یک مرزبندی دائمی میان «ما» و «آنها» میبیند. این الگو از انتخابات دوم خرداد ۱۳۷۶، که رأی به خاتمی بیش از آنکه تأیید برنامههای او باشد، رأی «نه» به رقیب بود، تا انتخاباتهای بعدی تکرار شده است.
این دینامیسم سیاسی، که بر بسیج منفی و رأی سلبی استوار است، ذاتاً با مفهوم «وفاق ملی» در تضاد است؛ زیرا وفاق نیازمند عبور از دوقطبیها و حرکت به سوی نقاط اشتراک است، در حالی که انرژی سیاسی اصلاحات از طریق شعلهور نگاه داشتن همین دوقطبیها تأمین میشود.
بنابراین، شعارهایی مانند «آشتی ملی» بیش از آنکه یک راهبرد عملی برای کاهش شکافها باشد، ابزاری گفتمانی برای جذب آرای عمومی و مقصرنمایی رقیب در صورت عدم تحقق آن بوده است. عملکرد این جریان نشان میدهد که مسائل حلنشده اجتماعی (مانند حجاب، آزادیهای اجتماعی، فیلترینگ) نه به عنوان چالشهای ملی که باید برای آنها راهحل پیدا کرد، بلکه به مثابه ابزارهای سیاسی برای بسیج اجتماعی علیه رقیب در نظر گرفته میشوند.
انحصار سیاسی به نام توسعه
جریان اصلاحات از ابتدای شکلگیری، راهبرد «فتح سنگر به سنگر» را برای به دست آوردن انحصار کامل بر نهادهای انتخابی کشور دنبال کرده است. ایده اصلی این جریان بر تئوری «تقدم توسعه سیاسی بر توسعه اقتصادی» استوار بود که در عمل به معنای تصاحب کامل ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهر و روستا بود. این جریان در دو مقطع کلیدی (۱۳۷۶ تا ۱۳۸۲ و ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۰) موفق به اجرای این راهبرد و در اختیار گرفتن یکپارچه این نهادها شد.
اما پس از فتح این به اصطلاح سنگرها، به جای تمرکز بر اصلاحات اقتصادی و حل مشکلات معیشتی مردم، استراتژی «فشار از پایین و چانهزنی از بالا» در دستور کار قرار گرفت.
این استراتژی در عمل به معنای استفاده از نهادهای انتخابی به عنوان سکویی برای به چالش کشیدن و مستهلک کردن سایر نهادهای حاکمیتی مانند شورای نگهبان، قوه قضائیه، سپاه پاسداران و بسیج بود. روزنامههای زنجیرهای در دوره اول و فضای مجازی در دوره دوم، ابزار اصلی این «فشار از پایین» بودند که با تولید بحرانهای مستمر، انرژی و منابع کشور را به جای توسعه، صرف مدیریت تنشهای سیاسی داخلی میکردند.
این رویکرد انحصارطلبانه، خفقان سیاسی شدیدی را برای جریان رقیب ایجاد میکرد و هر صدای منتقدی با برچسبهای سیاسی سرکوب میشد، که این خود ناقض اصلیترین شعار اصلاحطلبان یعنی «آزادی بیان» بود.
بازی به هم زدن، قهر، استعفا و فتنه در مواجهه با شکست
ویژگی منحصر به فرد جریان اصلاحات، عدم پایبندی به قواعد بازی سیاسی در زمانی است که با موانع داخلی یا شکست از رقیب مواجه میشود. این جریان نشان داده است که تحمل مخالفت، حتی از درون جبهه خودی را ندارد و در صورت عدم تحقق اهدافش، به راحتی ساختارهایی را که خود برای ایجادشان تلاش کرده، به چالش میکشد.
انحلال شورای شهر اول
شورای شهر اول که بر اساس ایده جامعه مدنی و توسعه سیاسی توسط اصلاحطلبان تأسیس و فتح شد، به دلیل اختلافات شدید داخلی بر سر انتخاب شهردار، نهایتاً توسط دولت اصلاحات منحل گردید. این واقعه نمادی از عدم تحمل تضادهای درونی و ترجیح منافع جناحی بر یک نهاد مردمسالار بود.
