عدم تدقیق نظر پیرامون مسئلۀ حکمرانی و تجویز یا اجرای نسخههای مختلف، تحت عناوینی مانند حکمرانی خوب و شایسته، منجر به تجویز نسخ متعدد، توسط جوامع مختلف شده و بسیاری از آنها، نسبت به جایگاه اصیل انسان غفلت ورزیدهاند و بهجای نسخهای شفا بخش به افسانههایی لغزنده رسیدهاند.
تاریخ انسان و جهانِ پیرامون او، همواره محفوف به سؤالاتی از ژرفای وجود بشر بوده و راز چیستی انسان و رمز به زیستی او، پرسش تکراری اسرارِ تاریخِ انسان است. تلاش برای رفع نیازهای اولیۀ حیات و به زیستن، بستر اصلی تلاشهای یک میلیون سالۀ حیوان ناطق در کرۀ خاکی است.
سرشت اجتماعی انسان، او را وادار به پذیرش اجتماع کرده و تلاش، تحمل محنتها و آزمونوخطاهای بسیار در قفای حیاتی آرام، محصول شیرین آسایش نسبی امروز بشر را به ثمر رسانده است. تلاشهایی که او را از اجتماعهای کوچک و نهچندان پیچیده، به عصر جهانیشدن رسانده که کارزاری است بسیار متفاوت با بدو خلقت انسان.
هر که در قصری قرین دولتی است
آن جـزای کـارزار و محـنتیـسـت1
عصر حاضر، عصر فناوریهای نوین شناختی و هوش مصنوعی است که موجب تحوّل در ماهیت و نقش حکومت شده و فرایند حکمرانی و ادارۀ امور عمومی را به چالشها و شاخصههایی جدی برای حیات بشر تبدیل کرده است. امروزه، واژههایی همچون «حکمرانی»، «بازآفرینی دولت» و «مدیریت دولتی نوین»، ادبیات ادارۀ عمومی را فراگرفته و جنس اعتباریات بشر برای به زیستی در اجتماع، سر به بیابان تنوع و تشتت نهاده است.
تعامل اجتماعی، به مهمترین بُعد حیات انسانی در جهان کنونی تبدیل شده و این بُعد، سیر تطور انسان اجتماعی را کنترل و مدیریت میکند. هماکنون، بُعد اجتماعی است که اختیاردار حیات وی گشته و با بازتعریف مفاهیم و ارزشهای انسانی، بُعد تربیتی او را نیز مقهور اجتماع کرده است. در عصری که مفهوم مرزهای جغرافیایی، اسیر تطور مفاهیم گشته و نقش انسان در گسترۀ هستی، دستاویز فناوریها و تکنیکهای نرم و سختی شده که پای خود را از گلیم رفع نیازهای بشر، به طناب اسارت انسان دراز کردهاند، شیوۀ تعامل و تربیت انسان نسبت به گذشته نیز بسی عسیر و دشوارتر شده است.
از سوی دیگر، غفلت از تربیت انسانی که انبوه ظلمتها را یکی پس از دیگری فائق آمده و نائل به فُرجۀ دنیا شده، کفران نعمت و تضییع هدف اصلی انسانی است. حاصل آنکه، انسان، چه از روی ناچاری و اضطرار و با مدد جستن از عقل حسابگر خویش، مقهور مدنیّت شده باشد یا اقتضای سرشت انسانیاش باشد، ظهور اجتماعی او ثابت است؛ حال برنامۀ این اجتماع برای سعادت انسان چیست؟ مبنای طی مسیر آدمی، کدامین مَنش، بینش و روش است؟
نسخههای متعدد حکمرانی
سؤال فوق، نقطۀ آغازین نسخههای متعدّد حکمرانی بر اجتماع و بشریت است. سؤالی که تقریباً تمامی گرایشهای علمی، از جمله حقوق، جامعهشناسی، مدیریت، اقتصاد، علوم سیاسی، الهیات، روانشناسی و… را به چالش کشیده و گفتگوهای پیرامون حکمرانی، از این علوم و ابحاث مطروحه در آنها بهره میبرد.
برخی اندیشمندان، بر اساس آنچه در فرهنگ لغات، متون علمی و منابع فارسی و انگلیسی در مورد اصطلاح حکمرانی آمده، آن را فرایند قاعدهگذاری، اجرای قواعد، بررسی، نظارت و کاربست بازخوردها با اعمال قدرت مشروع میدانند. آنها این فرایند را بهمنظور دستیابی به هدف مشترکی برای همۀ کنشگران و ذینفعان، در چارچوب ارزشها و هنجارها، در محیط یک سازمان یا یک کشور تعریف مینمایند.
بر اساس این تعریف، تنظیم قوانین و فرایندهایی که بر سبک سیاستگذاری و نحوۀ نقشآفرینی کنشگران و ذینفعان در فرایند سیاستگذاری و اعمال قدرت تأثیر میگذارد، بخشی از وظایف حکمرانی است. همچنین، موفقیت حکمرانی، معمولاً با مشخصههایی از جمله دستیابی به ارزشها، رضایتمندی، عدالتگستری، مهار فساد، مشارکت، مسئولیتپذیری، اثربخشی، یکپارچگی و امثال آن سنجیده میشود. چگونگی دستیابی حکمرانان به چنین قدرتی برای ادارۀ امور عمومی سازمان یا کشور، به رویۀ قابلقبول یا رویۀ قابلیت اجرای حکمرانی در میان ذینفعان اصلی یا کلیۀ ذینفعان برمیگردد.
