دونالد ترامپ با ازسرگیری حملات به ایران، بزرگترین ریسک سیاسی دوران ریاستجمهوری خود را پذیرفته است. فروپاشی آتشبس، اختلاف بر سر تنگه هرمز و ضعف تیم مذاکرهکننده آمریکا، بحران را تشدید کرده و احتمال طولانی شدن جنگ را افزایش داده است. بر اساس دیدگاه چند کارشناس، ادامه درگیری میتواند هم هزینههای سیاسی سنگینی برای جمهوریخواهان در انتخابات داشته باشد و هم خطر گسترش جنگ را افزایش دهد.
دونالد ترامپ کمتر از یک ماه پس از اعلام توافق موقت آتشبس، دستور ازسرگیری حملات علیه ایران را صادر کرده است. این تصمیم پرحاشیه، از نگاه تحلیلگران راهبردی، نه تنها میتواند سایه جنگ را در خاورمیانه طولانیتر کند، بلکه بهای سیاسی سنگینی برای جمهوریخواهان در آستانه انتخابات میاندورهای به همراه خواهد داشت.
در پنج دهه گذشته، ترامپ مسیر خود را با تکیه بر ریسکهای بزرگ پیش برده است؛ رویکردی که او را از ورشکستگی به کاخ سفید رساند. اما اکنون او احتمالاً بزرگترین قمار سیاسی دوران ریاستجمهوریاش را آغاز کرده است. ترامپ در حالی آتش جنگ با ایران را برافروخته که کمتر از یک ماه پیش، پذیرش آتشبس را برای جلوگیری از یک بحران اقتصادی ویرانگر – همتراز با «رکود بزرگ» – ضروری خوانده بود.
طی هفته گذشته، ترامپ به این جمعبندی رسید که یادداشت تفاهم ۱۷ ژوئن (۲۷ خرداد) در کاخ ورسای فاقد اعتبار است و فرمان ازسرگیری حملات به اهداف نظامی و زیرساختی ایران را صادر کرد. در مقابل، گزارشهای غربی ادعا میکنند ایران حملات پهپادی و موشکی علیه متحدان آمریکا در خلیج فارسرا کلید زده است. توافق ورسای از همان ابتدا با مخالفت شدید نومحافظهکارانی روبهرو شد که آن را عقبنشینی واشنگتن در برابر تهران میدانستند.
این تحولات در شرایطی رخ میدهد که کمتر از چهار ماه تا انتخابات کنگره باقی مانده است. در چنین فضای دوقطبی، آغاز مجدد درگیریهایی که در افکار عمومی آمریکا محبوبیتی ندارد، یک انتحار انتخاباتی برای ترامپ است. این خطر زمانی برجستهتر میشود که چنین تقابلی، مستقیماً به تشدید تورم، جهش قیمت انرژی و افزایش سرسامآور هزینههای معیشتی شهروندان آمریکایی منجر خواهد شد.
کارشناسان هشدار میدهند پیامدهای این بحران تنها در مرزهای آمریکا محدود نخواهد ماند. تشدید تنشها ممکن است آمریکا را به سناریوی هولناک حمله زمینی به خاک ایران بکشاند؛ یعنی همان جنگهای فرسایشی و بیپایانی که ترامپ همواره رؤسایجمهور پیشین را به دلیل ورود به آنها سرزنش میکرد.
ضعف تیم مذاکرهکننده آمریکا و ریشههای فروپاشی توافق
نیت سوانسون، مشاور پیشین کاخ سفید در امور ایران میگوید: «در آغاز تصور میکردم با دور تازهای از خشونتهای مقطعی مواجهیم و سپس همه به میز مذاکره بازخواهند گشت. اما سطح تنشها اکنون از پیشبینیهایم بسیار فراتر رفته است.»
تأکید میکند: «شواهد نشان میدهد هدف اصلی واشنگتن، بازیابی اهرمهای فشار است تا مفاد یادداشت تفاهم را بار دیگر به مذاکره بگذارد؛ اما این راهبرد با خطرات سهمگینی گره خورده و شانس موفقیت آن بسیار اندک است.»
در کانون این بحران، تنگه هرمز قرار دارد؛ گذرگاهی که پیش از آغاز درگیریها در ۲۸ فوریه (۹ اسفند)، مسیر عبور حدود یکپنجم صادرات انرژی جهان بود و اکنون به قدرتمندترین ابزار چانهزنی تهران تبدیل شده است. ایران با بهرهگیری هوشمندانه از این اهرم، در تلاش است فشارهای آمریکا برای عقبنشینی در پرونده هستهای و حمایت از محور مقاومت را خنثی کند.
یادداشت تفاهم اولیه بر مبنای آتشبس ۶۰ روزه برای تداوم مذاکرات هستهای استوار بود. تهران متعهد شده بود عبور و مرور در تنگه هرمز را – که در واکنش به حملات آمریکا و اسرائیل بسته شده بود– عادی کند و در ازای آن، واشنگتن بخشی از تحریمها را لغو و میلیاردها دلار از داراییهای ایران را آزاد سازد.
اما این توافق کوتاه بود. به ادعای منابع غربی، نقطه فروپاشی زمانی رقم خورد که کشتیهای تجاری کشورهای عربی خلیج فارس، با اسکورت نیروی دریایی آمریکا، مسیر مجاور سواحل عمان را جایگزین کردند و ایران نیز در واکنش، آنها را هدف قرار داد. از منظر استراتژیک تهران، این تغییر مسیر به معنای از دست رفتن کنترل بر شناورها و کاهش درآمدهای مشروع خدمات دریایی بود.