تحصن و استعفای جمعی در مجلس ششم
نمایندگان اصلاحطلب مجلس ششم، پس از رد صلاحیت برخی از نامزدهایشان توسط شورای نگهبان، به جای استفاده از ابزارهای قانونی، با تحصن و استعفای دستهجمعی، تلاش کردند تا مشروعیت فرآیند انتخابات را زیر سؤال برده و نظام را با بحران مواجه سازند. این رفتار، یک اقدام ضد ساختاری و به مثابه «برهم زدن میز بازی» بود.
فتنه ۱۳۸۸
اوج این رفتار ضد ساختاری، در حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ نمایان شد. عدم پذیرش شکست در انتخابات و کشاندن اعتراضات به خیابانها، کشور را برای ماهها درگیر یک آشوب عمیق کرد. این فتنه نه تنها شکافهای سیاسی و اجتماعی جبرانناپذیری ایجاد کرد، بلکه بهانهای برای اعمال سنگینترین تحریمهای بینالمللی علیه ایران شد و هزینههای اقتصادی و امنیتی هنگفتی را به کشور تحمیل نمود.
گروگانگیری مشارکت؛ آخرین ابزار فشار سیاسی
پس از شکست پروژه اردوکشی خیابانی در سال ۱۳۸۸، جریان اصلاحات راهبرد خود را به سمت «گروگانگیری مشارکت سیاسی» تغییر داد. با درک این واقعیت که مشارکت بالای مردم در انتخابات یکی از ستونهای قدرت و مشروعیت نظام جمهوری اسلامی است، این جریان به صورت یک تاکتیک سیاسی، از پتانسیل خود برای ترغیب یا عدم ترغیب مردم به حضور در انتخابات استفاده کرده است. پیام پنهان این راهبرد به حاکمیت این است که «یا مطالبات ما را (عمدتاً در حوزه تأیید صلاحیتها) بپذیرید، یا ما با کنشگری منفی و ایجاد یأس در پایگاه اجتماعی خود، به کاهش مشارکت و تضعیف قدرت ملی کمک خواهیم کرد». این رویکرد، صندوق رأی و مشارکت مردم را از یک حق ملی به یک ابزار فشار جناحی تقلیل داده و نشاندهنده عدم تعهد این جریان به تقویت پایههای مردم سالار نظام در هر شرایطی است.
بررسی مجموع رفتار سیاسی جریان اصلاحات در طول بیش از سه دهه نشان میدهد که این جریان، چه در قدرت و چه در اپوزیسیون، الگوی رفتاری ثابتی داشته است. این جریان زمانی که قدرت را به صورت انحصاری در دست میگیرد (مانند سالهای ۷۶-۸۲ و ۹۲-۱۴۰۰)، با ایجاد خفقان برای رقبا و به چالش کشیدن ساختارهای حاکمیتی، کشور را درگیر بحرانهای سیاسی مستمر میکند و زمانی که قدرت را واگذار کرده یا در دستیابی به اهدافش ناکام میماند، قواعد بازی سیاسی را رعایت نکرده و با اقداماتی نظیر آشوب خیابانی (فتنه ۸۸) یا گروگانگیری مشارکت، برای کل سیستم هزینه تولید میکند. این کارنامه نشان میدهد که شعار «وفاق ملی» در عمل هیچ جایگاهی در استراتژی این جریان نداشته و انحصارطلبی سیاسی، برتری منافع جناحی بر منافع ملی و عدم پذیرش شکست، شاخصههای پایدار رفتارشناسی آن بودهاند.
تداوم این مسیر، نه تنها به تعمیق بیاعتمادی و شکافهای اجتماعی منجر میشود، بلکه فرصتهای گرانبهای کشور برای توسعه و پیشرفت را در درگیریهای سیاسی بیپایان هدر میدهد