نقش انسان در حکمرانی
عدم تدقیق نظر پیرامون مسئلۀ حکمرانی و تجویز یا اجرای نسخههای مختلف، تحت عناوینی مانند حکمرانی خوب و شایسته، منجر به تجویز نسخ متعدد، توسط جوامع مختلف شده و بسیاری از آنها، نسبت به جایگاه اصیل انسان غفلت ورزیدهاند و بهجای نسخهای شفا بخش به افسانههایی لغزنده رسیدهاند.
گــر نبـودی میـل و امیــد ثـمــر
کــی نشـانـدی باغبان بیخ شـجر؟
پس به معنی آن شـجر از میوه زاد
گر بهصورت از شجر بودش ولاد2
در تمام تعاریف حکمرانی، سخن از روش سلطه است و نقش انسان در جهان هستی و نسبت روح بلند آدمی با سلطهگری مغفول مانده است. مادامی که انسان، محور برنامهها نباشد، در تقابل میان کمیت و کیفیت، به اصالت کمیت روی آورده میشود و در تقابل میان زمین و آسمان، جانب زمین گرفته میشود. بنابراین، در چنین جهانی بشر بین تقابل میان خود و خدا، جانب خود را گرفته و از فطرت خداخواهِ خود دست شسته است. این کار، او را به پرستش انسان کشانده و این گزینش، خواهناخواه، کار او را به انکار دین و دینداری کشانده است.
در رستاخیز مدعیان، نسخ شفابخش آنچه مغفول مانده، شاخصۀ مربی است. چه کسی صلاحیت دستگیری انسان و اجتماع را دارد؟ آیا هر گروه، فرد و مجموعهای استعداد و رمق یاری انسان را دارد؟! آیا حکمرانی بر جوامع انسانی نیاز به استطاعت ندارد؟! و حکمرانی در وسع چه کسانی است؟!
تضمین سعادت بشر
حکمرانی شایسته، مادامی میتواند تضمینی برای سعادت اجتماع باشد که با پاسخِ مناسب برای بودن، چه بودن و چگونه بودن، آدمی را سیراب کند؛ کدام مکتب بشری رمق و قابلیت پاسخ به چنین پرسشهایی را داشته است؟
مربی انسان، جز آفریدگار انسان نیست. رب و مربی اوست و دیگران باید درس تربیت را از او فراگرفته و راه تربیت را از او بیاموزند. خداوند هستی و مربی انسان، انسانهایی را تربیت میکند و در در دریای «وَ یُذْهِبَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ یُطَهِّرَهُم تَطْهیراً»، پلیدیها را از آنها میزداید. خداوند بهوسیلۀ وَحى، آنها را با قانونها و دردها و داروها آشنا میسازد و با نورانیت، پاکی و آگاهی، آنها را بر روحیهها و طبایع مسلط مینماید و آنها را پیشوا، مربی، آموزگار، مزکی و مطهر خلق میسازد.3
حاصل آنکه، مبانی حکمرانی جوامع بشری، مادامی که ریشه در مأوایی جز وحی داشته باشد، سدِّ مسیر سعادت بشر خواهد شد و نمیتواند انسان را به مقصد نهایی رهنمون سازد. در همین راستا، حاکمیت حکمرانی اسلامی و مدون آن نیز یا باید امام معصوم باشد و یا فقیه واجد شرایطی که بتواند احکام شرعی را از وحی و عقل استنباط و استخراج کند. البته یقیناً در مسیر حکمرانی اسلامی، صِرف وجود مبانی غنی کافی نیست. مبانی، همچون صمصامهای است که تا در دست انسان سلحشوری قرار نگیرد، مؤثر نمیگردد.
عمرو بن معدی کرب، سلحشور نامدار عرب، شمشیری موسوم به صمصامه داشت که برندگیاش زبانزد بود. خلیفۀ دوم، آن را خواست و چون کارایی مطلوب را در آن شمشیر نیافت به عمرو نوشت: «صمصامۀ تو، بر خلاف شهرتی که دارد، برندگی لازم را ندارد». عمرو نیز در پاسخ خلیفه نوشت: «من شمشیر برایت فرستادم، نه ساعد و شهرتی که صمصامه در برندگی دارد، مرهون بازوی توانمند من است».4
گر انگشـت سـلیمانی نباشـد
چه خاصیت دهد نقش نگینی5
فصلنامۀ علوم اجتماعی خردورزی در فرایند تکمیل پرسشهای فوق و باهدف تاملی بر نسبتِ حکمرانی و اسلام، در دومین شماره، به تبیین، بررسی و نقد درونگفتمانی مسائل و چالشهای حکمرانی جمهوری اسلامی ایران، ظرفیت هوش مصنوعی در حکمرانی اسلامی و جایگاه نظریۀ اسلامی در روابط بینالملل پرداخته است؛ امید آنکه توانسته باشیم قدمی در راستای ستایش خرد برداشته و افکار فرهیختگان را به روزنههای ساحلِ دریای حقیقت نزدیک بگردانیم.