تحلیلگران ریشه این بنبست را در ناکارآمدی تیم مذاکرهکننده ایالات متحده جستوجو میکنند. ابهامات حقوقی یادداشت تفاهم درباره مسیرهای کشتیرانی، بستر تفسیرهای متضاد را فراهم کرد و در نهایت به فروپاشی توافق انجامید. کرت میلز، سردبیر نشریه امریکن کانسروتیو تصریح میکند: «تقریباً هیچ سناریوی منطقی وجود ندارد که نشان دهد ازسرگیری این جنگ میتواند به حفظ پایگاه رأی جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای کمک کند.»
خطای محاسباتی؛ عامل بنیادین در شکست یادداشت تفاهم
در مقابل، ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، معتقد است این توافق قربانی سوءتفاهم نشده، بلکه محصول خطای محاسباتی عمیق هر دو طرف بوده است: «من موافق نیستم که سوءتفاهمی شکل گرفته است. ترامپ عامدانه همان مسیری را در پیش گرفته که از روز نخست در ذهن داشت.»
نصر با ارجاع به مواضع جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری، توضیح میدهد که هدف پنهان واشنگتن صرفاً خریدن زمان برای بازسازی ذخایر راهبردی نفت بود تا ضمن مهار فشار قیمت بنزین، موقعیت برتر ایران در میز مذاکره تضعیف شود. او تصریح میکند: «این یادداشت تفاهم یک تاکتیک زمانخَر برای ترامپ بود تا کنترل تنگه هرمز را از دستان ایران خارج کند. او میخواهد این برگ برنده را پیش از آغاز مذاکرات جدی، از چنگ تهران درآورد.»
نصر میافزاید: «ایران نیز قمار کرد که از فرصت ۶۰ روزه برای تنفس اقتصادی و واردات استفاده کند. هسته اصلی بحران، خطای محاسباتی است. ترامپ توان نظامی آمریکا را فراتر از واقعیت برآورد کرده و ایران نیز در ارزیابی توان مقاومت اقتصادی خود دچار خوشبینی مفرط شده است.» ناظران سیاسی تأکید میکنند خلأ حضور کارشناسان خبره ایران در دولت ترامپ، ضریب این خطاها را بالا برده است.
نیت سوانسون، مقصر این وضعیت را مارکو روبیو، وزیر امور خارجه میداند که با کنار گذاشتن دیپلماتهای کارکشته، بدنه تحلیلی وزارت خارجه را تضعیف کرده است: «اطلاعات درز کرده نشان میدهد روبیو در باطن نسبت به طرحهای اسرائیل برای تغییر نظام در ایران تردید جدی داشته، اما جرأت ابراز علنی آن را نداشته است. او با این انفعال به سکوت پناه برده و اکنون در محافل خصوصی تلاش میکند بار مسئولیت این تصمیمات را از شانههای خود بردارد.»
ترامپ و تاوان بیاعتنایی به کارشناسان حوزه ایران
شواهد حاکی از آن است که ترامپ به جای بهرهگیری از تجربه کارشناسان باسابقه، خود را در حصار حلقه محدودی نظیر استیو ویتکاف، جرد کوشنر و جیدی ونس محصور کرده است. ونس که ابتدا با ورود آمریکا به جنگ مخالف بود، با گذشت زمان به یکی از معماران اصلی مذاکرات این توافق شکننده تبدیل شد.
الکس وطنخواه، پژوهشگر ارشد مؤسسه خاورمیانه میگوید: «اگر رئیسجمهوری به متخصصان واقعی گوش میداد، درک میکرد با طرفی کاملاً متفاوت روبهروست. دولتمردان ایرانی بسازبفروشهای نیویورکی نیستند که بتوان با منطق معاملات ملکی با آنها مذاکره کرد؛ آنها بر پایه دستگاه محاسباتی و ذهنیت استراتژیک کاملاً متفاوتی تصمیم میگیرند.»
ترامپ اکنون با حریفی روبهروست که آماده پرداخت هزینههایی سنگینتر از برآوردهای واشنگتن است. در دکترین امنیتی تهران، استفاده از اهرم تنگه هرمز میتواند شریان بازار انرژی را فلج کرده و ثروتمندترین دولتهای عربی را در آسیبپذیرترین موقعیت قرار دهد. همین سطح از آمادگیِ تهران برای پذیرش ریسک، میتواند ترامپ را ناگزیر به افزایش بیرویه رویارویی و حتی بالابردن احتمال گسترش درگیریها تا مرز یک جنگ تمامعیار زمینی سوق دهد.
الکس وطنخواه معتقد است یکی از گزینههای رادیکال روی میز واشنگتن، حمله نظامی به جزیره استراتژیک خارک است؛ شاهرگ حیاتی صادرات نفت ایران. اما ژنرال جوزف ووتل، فرمانده پیشین سنتکام، این گزینهها را ناکافی میداند و تأکید میکند هیچ استراتژی نظامی بدون دیپلماسی موفق نخواهد شد. واشنگتن چارهای ندارد جز اینکه به موازات اقدامات نظامی، همکاری نزدیکتری با متحدان ناتو که ترامپ روابط با آنها را تیره کرده، پیگیری کند.
ووتل در تشریح این راهبرد میگوید: «مأموریت اصلی ما باید کاهش و خنثیسازی اهرمهای فشار ایران باشد که بخشی از آن نظامی و بخش عمده آن متکی به ائتلافسازی سیاسی است.» او در پایان هشدار میدهد: «ما عملاً وارد چرخه خطرناکی از حملات متقابل شدهایم. استمرار این الگو نشان میدهد جنگ پتانسیل آن را دارد که برای ماهها به طول بینجامد. مدیریت این بحران به صبر راهبردی فراوانی نیاز دارد و خطرات بیسابقهای برای منافع ملی ما به دنبال خواهد داشت.»

